یاد عشق گرامی که درد زیبا تر از آن نیست
عشق را تاوانی ایست که تنهایی را صدا کرد
سه شنبه 28 ارديبهشت 1395برچسب:, :: 21:44 ::  نويسنده : sa.molaei



جمعه 20 فروردين 1395برچسب:, :: 19:27 ::  نويسنده : sa.molaei

شبی دارم امشب بی احساس و پر ز غم 

شبی دارم از دیوار بیرون و نزدیک به هر دوی ما

شبی نگاهت را از باروی دلم می پندارم

شبی پر ز حس بی تو بودن شبی بی احساس

شبی پر زخون و شبی بی ستاره و تاریک

شبی بی زنور و دلتنگ از گفته های گفته شده 

شبی ی احساس و شبی پر ز غم

شبی بی احساس و سرشاز از اشک و ماتم

امشب شبی خواهد بود بی تو و بی من

امشب شبی خواهد بود با من و با رویا

امشب شبی بی تو و شبی بی رمق

امشب شب رفتن و شب بی من شدن

                                                                      کوتاه سروده از س . م 

 



جمعه 19 شهريور 1395برچسب:, :: 20:36 ::  نويسنده : sa.molaei

ارسال به دوستان

جانشین فرمانده نیروی قدس سپاه:
شهید طباطبایی مهر مرد میدان های سخت بود
سردار قاآنی گفت: شهید طباطبایی مهر در سخت ترین شرایط ماموریت های محوله را به بهترین نحو انجام میداد و به راستی وی مرد میدان های سخت بود.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی سپاه فتح به نقل از سپاه نیوز، سردار سرتیپ پاسدار اسماعیل قاآنی در اولین سالگرد شهادت سردار سرتیپ پاسدار شهید حاج سید حمید طباطبایی مهر که با حضور جمعی از فرماندهان و آحاد مردم شهید پرور در مسجد امام حسین مجتبی (ع) شهرک فجر برگزار شد با بیان اینکه جلسه یاد بود شهدا، جلسه عزت و سربلندی است گفت: در مجالس شهدا با پدیده زیبای شهادت مواجه ایم که چکیده مکتب تشیع است و باید تاکید کنیم که موضوع شهادت و وجود شهید در دوره انقلاب اسلامی به قوه خود حفظ شده است.

وی افزود: دلیل اینکه در مجالس یاد بود شهدا روضه خوانده می شود به این دلیل است که اتصال مکتب تشیع با شهادت یادآوری شود.

جانشین فرمانده نیروی قدس سپاه ادامه داد: شهدا را باید به خاطر رشادتها، شهامت‌ها و اثرگذاری آنها در اعتلای نظام، امنیت کشور، پیشرفت انقلاب اسلامی و گسترش بیداری اسلامی تکریم کنیم و با مرور مولفه های شخصیتی آنها از شهدا برای خود الگو بسازیم.

وی به اشاره به شخصیت شهید طباطبایی مهر خاطر نشان کرد: شاید بصیرت ما نسبت به مولفه‌های شخصیتی شهید بزرگوار طباطبایی مهر به اندازه کافی نباشد ولی وقتی به پیشینه ایشان مراجعه می کنیم بنیادهای قدرتمند اعتقادی و شهادت طلبی را در ایشان مشاهده می کنیم.

سردار قاآنی گفت: شهید طباطبایی مهر بی وقفه کارهایی را که به وی سپرده می شد دنبال می‌کرد و البته این روحیه همه شهدای ما بود که با پشتکار امور محوله را به سرانجام برساند.

وی تصریح کرد: شهید طباطبایی مهر فردی فهیم بود که در سخت ترین شرایط کارها را به بهترین نحو انجام می‌داد و ماموریت های خود را تحت هر شرایطی به پیش می برد.

جانشین فرمانده نیروی قدس سپاه افزود: ما فرزندان و پاسداران انقلاب اسلامی که آرزوی قدم نهادن در راه شهدا را داریم وقتی به مولفه ها و خصایص شهدا اشاره می کنیم باید هم از فضایل شهدایی همچون طباطبایی مهر دست گرفته باشیم و هم تکلیف خود را روشن کنیم چرا که برای شهادت باید در راهی که آنها رفتند قدم بگذاریم.

سردار قاآنی با اشاره به عظمت انقلاب اسلامی در جهان ادامه داد: ملت ما در دنیایی نابرابر به لطف خداوند و با رهنمودهای حضرت امام(ره) دست به انقلابی زد که هر روز بر گستره نفوذ آن در جهان افزوده می شود.

وی تصریح کرد: دشمنان در بدو پیروزی انقلاب اسلامی قصد داشتندجنگ را از درون خانه های ما آغاز کنند، فتنه‌های جدایی طلبانه و فتنه منافقین رابه راه انداختند و در نهایت جنگی 8 ساله را بر ما تحمیل کردند.

جانشین فرمانده نیروی قدس سپاه گفت: دنیا همه امکانات خود را در اختیار دشمن بعثی قرار داد تا ملت ما را به زانو در آورد ولی ما با قدرت مکتب و اعتقادمان به نبرد با آنها رفتیم و دشمن را شکست دادیم.

وی با بیان اینکه در جهان اسلام هر ملتی که خط مشی شهدای ما را انتخاب کرده عزتمند شده است گفت: مردم فلسطین قریب به 60 سال با صهیونیست‌ها مبارزه کردند ولی وقتی از خط مشی شهدای ما استفاده کردند قوی‌تر شده‌اند و توانستند ظرف جنگ 22 روزه صهیونیستها را که به مراتب نسبت به غرب قدرتمند شده بودند شکست دهند.

سردار قاآنی اظهار داشت: دشمن به دشمنی خود پایان نخواهد داد و این ما هستیم که باید با شناختی که از آنها داریم باروحیه شهادت طلبانه در برابرشان بیاستیم.

وی افزود: در 13 سال اخیر امریکایی‌ها مغرورانه دو جنگ افغانستان و عراق آغاز کردند ولی در هر دو جنگ شکست مفتضحانه ای خورده و به رغم اعلام هزینه‌های مالی سنگین و از دست دادن نفرات هیچ نتیجه ای به دست نیاوردند.

جانشین فرمانده نیروی قدس سپاه در پایان تصریح کرد: شهدایی همچون طباطبایی مهر راه زندگی عزتمندانه را پیش روی ما قرار دادند و خون پاک آنها این مسیر را هم در داخل و هم در خارج از کشور تداوم خواهد بخشید و راه سربلندی زیستن را به دیگر مسلملنان نیز نشان خواهند داد.



جمعه 19 شهريور 1395برچسب:, :: 20:28 ::  نويسنده : sa.molaei
سه سال از شهادت مدافع حرم، سردار سیدحمید طباطبایی مهر گذشت
 
شهیدخبر(شهیدنیوز): شهید طباطبایی‌مهر مجاهدی خستگی ناپذیر بود و عمر پرخیر و برکتش با جهاد در راه خدا و دفاع از ارزش‌ها توأم بود و می‌گفتند خیلی باید حواس‌مان به ارزش‌های انقلاب و حفظ آن‌ها باشد.
  

ولایت‌مداری‌اش بلامنازع بود؛ بصیرت‌افزایی مصداقش بود و می‌کوشید همه را در این راه با خود همراه کند. همواره می‌گفت سعادت در راهی است که ولی‌فقیه به آن تمایل داشته باشد. به جز الطاف الهی چیزی را در خودش نمی‌دید؛ این هم سندی بر بی‌ادعایی‌اش! همسرش می‌گوید تا توانست مدبرانه برای آخرتش کار کرد و همین خلوص نیت و خدمت خالصانه، نتیجه اش شهادت بود. همرزمانش هم می‌گویند سیدحمید هیچ‌گاه به دنبال راحتی و کسب امتیاز نبود؛ رمز این شجاعت و خستگی‌ناپذیری‌ در آن اهداف عالی نهفته است که نیمه شب او را به خلوت معشوق می‌کشاند و خستگی و ترس را برایش بی‌معنا می‌کرد. هرگاه صحبتی از حرم عمه اش، حضرت زینب(س) به میان می‌آمد با غیرت خاصی می‌گفت: «اگر ما نباشیم به حرم ایشان هتک‌حرمت می‌کنند». آنچه را در ادامه می‌خوانید شمّه‌ای از ویژگی‌های سردار رشید سپاه اسلام حاج سیدحمید طباطبایی‌مهر از فرماندهان پرتلاش نیروی زمینی سپاه است که در چهارم اسفند 91 در منطقه عملیاتی حومه حلب سوریه به شهادت رسید، مزار این شهید بزرگوار در قطعه 26 ردیف 56 واقع شده است. این گپ و گفت خواندنی را در آستانه سومین سالگرد شهادت این سردار مدافع حرم با خانواده و همرزمانش داشتیم که می‌توانید در ذیل بخوانید.

