عشق تنها دردی است که تنهایی را فریاد می زند
مهندس سجاد مولایی
جمعه 19 آبان 1396برچسب:, :: 21:30 ::  نويسنده : مهندس سجاد مولایی

دو بعدی شدن اجسام در درون سیاهچاله ها از دیدگاه قرآن کریم

همانطور که می دانید بر اساس نظریه جهان های موازی ممکن است بی نهایت جهان دیگر به موازات جهان های ما در هستی وجود داشته باشد که به صورت حباب هایی در حال حرکت هستند.

 

و حتی گاهی با هم برخورد و ادغام می شوند،دانشمندان می گویند یکی از راهای محتمل ارتباط این جهان ها با هم کرمچاله ها هستند.

بر اساس تعدادی از نظریه ها نیز مقداری از تکینگ یا ماده جهان ما در هنگام انفجار بزرگ یا بیگ بنگ از یک جهان مرده دیگر توسط یک کرمچاله به جهان ما منتقل شد.کرمچاله ها نوعی شکاف در بعد فضا و زمان هستند که می توانند بعنوان پلی بین دو جهان موازی عمل بکنند.در نتیجه می توانند پلی بین ما و دنیاهای دیگر نیز باشند.

علاوه بر این نظریه هایی نیز وجود دارند که می گویند وقتی جسمی به درون یک سیاهچاله سقوط می کند از طریق یک کرمچاله به یک جهان دیگر منتقل می شود.

در سوره النبا آیه ۱۹درباره شرح احوال قیامت نوشته شده است:

و آسمان گشوده می‏شود، و به صورت درهای متعددی در می‏آید(۱۹)و کوهها روان کرده شود و چون سرابى باشد(۲۰)

این آیه دقیقا می تواند به روزی که قرار باشد زمین یا جهان ما نابود شود،و یا حتی انسان ها به یک جهان موازی دیگر که بهشت و جهنم در آن وجود دارند منتقل شوند صدق کند،زیرا برای انتقال انسان ها به یک جهان دیگر باید یک مسیر کرمچاله مانند باز شود،علاوه بر این سیاهچاله و کرمچاله هر دو شکاف ها و درهایی در آسمان هستند،زیرا بعد فضا و زمان در آنها وجود نداد و بعنوان شکاف عمل می کنند،در صورتی هم که باز شوند بر معنی این آیه دلالت می کند.آیه ۲۰ نیز به زیبایی مفهموم آیه ۱۹ را تایید می کند زیرا در صورتی که قرار باشد زمین داخل یک سیاهچاله یا کرمچاله قرار گیرد،شکل ابعاد  و شکل فیزیکی اشیا تغیر می کند،که قرآن کریم در این آیه از کوهها که بزرگترین اشیا روی زمین است یاد کرده است یاد کرده است که به صورتی دو بعدی در می آیند.[*]

 


بزرگی جهان هستی از دیدگاه قرآن

همانطور که می دانید جهان هستی بسیار بسیار بزرگ است،تخمین زده می شود که در جهان رقمی حدود ۳۰۰ تا ۵۰۰ میلیارد کهکشان وجود داشته باشد،که هر کدام از این کهکشان ها نیز ۳۰۰ میلیارد ستاره و تعدادی سیاراه که به دور آنها می چرخند را دارند،کل ارقامی که ذکر شد تنها ۴ درصد جهان ما را شامل می شود،و ۹۶ درصد بقیه ماده تاریک و انرژی تاریک است که در قرآن نیز این مساله مطرح شده است.نکته جالب تر این است که فرضیه هایی وجود دارد که جهان ما یکی از بی نهایت جهان های موازی است که به صورت حباب در فضا شناورند.

 

دور ترین نوری که دانشمندان مشاهده کرده اند در فاصله بیش از ۱۳ میلیارد سال نوری ما قرار دارد،حال تخمین زده شده است که برای طی کردن یک سال نوری با بیشترین سرعتی که بشر به آن دست یافته است بدون وفقه ۹۵ هزار سال زمان نیاز است،حال برای اینکه بشر به دور ترین نقطه جهان برسد باید این رقم را ضرب در ۱۳ میلیارد سال کرد!