حزب فقط حزب خدا
معصومه اسدی همسر این شهید بزرگوار درباره ولایتمداری سیدحمید گفت: ایشان فردی حق محور بودند و قلبشان از قرآن فرمان می‌گرفت و خود را وابسته به هیچ حزب و گروهی نکرد. «حزب فقط حزب خدا»؛ وامدار کسی نبود و به دنبال منفعت‌طلبی و به دست‌آوردن جایگاه به هر قیمتی نبود و می‌گفت: «باید مراقب باشیم، به‌بیراهه کشیده نشویم» و همچنین می‌گفتند: «شاخص، مواضع امام خمینی(ره) و رهبر معظم انقلاب است و رمز موفقیت‌مان پشتیبانی قاطع بی‌چون چرا و همه جانبه از رهبر عزیزمان است.»

خودش را نمی‌دید و هرچه بود اطاعت بود
وی بصیرت‌افزایی را یکی از مصادیق ولایت‌پذیری سیدحمید دانست و افزود: به دنبال تأثیر و تأیید دیگران نبود و افراد و گروه‌ها را تا زمانی که خطوط و شاخص‌های مدنظر ولی‌فقیه مورد توجه قرار بگیرد مورد تائید و پذیرش‌شان بود. حقیقتاً ایشان فرد آگاه و روشنی بودند و با شناخت شرایط، زمان را انتخاب و همواره راه برتر را بنابر فرمایشات حضرت آقا برمی‌گزیدند و مراقب بودند عمل‌شان هم‌سو با فرمایشات حضرت‌آقا و یک اطاعت‌پذیری بلامنازع از رهبری داشته باشند. به گونه‌ای که آنچه را حضرت‌آقا به عنوان دغدغه از آن یاد می‌کردند اعتقاد داشتند به منصه ظهور برسد؛ سیدحمید خودش را نمی‌دید و هرچه بود مطیع امر حضرت آقا بود و سعادت خود را در اطاعت از ایشان می‌دید. بحمدالله بعد از جوانی تا پایان زندگی همراهی با ولایت در عمل را در شهادت نشان داد.

حرف و عملش با اعتقادش همراه و همسو بود
همسر شهید طباطبایی‌مهر در پاسخ به این سؤال که می‌دانید حضرت آقا فرموده‌اند: «شهدای حرم از اولیاء‌الله هستند»؛ آیا خاطره‌ای با ایشان دارید که مصداق این فرمایش مقام معظم رهبری(مدظله) باشد، تصریح کرد: از ابتدای شروع زندگی مشترک‌مان و پیش از آن، هدف‌مان طی کردن مسیر کمال و همراهی در این راه بود و از من می‌خواستند همدیگر را در جهت عاقبت به خیر شدن کمک کنیم. ایشان اتکا و باورشان به عظمت و علم و قدرت الهی بود و همه خوبی‌ها و زیبایی‌ها را از خدا می‌دید و خود را در محضر حق ذلیل و کوچک می‌دید و به جز الطاف الهی چیزی را از خودش نمی‌دید و ادعایی نداشت و از خدا یاری می‌گرفت و یاری می‌خواست؛ سیدحمید می‌گفت: «من هیچ‎‌هستم هرچه هست از خداست». زندگی را در بندگی خدا و خیررساندن می‌دانست. یادم نمی‌رود که می‌گفت: «اگر کارهایمان برای خدا باشد در آن چیزی برایمان می‌ماند». همه کارهایشان را برای رضای خدا انجام می‌داد و به من هم طبق قرارهای شروع زندگی‌مان «همراه و همسفر هم در مسیر نور تا...» توصیه‌ می‌کرد و می‌گفت: ما که اول و آخر باید کارمان انجام شود پس چقدر خوب است سعی کنیم با نیت خالص در راه رضای خدا کارهایمان را ارزشمند و به ماندگاری و پایداری برسانیم؛ حقیقتاً حرف و عملش با اعتقادش همراه و همسو بود.

هیچ‌گاه به دنبال راحتی و کسب امتیاز نبود
وی خاطرنشان کرد: هرگز ترس و نگرانی به دل خود راه نمی‌داد و از مرگ نمی‌ترسید و مانند کوه تا لحظه شهادت معتقد و وفادار به اسلام باقی ماند. اعتقادش به خدا بود و خدا را پشتیبان خود می‌دید. حجم کارشان بالا و خستگی‌ناپذیر بودند. سیدحمید هیچ‌گاه به دنبال راحتی و کسب امتیاز نبود و هر کاری از ایشان بر می‌آمد دریغ نمی‌کردند و رمز این شجاعت و خستگی ناپذیری ایشان در آن اهداف عالی نهفته است که او را جاذبه‌ای بخشیده بود که نیمه شب او را به خلوت معشوق می‌کشاند و خستگی و ترس را برایش بی‌معنا می‌کرد.

همسر شهید طباطبایی‌مهر در پاسخ به این سوال که چه عامل و یا عواملی ایشان را برای دفاع فراتر از مرزها سوق داد، تأکید کرد: شهید طباطبایی‌مهر مجاهدی خستگی ناپذیر بود و عمر پرخیر و برکتش با جهاد در راه خدا و دفاع از ارزش‌ها توأم بود و می‌گفتند خیلی باید حواس‌مان به ارزش‌های انقلاب و حفظ آن‌ها باشد. خدمت را محدود به زمان و مکان نمی‌کرد و در برابر دشمنان، ظالمان و زورگویان در هر مکان و زمان ایستادگی را انتخاب می‌کرد؛ یادم نمی‌رود هرگاه صحبتی از حرم حضرت زینب(س) به میان می‌آمد با غیرت خاصی می‌گفت: «اگر ما نباشیم تا که این‌ها بخواهند به حرم ایشان هتک‌حرمت کنند.»

نمی‌توانست به ندای «هل‌من ناصر» امام بی‌تفاوت باشد
وی اظهار کرد: سیّد، خود و اهداف بزرگش را وقف خدمت به اسلام کرده بود و حفظ و صیانت اسلام را نسبت به مصالح شخصی خود مقدم می‌دانست و گسترش نگاهش او را به فراتر از مرزها کشاند. از آن‌جا که مسئله سوریه و امنیت‌ملی کشور را با هم در ارتباط می‌دید می‌کوشید که جنگ به ایران کشیده نشود و دیگر آن‌که نمی‌توانست نسبت به هتک حرمت حرمین (شام و عراق) بی‌تفاوت باشد. به واقع امور ظاهری و منافع زودگذر نمی‌توانست ایشان را نسبت به ندای "هل من ناصر...” امام و ولی‌امر خود بی‌تفاوت کند؛ او با یک هدف و عشق با ارزش زندگی می‌کرد آن‌قدر با ارزش که حاضر شود کل زندگی‌اش را برای آن فدا کند.

همسر سردارشهید طباطبایی‌مهر در خاتمه افزود: خاک پای تمام شهدا هستم و خود را شرمنده‌شان می‌دانم که نتوانستم درست از آنها رنگ بگیرم؛ شرمنده حضرت زینب(س) هستم که نتوانستم در جهت ایشان و مادرشان حرکت کنم. باید گوش جان به فرمایش حضرت امام خامنه‌ای(مدظله) بسپاریم و غفلت نکنیم! با بصیرت و هوشمندانه عمل کنیم که بهترین عامل درونی در سقوط‌مان غفلت است که دشمنان ما خواهان آن هستند. از خداوند می‌خواهم قدم‌های ما را تا آخرین نفس در راه راست، ثابت و استوار نگاه دارد و به ما توفیق زنده نگه‌داشتن یاد شهدا و ادامه راه و تحقق اهداف‌شان را روزی‌مان گرداند. عزیزانی که با بذل و بخششِ جان، ولایتمداری و ولایت پذیری خود را به اوج رساندند.

مقتدر اما فروتن
تفکرات نظامی و خصوصیاتی چون دینداری، ولایتمداری، ساده‌زیستی و بی‌توجهی به مال دنیا از جمله ویژگی‌هایی بود که سردار طباطبایی‌مهر را به سرمایه‌ای بزرگ برای نیروی زمینی سپاه تبدیل کرده بود.

سردار عبدالله عراقی جانشین نیروی زمینی سپاه به خاطر دارد که سردار طباطبایی‌مهر در عمل یک فرمانده پرتوان، دارای کردار و گفتار نیک و در عین حال فردی جدی و سختگیر بود اما در ظاهر همچون یک سرباز ساده مانده بود. در برخورد با سربازان چون پدری دلسوز و مهربان بود که در اوقات فراغت در جمع آنان و پای درد دل آنها می‌نشست و چه گره‌گشایی‌هایی که نمی‌کرد.

مرد میدان‌های سخت
وی گفت: شهید طباطبایی مدیر میدان‌های سخت بود و از نظر تربیت، تقوا، شجاعت، ایثار، فداکاری و مدیریت، نمونه بود؛ وقتی نیروی زمینی سپاه می‌خواست فرد مورد اعتمادی را برای گره‌گشایی و انجام مأموریت اعزام کند، از سیّد استفاده می‌کرد. شهید طباطبایی هرجایی که به یک مدیریت میدانی سخت نیاز بود با کمال میل و رغبت حضور پیدا می‌کرد و در حالی که دریایی از گنجینه اطلاعات نظامی بود اما در عمل مانند یک سرباز ساده رفتار می‌کرد.

رها از تکبر
سردار عراقی تأکید کرد: او در میدان، صحنه نبرد را خوب می‌دید و درست تصمیم می‌گرفت؛ تصمیم‌هایی چاره‌ساز و سرنوشت‌ساز؛ نوع رفتار، اخلاص و تقوای شهید طباطبایی طوری بود که هیچ‌وقت کبر و غرور در او ندیدیم. او همیشه دنبال مأموریت و انجام وظیفه به نحو احسن بود.

شهادت یکی از گمشده‌های سردار طباطبایی بود
وی با اشاره به اینکه فقدان شهید طباطبایی خسارتی بزرگ برای نیروی زمینی سپاه به شمار می‌رود، اظهار کرد: شهادت یکی از گمشده‌های سردار سیدحمید طباطبایی‌مهر بود که بحمدالله خداوند در آخرین سال‌های عمر کاری‌‌اش به وی عنایت کرد.

برات شهادت را خداوند امضاء کرد
سردار سیدمرتضی میریان از فرماندهان عملیات سپاه از لحظه‌شماری سردار طباطبایی برای رسیدن به شهادت، گفت؛ وی در این باره تصریح کرد: لحظه‌شماری آقا سیّد را برای شهادت همچون پرنده‌ای می‌دانم که دیگر می‌خواست از قفس فرار کند.

سردار میریان افزود: پس از بازگشت سیّد از حج دیگر خودش را در این دنیا نمی‌دید. حواسش جای دیگری بود. شاید از خودش می‌پرسید وقتی انسان‌ها در این راه حرکت می‌کنند، چرا شهید نمی‌شوند؟ از نظرمن دو دیدگاه وجود دارد؛ یا خدا برای خدمتی در آینده آن‌ها را حفظ کرده و یا آزمون خیانت! هر دو متصور است و ما باید شبانه‌روز از خداوند این را بخواهیم که؛ اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا.

الگوی بزرگ
سرهنگ‌پاسدار علی کوهستانی از مسئولین عملیات نیروی زمینی سپاه با اشاره به اینکه به اولین کسی که خبر شهادت را دادند، من بودم!، بیان کرد: در بین شهدا، شهادت سردار طباطبایی خیلی روی من تأثیر بیشتری گذاشت؛ با اینکه دوستی ما در محل کار آغاز شد اما وقتی خبر ایشان را در جلسه‌ای به من دادند حاضرین در جلسه فکر کردند که پدر، مادر و یا آشنایانم از دنیا رفته‌اند. وقتی می‌خواستند برای مأموریت مستشاری به سوریه بروند به آن دوستی که همراه ایشان بودند سفارش کرده بودم مواظب سیّد باشند؛ زیرا رفتار، کردار و نوع فعالیتش او را به شهادت نزدیک می‌کرد. هیچ‌گاه آن لحظه‌های سخت یادم نمی‌رود که ناخودآگاه جواب تلفن را دادم و دوستم نیز به من گفت آن رفیقت را که خیلی سفارش می‌کردی، پرید! دیگر نتوانستم خودم را کنترل کنم و زدم زیر گریه؛ همه به من نگاه کردند و پرسیدند چرا گریه می‌کنی؟گفتم سیّد شهید شد. همه از دوستی عمیق من با آقا سیّد خبر داشتند و واقعاً شهادتش برای من ضربه مهلکی بود؛ احساس می‌کنم یک راهنما و الگوی خوب و برادر بزرگ خودم را از دست داده‌ام.

مدیر استثنایی
محمد کلهر از همرزمان سردارشهید طباطبایی‌مهر در دوران فناوری نیروی زمینی سپاه از اینکه سیدحمید همواره برای شهادت لحظه شماری می‌کرد، تصریح کرد: پس از اینکه به عملیات آمدند همانند شهید کاظمی و به فرمایش مقام معظم رهبری(مدظله) شهادت در دلش موج می‌زد و عاشقانه به دنبال شهادت بود؛ من سردار طباطبایی را به واقع مرد میدان‌های سخت می‌دانم. سال‌هایی که جانشین ایشان در فناوری نیروی زمینی سپاه بودم به خاطر ارتباطات خانوادگی، گاهی به منزل ایشان می‌رفتم و ایشان هم به منزل ما می‌آمدند. من تصویری از ایشان ندیدم که از شهدا نشان بدهد و گریه نکند. با وجود اینکه اگر کسی این صحنه‌ها را ندیده باشد می‌گوید خیلی جدی و با جذبه است ولی بارها شاهد رأفت و مهربانی از ایشان بودم. مدیریت ایشان یک مدیریت استثنایی بود؛ اول اینکه برای انجام کاری که در نظر داشت زمان زیادی را صرف می‌کرد. یعنی هرچه بحران‌ها بیشتر، مدیریت سیّد پویاتر و کارآمدتر بود. با کارهای ستادی آشنا بود اما به کارهای عملیاتی بیشتر گرایش داشت.

در رفتار سیّدحمید شهادت موج می‌زد
وی درباره اینکه سیدحمید چه خصوصیتی داشت که فکر می‌کردید روزی شهید می‌شود، گفت: اول اینکه هرکاری را با پشتکار انجام می‌داد. دومین ویژگی این بود برای کاری که خیلی برایش اهمیت داشت  زمان و وقت زیادی صرف می‌کرد. گاهی اصلاً خانه نمی‌رفت. آن‌قدر می‌ماند تا کارش را به نتیجه برساند. در حالی که از خانه تا محل کارش هم پنج دقیقه بیشتر راه نبود اما گاهی برای برنامه‌ای سه، چهار شب در پادگان می‌ماند. از طرف دیگر هم یادم می‌آید در عملیات‌های والفجر 2، 4 و 8 که با هم به منطقه رفته بودیم، همیشه کارهای سخت را می‌پذیرفت و بدترین جا را هم برای خوابیدن انتخاب می‌کرد. البته هر شهیدی خود به تنهایی ستاره درخشانی بود. واقعاً بین افراد از نظر ظاهری خیلی نمی‌شد قضاوت کرد فقط این رفتار گویای این درجه و مرتبه است که در ایشان به وضوح شاهد بودیم.



جمعه 19 شهريور 1395برچسب:, :: 20:24 ::  نويسنده : sa.molaei
به هر شکلي متوسل مي شد شهادت قسمتش شود. در نيمه هاي شب خيلي زود براي نماز شب بيدار مي شد.من ساعت را کوک مي کردم. قبل از آن يکي دو ساعت زودتر بيدار مي شد.
به گزارش مشرق، وقتی شهید شد بر روی پلاکاردها نوشتند: "سردار بی‌ادعا و سرباز ولایت سیدحمید طباطبایی‌مهر به فراق پایان داد!" همان فراقی که همسرش می‌گوید بارها این جمله را به زبان می‌آورد که زمان جنگ هم به خاطر تو سرم کلاه رفت! سید نزدیک بازنشستگی اش بود و می توانست مثل خیلی ها بازنشسته شود و یک گوشه آرام و دنج پیدا کند و به ادامه زندگی اش بپردازد. اما او انگار دلش هوایی شده بود به خصوص سالها و ماه ها و روزهای آخر و باعث شد از همه چیز دل بکند و برای رضای پروردگارش هجرت کند.
 
 
 
التماس‌های او برای شهادت در قنوت نماز شب زمانی برآورده شد که سیدحمید محاسنش سپید شده بود و ديگر وقت بازنشستگي و استراحتش فرارسیده بود. مي‌توانست بازنشست شود و پاداش بازنشستگي‌اش را بگيرد و برود و گوشه‌اي به زندگي‌اش برسد اما او مرد خدا بود، هجرت و دل‌کندن از علقه‌ها، خصلت مردان خداست حتي اگر بهاي اين هجرت به سوي خدا به سنگيني دل کندن از همسر و سه فرزند برومند باشد.
 
 
 
تولد سید
 
 
 
سال 1338 در جنوب تهران حوالی میدان خراسان، خداوند فرزندیبه خانواده طباطبایی مهر عطا کرد و نامش را حمید گذاشتند تا با تولدش و زندگی اش قدمی در راه خدمت رسانی به دین و نظام اسلامی بردارد. خانواده ای مذهبی و شیفته اهل بیت (علیه السلام) بودند و سید حمید در این خانواده قد کشید و بزرگ شد در سالهای انقلاب همزمان با نوجوانی و جوانی سید بود که در روزهای پر شور انقلاب حضوری فعال داشت. در سال 62 به خاطر علاقه به تربیت و آموزش دوره های مربیگری را در پادگان امام حسین (علیه السلام) گذراند و عازم مناطق عملیاتی کردستان می شود و به خاطر شایستگی هایی که از خود نشان می دهد مسئولیت‌های متفاوتی از جمله: فرماندهی گردان، فرماندهی محور و فرماندهی عملیات در مناطق غرب کشور به ایشان واگذار می شود. و تا پایان جنگ در مناطق جنگی حضور دارد.
 
 
 
 
 
زندگی مشترک سید
 
 
 
سال 64 در یکی از عملیات‌های جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، سید حمید حال خوشی پیدا می کند و از خداوند سه آرزو دارد، ملاقات حضوری با حضرت امام(ره)، زیارت حضرت زینب (سلام‌الله علیها) و همسری که کنیز حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) باشد و چه زود سید به هر سه خواسته اش رسید. فردای روز عملیات با مادرشان تماس تلفنی داشته اند و می گویند دختری را معرفی کرده اند که ما به خواستگاری اش برویم. و ملاقات حضوری حضرت امام ( ره ) هم خیلی زود روزی شان می شود و به فاصله بسیار کوتاهی بعد از مراسم عقدش راهی سوریه برای زیارت می شود و همیشه افسوس می خورد که چرا آن موقع در آن حس و حال خوب رزق شهادت را از خداوند نخواسته است.
 
 
 
همسر شهید خانم معصومه اسدی: آن روزها، زمان جنگ خیلی دوست داشتم به مناطق جنگی بروم و در آنجا بتوانم قدمی بردارم. معلم بودم و برای رفتن به کردستان ثبت نام کردم که با مخالفت مادرم مواجه شدم. پدرم تازه فوت کرده بود و مادرم اجازه نداد که بروم و می‌گفت: معصومه جان مادر وقتی ازدواج کردی هر کار خواستی می توانی انجام بدهی، اما حالا که کنار من هستی من اجازه نمی‌دهم. تا اینکه سال 64 آقا سید به خواستگاری من آمد، سید پاسدار بود. در جلسه خواستگاری سید گفتند: ان شاالله زندگي‌مان بر مبناي حقانيت الهي باشد. محور خدا باشد. هميشه هم در زندگي، سبک و شيوه اش طوري بود که دنبال حق بود. تلاشش بر اين بود که هميشه محور حق باشد. توکل و توسل باشد. هميشه خدايي باشد. همان جلسه اول خواستگاری سید خودش را در دل همه جا کرد و جلسه دوم خواستگاری مطمئن و دلی قرص جواب بله را دادم، صداقت، خلوص در حالات و رفتار و نگاه سید موج می زد. وقتی بله را به سید دادم و با هم سر سفره عقد نشستیم ، همه زندگی و وجود من سید شد، فقط سید را می دیدم و هیچ کس دیگر را نمی توانستم ببینم. کفه محبت من به سید نسبت به کل خانواده ام بیشتر بود ، گاهی مادر شوهرم می گفت : یک بچه بیاید همه چیز عادی می شود، اما با وجود بچه هم عشق و علاقه من به سید کم نشد حتی بیشتر هم شد. هیچ کسی نتوانست جای سید را برای من پر کند نه آن زمان که زنده بودن و نه حالا که به شهادت رسیدند. یک روز به سید گفتم : اگر خداوند به من بگوید بهشت را به تو می دهم به شرط آنکه حمید با تو نباشد، من حتی این بهشت را نمی پذیرم ، بهشت بدون سید برایم زیبا نیست.
 
 
 
عروسی که کردیم یک سالی من تهران و سید کردستان بود، بعد از یک سال به سید گفتم: من دیگر نمی توانم تنها بمانم، و اگر می خواهی بروی من یک شرط دارم. و اینکه من را هم با خودت ببری، گفت : قبول، آن زمان سردشت محل مناسبی برای زندگی نبود، رفتند منطقه و تماس گرفتند که من صحبت کردم و اگر موافق باشید به مهاباد بیایید و من سردشت باشم و من هر دوهفته یک مرتبه بیایم به شما سر بزنم. گفتم: دو هفته یک مرتبه بهتر از دو ماه به دو ماه است. قبول کردم و خوشحال از اینکه به آرزویم رسیده ام که به کردستان بروم راهی کردستان شدم و سه سالی را آنجا سر کردیم. خداوند به ما دو پسر و یک دختر هدیه داد، اما حتی بچه ها هم مانع کم شدن و یا کمرنگ شدن عشق من و سید نشدند.
 
 
خصوصیات فردی سید
 
سید همیشه و در همه مراحل زندگی اش دنباله راه حق و حرف حق بود. همنشین و مانوس با قرآن کریم بود و از دستورات و فرامین قرآن کریم پیروی می کرد، مرد عمل بود تا اینکه مرد حرف باشد. وابسته به هیچ حزب و یا گروه خاصی نبود و همیشه می گفت : حزب فقط حزب خدا، از آن دسته افرادی نبود که موقعیت اجتماعی و یا مقام های دنیایی را بخواهد با هر قیمتی و با پایمال کردن حقوق دیگران به دست بیاورد. و همیشه می گفت : باید مراقب باشیم که به بیراهه کشیده نشویم. و هیچ وقت دنبال تایید و تاثیر دیگران در زندگی شخصی اش نبود. همیشه و همه حال در شرایط متفاوت سیاسی اجتماعی کشور پیرو سخنان رهبری بودند و می گفتند : شاخص، مواضع امام خمینی(ره) و رهبر معظم انقلاب است و رمز موفقیت‌مان پشتیبانی قاطع بی‌چون چرا و همه جانبه از رهبر عزیزمان است. و از مصادیق شاخص و بارز ولایت پذیری سید بصیرت افزایی ایشان بود. کسانی مورد تایید سید بودند که منش و رفتار زندگی شان بر اساس شاخص ها و خطوط ولی فقیه جامعه بود.همیشه و در همه حال گوش به فرمان صحبت های رهبری بودند و آنچه را که رهبری درسخنانشان به عنوان دغدغه یاد می کردند اعتقاد داشت و حتما تا آنجا که می توانست آن موارد را در زندگی مان عملی می کرد. و سید سعادت و خوشبختی را گوش به فرمان بودن به سخنان رهبری می دانست. همه کارهایش را برای رضایت خداوند انجام می داد و می گفت : ما که اول و آخر کارمان انجام می شود پس چه خوب است که با نیت خالص و در راه رضای خداوند آن کار را انجام بدهیم و بدین صورت کارمان هم ارزشمند و ماندگار می شودو همیشه می گفتند : من هیچ هستم و هر چه هست از خداوند است. حرف و عملش با اعتقادش همراه و همسو بود. سید اگر شخصی به دلش نمی نشست اصلا به روی خودش نمی‌آورد و به ما همیشه می گفت: به ظواهر توجه نکنید. سید یک فرمانده پرتوان و در عین حال جدی و سختگیر بود، ولی ظاهرش شبیه یک سرباز ساده بود، و در برخورد با نیروها و سربازانش مثل یک پدری مهربان، و وقتهایی که ساعت استراحت بود در جمع آنان می نشست و درد دل‌های‌شان را گوش می‌داد و هر کاری که از دستش بر می آمد برای نیروهایش انجام می داد. خداوند یک قدرتی به ایشان داده بود که گاهی اوقات می دانست که در دل و ذهن ما چه می گذرد. خيلي جاها اين طور بود. يک جاهايي احساس مي کردم يک حرفي در ذهنم است، از من مي‌خواست که برایش بگویم. مي گفت من مي دانم در ذهنت چه می گذرد بگو. يک بار گفتم نمي گويم اول تو بگو من چه فکري در ذهن دارم. گفت اصلاً يک کاري مي کنيم. تو روي کاغذ بنويس. من هم مي نويسم. هر دو نوشتيم. ديدم بله درست نوشته و فکر من را خوانده بود.
 
 
 
 
 
فرماندهی سید
 
سید فرمانده میدان‌های سخت بود. وقتی نیروی زمینی سپاه می‌خواست فرد مورد اعتمادی را برای گره‌گشایی و انجام مأموریت اعزام کند، از سیّد استفاده می‌کرد. در شرایطی که یک مدیریت میدانی در شرایط سخت ناز بود این سید بود که با میل و رغبت تمام می‌رفت و یک گنجینه غنی از اطلاعات نظامی بود، اما در عمل شبیه یک سرباز ساده رفتار می‌کرد نه یک فرمانده. سید در صحنه جهاد به خوبی بررسی می کرد و در شرایط جنگی به خوبی تصمیم گیری می کرد. تصمیم هایی که سرنوشت ساز و راه‌گشا بودند و همیشه دنبال مأموریت و انجام وظایفش بود که آن را هم به نحو احسن انجام می داد. مدیریت سید یک مدیریت استثنایی بود، برای انجام کارهایش زمان زیادی را صرف می کرد و آن کار را با پشتکار انجام می داد. گاهی برای آنکه کارش را به پایان برساند به خانه نمی رفت، آنقدر می ماند تا کارش را به نتیجه برساند. در حالی که منزل تا محل کارش پنج دقیقه بیشتر راه نبود. گاهی برای به پایان رساندن کاری سه چهار شب پادگان می ماند. حتی در زمان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در عملیات های والفجر 2 و 4 و 8 همیشه کارهای سخت را قبول می‌کرده و بدترین مکان را برای خوابیدن انتخاب می کند. هرچه بحران‌ها بیشتر می شد مدیریت سید پویاتر و کارآمد تر می شد و به کارهای عملیاتی بیشتر گرایش داشت. فرمانده‌ای بود که هر لحظه آرزوی شهادت داشت و در اواخر همچون پرنده ای شده بود که می خواست از قفس دنیا پرواز کند.
 
 
 
بارها در سال‌ها و ماه‌های نزدیک به اسفندماه ۱۳۹۱ از دوستان و همرزمان خود برای رسیدن به شهادت التماس دعا گفته و شاید مجوز عروج خود را در سفر به خانه خدا از معبودش گرفته بود. اودر چهارم اسفند ماه سال ۱۳۹۱توانست به عنوان شهید مدافع حرم خود را به جاودانگی برساند و در راه دفاع از حرم آل الله در سوریه بال در بال ملائک بگشاید.
 
 
 
 
شوق وصال
 
عکس‌های زمان جبهه و جنگش را گاهی تماشا می کرد و گریه می‌کرد و می گفت: دلم برای دوستان شهیدم تنگ شده است. من هم همیشه سید را اذیت می کردم و می گفتم: شما هیچ وقت شهید نخواهی شد. چون من آنقدر دعا می کنم که گمان نمی کنم خداوند تو را از بین ما ببرد. خدا به خاطر دل شکسته من هم شده تو را از بین ما نمی برد. کمی مي خنديد و مي گفت : همان دوران جنگ هم من به خاطر تو سرم کلاه رفت! از بس صدقه و نذر و دعا کردي خدا نخواست مرا ببرد و شهادت را روزی ام کند! آرزوی شهادت با لحظه لحظه زندگی سید گره خورده بود، در قنوت نماز شبهایش همیشه دعایش برای شهادت بود. به خصوص این اواخر که در عملیات شمال غرب هم شرکت داشت و پیکر چند تن از دوستانش را از قله پائین آوردند و عجیب دگرگون شده بود. مي گفت خيلي عجيب است که جنازه شهدا را ببينم. من دارم راست راست راه مي روم ولي، اينها يکي يکي دارند به اين مقام مي رسند. به حال ضجه و ناله مي افتاد که گير کارم کجاست که خدا من را نمي برد و توفيقش را نصيبم نمي‌کند. ايشان از سفر حج که آمده بودند مطمئناً خوابي ديده بود يا در مکه به شکل خاصي شهادت را خواسته بود. دائم سراغ مي گرفت که کفني را که از کربلا آوردي کجا گذاشتي. يک تيکه از کفن امام را که دوستانم داده بودند کجا گذاشتي. تربت و همه را سراغشان را مي گرفتند. دائم سراغ اين ها را مي گرفت. مي گفتند دارد 30 سال خدمتم تمام مي شود. خدا کند دچار تصادف و بيماري نشوم. دعا کن خدا گيرم را برطرف کند و من را در زمره شهدا قرار دهد. از مکه که آمده بود مادرم مي گفت : پیشانی ام را بوسید و گفت : مامان جان شما که قابل ندانستی برایم دعای شهادت کنید من در این سفر معنوی از خداوند خواستم مرگم را شهادت رقم بزند. مادرم گفت : بغض گلویم را گرفت و اشک در چشمانم حلقه بست و گفتم : انشاالله بعد از صد و بیست سال. همیشه به مادرم می گفت : تو رو خدا دعا کن! تو پاکي و مادري. به آن حرمتي که براي من قائل هستي و من را دوست داري دعا کن گير کارم برطرف شود و شهيد شوم مادرم می گفت : هر وقت حمید جان از من می خواست برایش آرزوی شهادت کنم می گفتم : پس معصومه چی ؟ خودت که از دلبستگی اش به خود که حکم همه کس را برای او داری آگاهی داری و او در جوابم می گفت : مامان جان ، من کی هستم خدای معصومه بزرگه. به هر شکلي متوسل مي شد شهادت قسمتش شود. در نيمه هاي شب خيلي زود براي نماز شب بيدار مي شد.من ساعت را کوک مي کردم. قبل از آن يکي دو ساعت زودتر بيدار مي شد. مي گفتم چه خبر است بخواب که فردا مي خواهي بروي سرکار، خسته اي. مي گفت: خدا گدا می خواهد و من باید گیرهایم را برطرف کنم . تا خداوند توفیق خدمت خالصانه و رزق شهادت را نصیب من کند. گاهی اوقات با صداي گريه ايشان بيدار مي شدم. حس مي کنم که اين ارتباط دو طرفه شده بود و خداوند بسيار ايشان را دوست مي داشت.
 
 
 
مي گفت خدا راحت وصل مي کند. ما هستيم که سيم مان گير دارد و نمي توانيم خوب اين ارتباط را برقرار کنيم.
 
 
 
 
رسیدن به وصال
 
او مدافع پرچم اسلام بود و همواره آماده دفاع از ارزش ها و اسلام عزیز بود و آرزوی خدمت در رکاب امام عصر ( عج ) و نابودی دشمنان اسلام را داشت. و با خدمت به انقلاب و اسلام، انرژی می گرفت و خستگی را خسته کرده بود و می گفت : دشمن چشم طمع به کشور را دارد و از هر طرف با تمام توان در همه ابعاد آماده حمله و ضربه زدن بر ماست ، نباید از او غفلت کنیم و به فکر استراحت و رفاه باشیم و برایش این مهم بود که بتواند تکلیفش را خالصانه ادا کند تا پیش وجدانش شرمنده نشود.
 
 
 
چهارم اسفندماه سال 91 سید به بزرگترین آرزویش می رسد. حبیب گونه در دفاع از حرم عمه‌جانش حضرت زینب‌کبری(سلام الله علیها) با ترویست‌های تازه متولد شده داعش به عنوان سومین شهید مدافع حرم نامش را در زمره مدافعان حرم آل‌الله به ثبت می رساند.
 
 
 
گاهی رنج و زحمت زنده نگه‌داشتن خون شهداء از خود شهادت کمتر نیست که رنج حضرت زینب(سلام الله علیها) و امام سجاد(علیه السلام) از این نوع است. رنج ها کشیدند تا توانستند خون یاران شهیدشان را نگه دارند. من نیز امروز به اذن‌الله چنین تکلیفی را بر خود لازم و واجب می دانم و در این جهت در حد توان متحمل رنج و مرارت شده و از خون شهید طباطبایی‌ها پاسداری می‌کنم و نمی‌گذارم فراموش شوند. به شهادت طباطبایی مهرها که آن امتحانی سخت و تلخ اما بسیار شیرین می بینم افتخار میکنم و افتخارم این است که مسیر راه خود را روشنتر دیده و با قدم در مسیر ولایت پیش می روم. شهید طباطبایی‌مهرها زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی دریافت می‌کنند و این اشاره به ابرقدرت بودن و عظمت آن‌ها دارد.
 
 
 
 
 


چهار شنبه 23 دی 1394برچسب:, :: 21:26 ::  نويسنده : sa.molaei

 

1. مقدمه

ما جنبه های مختلف فرشتگان را از طریق روش تحقیقات معنوی مورد مطالعه قرارداده ایم. این مقاله پاسخ به بسیاری از سئوالات متداول درمورد فرشتگان و بینشی به دنیای فرشتگان را فراهم می کند. ما همچنین طرح هایی را که بر اساس دانش ناآشکار برخی از اشکال مختلف فرشتگان که در حقیقت از طریق دید نامحسوس و یا حس ششم ارائه شده است را نیز آماده کرده ایم.

2. فرشتگان چه هستند؟

از آغاز خلقت فرشتگان وجود داشته است . آنها موجوداتی از قسمت پایین منطقه ناآشکار بهشت (سوارگا – swarga ) هستند. آنها از سلسله مراتب کمترین موجودات ناآشکار مثبت هستند. هدف اصلی آنها این است که بعنوان پیک برای خدایان سطح پایین تر از منطقه ناآشکار بهشت عمل بکنند. خدایان با زبان نور صحبت می کنند در حالیکه ما انسان ها با زبان صدا صحبت می کنیم. بنابراین فرشتگان به عنوان انتقال دهنده پیام نوری از خدایان سطح پایین تر به افراد نیازمندی که بتوانند زبان آنها را درک کنند عمل می کنند. این در درجه اول از طریق واسطه قرار دادن افکار در ذهن آنها انجام می گردد. با افراد شایسته ، منظور ما از انسان هایی که بر روی زمین و بدن های ناآشکار در منطقه زیرین (بهووالوکا – Bhuvalok ) که دارای مقداری اطلاعات از تمرین معنوی و محاسن آنرا دارند. بطور کلی پیام ها در مورد چگونگی رسیدگی به یک مسئله دنیوی خاص است . حدود 5% از فرشتگان وقت خود را نیز به مشاوره های دنیوی می پردازند. بعنوان یک وظیفه اصلی بر روی زمین ، اغلب آنها دنیوی هستند. هنگامیکه آنها نیازی به رساندن پیام ها ندارند زندگی آنها منجر به تجربیات خوشگذرانی در منطقه ناآشکار پایین تر از بهشت اختصاص می یابد.

 

3. انواع مختلف فرشتگان کدامند؟

در آنجا 30 نوع فرشته وجود دارند. ما برخی از فرشتگان محبوب تررا که از نظر انواع فرشتگان و سطح معنوی مربوط به آنها در جدول زیر نشان داده ایم.

Types of angels

به همین دلیل هرکدام از فرشتگان در فرکانس های مختلفی عمل میکند. این اجازه می دهد تا آنها پیام ها به بسیاری از شخصیتهای انسانی که با فرکانس های خود بهتر مطابقت می کنند انتقال دهند.

3.1 سطح معنوی فرشتگان چیست؟

بیشترین فرشتگان بین 29-34٪ سطح معنوی قرار می گیرند. حداقل سطح معنوی برای انسان که بعد از مرگ به بهشت (سوارگا ) می رود 50%( ساماشتی) و 60 % (ویاشتی) است . فرشتگان با وجود سطح معنوی نسبتا" کم خود ، در منطقه پایین ناآشکار بهشت زندگی می کنند. همانطور که بر روی زمین همراه انسان ها، ما گونه های جانوری و پادشاه گیاهی از سطح معنوی پایین ترداریم. بنابراین در بهشت ، ما همراه با جسم ناآشکار انسان هایی با سطح معنوی بالاتر و خدایانی با سطح معنوی پایین تر، فرشتگان را هم داریم.

 

 

 

 

 

3.2 طراحی بر اساس دانش ناآشکار و شرح مختصری از برخی فرشتگان .

طراحی زیر بر اساس دانش ناآشکار فرشتگان توسط خانم یویا والی (Mrs. Yoya Vallee) سالک بنیاد پژوهشی علوم معنوی ترسیم شده که قادر است قلمری معنوی را مانند ما که دنیای فیزیکی را می بینیم مشاهده کند. توسط حضرت دکتر آتاوالی (H.H. Dr. Athavale) صحت طرح بر اساس دانش ناآشکار تایید شده است .

لطفا به مقاله " منظور از طراحی بر اساس دانش ناآشکارچیست ؟ ' مراجعه شود.

توجه: هر گونه طراحی بر اساس دانش ناآشکار می تواند توسط اشباح (ارواح خبیث، شیاطین، انرژی های منفی، و غیره) را تحت تاثیر قرار بدهد . در حالی که سالک با درک حس ششم خود برای ما طراحی بر اساس دانش ناآشکار را تفسیر کرده است ما مرز محافظ را در اطراف تمامی طراحی های بر اساس دانش ناآشکار فرشتگان قرار داده ایم که در برابر هر گونه نفوذ انرژی های منفی از آن محافظت کند.

Pictures of angels - Cherubim type
Pictures of angels - Dominions type
Pictures of angels - Powers type
Pictures of angels - Seraphim type
Pictures of angels - Principalities type
Pictures of angels - Archangels type

3.3 چرا فرشتگانی که در بالا به تصویر کشیده شده اند بال ندارند ؟

فرشتگان با بال به طور سنتی به تصویر کشیده شده اند. با این حال تحقیقات معنوی توسط اس اس ار اف نشان داده است که تنها 30% از فرشتگان بال دارند. 70% از فرشتگان بال ندارند. 30% از فرشتگان که بال دارند از پایین ترین سطح فرشتگان هستند. آنها با انسان ها رابطه دارند که خواسته های دنیوی بسیار کم اهمیت آنها را برآورده کنند. فرشتگان سطح بالا بال ندارند.

ویدیو: تصاویر فوق بر اساس دانش ناآشکاری از فرشتگان دیده شده است که توسط سالکی که تمرین معنوی تحت هدایت اس اس ار اف دارد کشیده شده است . در زیر گزیده ای از مصاحبه با خانم یویا والی است در حالی که او نقاشی بر اساس دانش ناآشکار از فرشتگان را به تصویر در آوردند.

یویا مشکل گفتار و شنوایی دارد و به همین دلیل این ویدئو دارای زیر نویس است . ( برای مشاهده این ویدئو شما نیاز به یک نسخه اخیر از آدوب فلش پلیر- Adobe Flash Player را دارید. برای دانلود آخرین نسخه اینجا را کلیک کنید.)

 

 

3.4 تاثیر ارواح در طراحی براساس دانش ناآشکار

اغلب انرژی های منفی، نمای فرشتگان را می گیرند و مردم را گمراه می کنند با شکلهای غیرواقعی از فرشتگان با بال . در این روش اغلب اشباح (ارواح حبیث، شیاطین، انرژی های منفی، و غیره) سعی در گمراه کردن افرادی می کنند که نیروهای ماورایی دارند. همانطوریکه افراد بسیاری با قدرت ماورایی جامعه را راهنمایی می کنند، انرژی های منفی آنها را گمراه می کنند که آنها هم به نوبه خود مردم را غیر عمد با گمراهی راهنمایی می کنند. به همین دلیل است که 90% از موارد، زمانی که فرد با قدرت ماورای به طور متوسط یک فرشته را می بیند ، آن به طور کلی ارواح میباشد. از این رو بسیار مهم است که یک فرد با دید ناآشکار تصاویر آنها را بر اساس دانش ناآشکار با راهنمای معنوی حداقل 70% سطح معنوی تایید بکند.

3.5 فرشتگان نگهبان چه هستند؟

فرشته نگهبان وجود ندارد. برخی از اجداد که تمایل عمیق به ارتباط و کمک به اعضای خانواده خود در امور دنیوی دارند. این اجداد در گذشته ممکن است با فرشتگان نگهبان اشتباه گرفته شوند. اجداد در محدوده سطح معنوی بین 20-30% می تواند تنها برای لذایذ دنیوی کمک کنند. فقط کسانی که اجداد بالاتر از 50% سطح معنوی دارند می تواند به پیشرفت معنوی کمک کند.

3.6 آیا فرشتگان مذکر یا مونث هستند ؟

فرشتگان می توانند به صورت مذکر و یا مونث باشند. تنها هستی های ناآشکار و اجسام ناآشکار بالا منطقه ناآشکار از ، بهشت به عنوان مثال در ( ماهالوکا – Mahaloka) و غیره با توجه به سطح معنوی بالا بیش از 60% ( ساماشتی ) یا 70% (ویاشتی ) با هیچ نوع جنسیت شناسایی نمیشوند.

3.7 ترکیب فرشتگان براساس پایه ی ناآشکارچیست؟

Types of angels - Proportion of subtle components in angelsدر نمودارزیر نسبت درصد ی از سه جزء اساسی ناآشکار در فرشتگان نشان داده شده است .

لطفا" مقاله ترکیب سه جز، اصلی ناآشکار جهان ساتوا، راجا و تاما، چه هستند مراجعه شود.

 

 

 

 

 

 

 

4. سایر سئوالات متداول در مورد فرشتگان

4.1 آیا فرشتگان را میتوانیم بینیم؟

همانطور که فرشتگان موجودات ناآشکار هستند و آنها با چشم عادی انسان قابل مشاهده نیستند. آنها در مقابل ما ظاهر نمی شوند. آنها را فقط می توان با کمک ادراک فعال ماورایی ESP یا حس ششم دید. مکانیسم برقراری با ما ( انسان ها) از طریق قرار دادن افکار در ذهن ما حاصل می شود.

4.2 چه تعدادی فرشتگان در آنجا وجود دارد؟

در آنجا فرشتگان بی حد و حصر وجود دارد.

4.3 فرشتگان به چه اندازه به خدا نزدیک هستند ؟

با توجه به سطح معنوی نسبتا کم فرشتگان ( یعنی 29-34%) ، آنها از خدا خیلی دور هستند. (یکی که سطح معنوی 100% داشته باشد به خدا نزدیک است .)

4.4 آیا فرشتگان قادر به جوابگویی دعاهای ما در مورد برآورده کردن خواسته های دنیوی هستند؟

نه ، فرشتگان قادر به جوابگویی دعاهای ما نیستند. به عنوان مثال آنها نمی توانند هر گونه نفع یا چیزی را بوسیله خودشان برای انسان بدست بیاورند. در بسیاری موارد آنها فقط می توانند با قرار دادن افکار در ذهن افراد آنهارا در امور دنیوی هدایت کنند. این فقط 5% در زمان اتفاق می افتد.

4.5 اگرما پاسخ دعای خود را از فرشتگان دریافت نکنیم سپس چه کسی به دعای ما پاسخ می دهد؟

دعا بوسیله اجداد درگذشته و یا ارواح پاسخ داده میشود. با این حال آنها در تلاش ابدی برای بدست آوردن کنترل بر انسان به منظور بهره برداری و یا ارضای هوس های خود هستند، ارواح و یا نیاکان از دعا سو؛ استفاده کرده با برآورده کردن آرزوی کوچک فرد را ارضا، می کنند. با این حال، درروند انجام تمایل، فرد را در انرژی سیاه خود غرق می کنند. سپس آنها را قادر میسازد فرد را کنترل و باعث ناراحتی آنها شوند. لطفا به مقاله ، " چرااجداد عزیز من و دیگر اجداد میخواهند به من درد بدهند؟ " مراجعه شود.

4.6 آیا فرشتگان ما را از انرژی های منفی محافظت می کند؟

فرشتگان با توجه به سطح معنوی کم خود حتی نمی تواند با ارواح سطح پایین مبارزه کنند و از این رو قادر نیستنداز ما محافظت کنند.

4.7 آیا فرشتگان شایسته پرستش هستند؟

آنها نمی توانند به دعاهای ما پاسخ بدهند و برای رشد معنوی به ما کمک بکنند. از این رو آنها شایسته پرستش نیستند.

 

5. به طور خلاصه

  • فرشتگان در پایین ترین سطح در سلسله مراتب ناآشکار مثبت در جهان هستند. تنها وظایف آنها این است که برای خدایان سطح پایین تر در منطقه ناآشکار بهشت و انسان های شایسته یا بدن های نااشکار در منطقه پایین پیام برسانند.

  • از آنجا که آنها نمی توانند ما را از لحاظ معنوی هدایت یا در مقابله انرژی های منفی محافظت کنند ، آنها شایسته پرستش نیستند.

  • همواره اشباح (ارواح خبیث، شیاطین، انرژی های منفی، و غیره) از شیفتگی انسا ن نسبت به فرشتگان سو؛استفاده می کنند. آنها هم به شکل فرشتگان می گردند و افراد با قدرت ماورایی را به گمراه می کشند که او هم به نوبه خود ناخواسته جامعه را گمراه می کند.



چهار شنبه 23 دی 1394برچسب:, :: 11:51 ::  نويسنده : sa.molaei



چهار شنبه 23 دی 1394برچسب:, :: 11:51 ::  نويسنده : sa.molaei



چهار شنبه 23 دی 1394برچسب:, :: 11:50 ::  نويسنده : sa.molaei



چهار شنبه 23 دی 1394برچسب:, :: 11:50 ::  نويسنده : sa.molaei



چهار شنبه 23 دی 1394برچسب:, :: 11:50 ::  نويسنده : sa.molaei



چهار شنبه 23 دی 1394برچسب:, :: 11:50 ::  نويسنده : sa.molaei



چهار شنبه 23 دی 1394برچسب:, :: 11:49 ::  نويسنده : sa.molaei



چهار شنبه 23 دی 1394برچسب:, :: 11:49 ::  نويسنده : sa.molaei



چهار شنبه 23 دی 1394برچسب:, :: 11:49 ::  نويسنده : sa.molaei



چهار شنبه 23 دی 1394برچسب:, :: 11:48 ::  نويسنده : sa.molaei



چهار شنبه 23 دی 1394برچسب:, :: 11:47 ::  نويسنده : sa.molaei

 

جملات زیبا بزرگان, تصاویر زیبا

 

جملات زیبا بزرگان, تصاویر زیبا

 

جملات زیبا بزرگان, تصاویر زیبا

 

جملات زیبا بزرگان, تصاویر زیبا

 

جملات زیبا بزرگان, تصاویر زیبا

 

جملات زیبا بزرگان, تصاویر زیبا

 

جملات زیبا بزرگان, تصاویر زیبا

 

جملات زیبا بزرگان, تصاویر زیبا

 

جملات زیبا بزرگان, تصاویر زیبا

 

جملات زیبا بزرگان, تصاویر زیبا

 

جملات زیبا بزرگان, تصاویر زیبا

 

جملات زیبا بزرگان, تصاویر زیبا

 

جملات زیبا بزرگان, تصاویر زیبا

 



چهار شنبه 23 دی 1394برچسب:, :: 11:46 ::  نويسنده : sa.molaei

 

 

 

 

عکس های زیبا, عکس طبیعت, تصاویر زیبا و جالب, عکس انعکاس

 

 

عکس های زیبا, عکس طبیعت, تصاویر زیبا و جالب, عکس انعکاس

 

 

عکس های زیبا, عکس طبیعت, تصاویر زیبا و جالب, عکس انعکاس

 

عکس های زیبا, عکس طبیعت, تصاویر زیبا و جالب, عکس انعکاس

 

 

عکس های زیبا, عکس طبیعت, تصاویر زیبا و جالب, عکس انعکاس

 

 

عکس های زیبا, عکس طبیعت, تصاویر زیبا و جالب, عکس انعکاس

 

عکس های زیبا, عکس طبیعت, تصاویر زیبا و جالب, عکس انعکاس

 

عکس های زیبا, عکس طبیعت, تصاویر زیبا و جالب, عکس انعکاس

 

 

عکس های زیبا, عکس طبیعت, تصاویر زیبا و جالب, عکس انعکاس

 



چهار شنبه 23 دی 1394برچسب:, :: 11:45 ::  نويسنده : sa.molaei



چهار شنبه 23 دی 1394برچسب:, :: 11:45 ::  نويسنده : sa.molaei



چهار شنبه 23 دی 1394برچسب:, :: 11:42 ::  نويسنده : sa.molaei

Image result for ‫تصاویر زیبا‬‎



دو شنبه 21 دی 1394برچسب:, :: 21:30 ::  نويسنده : sa.molaei

 

مطالب جالب و خواندنی, عکس نوشته های زیبا

 

 

مطالب جالب و خواندنی, عکس نوشته های زیبا

 

 

مطالب جالب و خواندنی, عکس نوشته های زیبا

 

 

مطالب جالب و خواندنی, عکس نوشته های زیبا

 

 

مطالب جالب و خواندنی, عکس نوشته های زیبا

 

 

مطالب جالب و خواندنی, عکس نوشته های زیبا

 

 

مطالب جالب و خواندنی, عکس نوشته های زیبا

 

 

مطالب جالب و خواندنی, عکس نوشته های زیبا

 

 

مطالب جالب و خواندنی, عکس نوشته های زیبا

 

 

مطالب جالب و خواندنی, عکس نوشته های زیبا

 

 

مطالب جالب و خواندنی, عکس نوشته های زیبا

 

 

مطالب جالب و خواندنی, عکس نوشته های زیبا

 

 

مطالب جالب و خواندنی, عکس نوشته های زیبا

 

 

مطالب جالب و خواندنی, عکس نوشته های زیبا

 

 

مطالب جالب و خواندنی, عکس نوشته های زیبا

 



دو شنبه 21 دی 1394برچسب:, :: 21:29 ::  نويسنده : sa.molaei

 

 

تمام شوقم این بود

رودها را یکی پس از دیگری کنار بگذارم

و به دریا برسم

 به تو

 به عمق یک آبی بیکران

به دنبال آرامش

امــا

برایم شدی همام طوفان ناخواسته

همان طوفانی که نه راه پس میگذارد

و نه را پیش

در تو غرق شدم

و خیره به نوری که در طی فرو رفتنم

به اعماق بی کسی از من دورتر و دورتر میشد...

حال

بگذار موج، این جسم بی جان

را به ساحل ببرد...

چـرا

نامهربانی می کنی؟!



دو شنبه 21 دی 1394برچسب:, :: 21:28 ::  نويسنده : sa.molaei

 

 

از کویر آمده ام؛

چشمم از خاطره ی ریگ پُر است؛

ابر من باش و دلم را بتکان ...


دو شنبه 21 دی 1394برچسب:, :: 21:28 ::  نويسنده : sa.molaei

 

http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/58/171879/matalebe2/images.jpg

وقتی از دست نامهربانی هایم دلخوری
 این خشم را نادیده بگیر
بیا و تو سکوت کن
تا بین مان بهم نریزد
نشنیده بگیر و بحث نکن...
این دل سرکش من
گاهی
دیوانگی می کند
و آخر سر
خودش
به زانو می افتد،
التماس می کند
تا ببخشی...


دو شنبه 21 دی 1394برچسب:, :: 21:28 ::  نويسنده : sa.molaei


matalebeziba.ir


  لحظـہ ها مــی گــذرد ،

  آنچـہ بگذشت نمی آیــد باز 


 قصـہ ای هست ڪـہ هرگز دیــگر، 


  نتواند شد آغــاز ...

 



دو شنبه 21 دی 1394برچسب:, :: 21:25 ::  نويسنده : sa.molaei

 

http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/58/171879/matalebeziba/huge.matalebeziba.ir.jpg

بعد رفتنت از خدا خواستم
فراموشی بگیرم
شاید از غصه ها جدا گردم
و
اجابت شد!
حال
گاهی می روم
چای می ریزم
و می نشینم همان جای همیشگی
برای سرکشیدن خستگی ها،
نگاهم می افتد
به دو استکان چایی که پشت
این حواس پرتی
برای تو و خودم
ریخته ام!
و
تو نمیدانی
که
این فراموشی لعنتی
هر روز چطور
می کـُشـَدم


جمعه 11 دی 1394برچسب:, :: 17:34 ::  نويسنده : sa.molaei

 

مردی در کنار جاده، دکه ای درست کرد و در آن ساندویچ می فروخت. چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت. چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی خواند. او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ های  خود را شرح داده بود. خودش هم کنار دکه اش می ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می کرد و مردم هم می خریدند.
 
 
کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زیادتر کرد. وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد ....
 
به کمک او پرداخت. سپس کم کم وضع عوض شد. پسرش گفت: پدر جان، مگر  به اخبار رادیو گوش نداده ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود می آید. باید خودت را برای این کسادی آماده کنی. پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته به اخبار رادیو گوش می دهد و روزنامه هم می خواند پس حتماً آنچه می گوید صحیح است. بنابراین کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمی ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی کرد. فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت. او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت: پسرجان حق با توست. کسادی عمومی شروع شده است.
 
 
افغانی ها ضرب المثلی دارند بدین مضمون که اگر کسی به تو گفت اسب به او اعتمادنکن اما اگر دو نفر پیدا شندن و به تو گفتند کمی درباره خودت فکر کن. اما اگر سه نفر پیدا شندن و به تو گفتند که اسبی حتماً یک زین برای خودت سفارش بده. این ضرب المثل به خوبی اثر القائات منفی دیگران را بر ما نشان می دهد.
 
 
آنتونی رابینز یک حرف بسیار خوب در این باره زده که جالبه بدونید: اندیشه های خود را شکل ببخشید در غیر اینصورت دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند. خواسته های خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامه ریزی می کنند.
 
 
در واقع اون پدر داشت بهترین راه برای کاسبی رو انجام می داد اما به خاطر افکار پسرش، تصمیمش رو عوض کرد و افکار پسر اونقدر روی اون تأثیر گذاشت که فراموش کرد که خودش داره باعث ورشکستگی می شه و تلقین بحران مالی کشور، باعث شد که زندگی اون آدم عوض بشه.
 
 
گاهی اوقات ما اونقدر به افکار دیگران توجه می کنیم و به اونها اعتماد بی خودی می کنیم که نه تنها زندگی خودمون رو خراب می کنیم بلکه حتی دیگه چیز دیگه ای رو نمی بینیم و چشمامون به روی  حقیقت ها   می بندیم.
 
 
خداوند به همه ما فکر، فهم و شعور بخشیده تا بتونیم فرق بین خوب و بد رو تشخیص بدیم. بهتره قبل از اینکه دیگران برای ما تصمیماتی بگیرن که بعد ما رو پشیمون کنه، کمی فکر کنیم و راه درست رو انتخاب کنیم و با انتخاب یک هدف درست از زندگی لذت ببریم. چون زندگی مال ماست.

 



جمعه 11 دی 1394برچسب:, :: 17:28 ::  نويسنده : sa.molaei

جوانکی که یک آدم را کشته بود، در حال فرار و آوارگی، با لباس ژنده و پرگرد و خاک و دست و صورت کثیف، خسته و کوفته ، به یک دهکده رسید.

چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بود. او جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد. اما بی پول بود. بخاطر همین دو دل بود که پرتقال را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدائی کند. دستش توی جیبش تیغه چاقو را لمس می کرد که به یکباره پرتقالی را جلوی چمشش دید. بی اختیار چاقو را در جیب خود رها کرد و....پرتقال را از دست مرد میوه فروش گرفت. میوه فروش گفت : بخور نوش جانت ، پول نمی خواهم

سه روز بعد آدمکش فراری باز در جلو دکه میوه فروش ظاهر شد. این دفعه بی آنکه کلمه ای ادا کند ،صاحب دکه فوراً چند پرتقال را در دست او گذاشت، فراری دهان خود را باز کرده گوئی میخواست چیزی بگوید، ولی نهایتاً در سکوت پرتقال ها را خورد و با شتاب رفت.

آخر شب صاحب دکه وقتی که بساط خود را جمع می کرد، صفحه اول یک روزنامه به چشمش خورد. میوه فروش مات و متحیر شد وقتی که عکس توی روزنامه را شناخت. عکس همان مردی بود که با لباسهای ژنده از او پرتقال مجانی میگرفت. زیر عکس او با حروف درشت نوشته بودند قاتل فراری و برای کسی که او را معرفی کند نیز مبلغی بعنوان جایزه تعیین کرده بودند.

میوه فروش بلافاصله شماره پلیس را گرفت. پلیس ها چند روز متوالی در اطراف دکه در کمین بودند. سه چهار روز بعد مرد جنایتکار دوباره در دکه میوه فروشی ظاهر شد، با همان لباسی که در عکس روزنامه پوشیده بود .

او به اطراف نگاه کرد، گوئی متوجه وضعیت غیر عادی شده بود. دکه دار و پلیس ها با کمال دقت جنایتکار فراری را زیر نظر داشتند. او ناگهان ایستاد و چاقویش را از جیب بیرون آورده و به زمین انداخت و با بالا نگهداشتن دو دست خود به راحتی وارد حلقه محاصره پلیس شده و بدون هیچ مقاومتی دستگیر گردید.

موقعی که داشتند او را می بردند زیر گوش میوه فروش گفت : " آن روزنامه را من پیش تو گذاشتم، برو پشتش را بخوان . سپس لبخند زنان و با قیافه کاملاً راضی سوار ماشین پلیس شد. میوه فروش با شتاب آن روزنامه را بیرون آورد و در صفحه پشتش، چند سطر دست نویس را دید که نوشته بود : من دیگر از فرار خسته شدم از پرتقالت متشکرم . هنگامی که داشتم برای پایان دادن به زندگیم تصمیم میگرفتم، نیکدلی تو بود که بر من تاثیر گذاشت . بگذار جایزه پیدا کردن من ،جبران زحمات تو باشد.



جمعه 11 دی 1394برچسب:, :: 17:28 ::  نويسنده : sa.molaei

چقدر نازنین هستند بعضی از این کارگران افغانی . من احساس می کنم این ها ایرانی های اصیل هستند با فرهنگ وآداب ایرانی نه ما .

چند وقت پیش دیر وقت شب رسیدم دم خانه ی دوستم بی خبر . خانه نبود . زنگ زدم گفت در راه است و تا نیم ساعت بعد می رسد. همانطور که دم در منتظر بودم ، یکی از کارگران افغانی که در خانه ی نیمه ساز مجاور خانه ی دوستم روزها مشغول کارو شب ها مشغول زندگی بودند، با یک لقمه نان سنگک و کباب به سمت من آمد و گفت : خانوم ، لطفا این لقمه را بگیرید. دست مان تمیز است . بفرمائید . وقتی نگاه متعجبم را دید گفت : بویش می آید. آن قدر این کارش برایم ارزشمند بود که حد نداشت . یادش به خیر . قدیم ها برای ما ایرانی ها هم رنگ و بوی غذاها حرمت داشت و هنگام خوردن کباب به یاد دیگران هم بودیم . واقعا یادش به خیر.



صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 36 صفحه بعد

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
آخرین مطالب
پيوندها

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان تنهاترین تنهاها و آدرس loverose.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





نويسندگان


ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 329
بازدید دیروز : 228
بازدید هفته : 1593
بازدید ماه : 16217
بازدید کل : 93676
تعداد مطالب : 1057
تعداد نظرات : 8
تعداد آنلاین : 1



كد موسيقي براي وبلاگ