هرچند در دوران نزول قرآن علم ستاره شناسی رواج داشته است،ولی اصلا توسعه یافته نبوده است و حداکثر می توانستند کهکشان آندرومرا را مشاهده کنند و هیچ اطلاع دقیقی از فواصل نجومی در دست نبود،حال نظر قرآن درباره بزرگی آسمان ها را ببینیم:

چه کسی پروردگار آسمانهای هفتگانه و پروردگار عرش عظیم است. (المومنون۸۶)
خداوندی که معبودی جز او نیست، و پروردگار و صاحب عرش ‍ عظیم است. (المنل۲۶)
 
اگر آنها رویبگردانند بگو خداوند مرا کفایت می‏کند هیچ معبودی جز او نیست، بر او توکل کردم و او پروردگار عرش بزرگ است. (التوبه۱۲۹)
و آسمان را او کاخی رفیع گردانید و میزان را در عالم وضع فرمود. (الرحمن۷)
------------
*یکی از معانی عرش علاوه بر تخت پادشاهی سقف و آسمان است.



خاصیت شفابخشی عسل از دیدگاه قرآن

اکنون دانشمندان می دانند که عسل بعنوان یک درمانگر شیرین است،اما افراد کمی از خواص ضد سرطان عسل آگاه هستند،عسل یک غذای شفا بخش عالی است که تاکنون بیش از ۶۹ خواص درمانی آن تایید شده است.ترکیبات اسید فنلی و فلاونوپیدهای عسکل بعنوان ترکیبات ضد سرطان شناخته شده اند.مطالعات متعدد اثر ضد تکثیری و سرطانی عسل در تومر سرطان پستان را در جوندگان تایید کرده است.[۱]
از موم عسل به عنوان یک درمان طبیعی برای گلو درد و سوختگی و آلرژی استفاده می شده است.موم دارای تعداد زیادی خواص درمانی شناخته شده است و از جمله اینکه آنتی اکسیدان قوی و ضد میکروب قوی و شفا بخش ضد درد و بیهوشی و خواص ضد التهابی است.محققان دانشگاهشیکاوگو مطالعاتی را انجام داده اند و از تاثیر موم بر سرطان پروستات وکوچک شدن تومور خبر دادند.[۲]
همچنین نشان با مطالعاتی در سال ۲۰۰۹ نشان داده شده است که موم رشد تومور-نوروفیبروماتوز که به بافت عصبی مرتبط است را بطور باقوه با مسدود کردن مسیر سیگنال آن PAK1 آن مسدود می کند و هفتاد درصد سرطان ها به PAK1 مرتبط هستند.[۲]همچنین مردی در کرواسی که مبتلا به سرطان ریه بود توانست با عسل بر سرطان خود پیروز شود[3]

 

علاوه بر این اثبات شده است که ترکبیات فلاون موجود در عسل باعث آزاد شدن رادیکال های آزاد و افزایش سطح ایمنی بدن در برابر بیماری ها می شوند.[4]

در سوره نحل آیات ۶۸ و ۶۹ نوشته شده:

پروردگار تو به زنبور عسل وحی (الهام غریزی) فرستاد که از کوهها و درختان و داربستهائی که مردم می‏سازند خانه‏هائی برگزین! (۶۸)سپس از تمام ثمرات تناول کن، و راههائی را که پروردگارت برای تو تعیین کرده به راحتی بپیما، از درون شکم آنها نوشیدنی خاصی خارج می‏شود، به رنگهای مختلف، که در آن شفای مردم است در این امر نشانه روشنی است برای جمعیتی که اهل فکرند!(۶۹)

یک توضیح ما در اینجا یک مطلب کلی را آوردیم و برای بیماران سرطانی کشور دارو تجویز نمی کنیم.ولی بدون ترید شفا دهنده اصلی خداست و بی دلیل این مساله ذکر نشده است و اشاره به عسل تنها به سرطان ارتباط ندارد و  عسل واکسن قدرتمندی در برابر بیماری ها از جمله سرطان است،ولی در بعضی از بیماران نه کلیت آنها ممکن است پاسخ های متفاوتی بروز دهد به همین دلیل اگر دچار بیماری هستید در این زمینه با پزشک خود مشورت کنید.

-------------

[۱]Honey: A Powerful Anti-Cancer Agent 

[۲]The Latest Weapon in the War on Cancer: Honey Bees 

[3]http://www.naturalnews.com/047693_lung_cancer_honey_herbal_medicine.html

[4]Honey is Anti-Cancer!


ارتباط بین استرس و چشم ها از دیدگاه قرآن

نشریه نیویورک تایمز نوشته است:

 

تشنج و استرس حل نشده باعث بی خوابی می شود،که ماتع از خواب مردم یا بیدار شدن انها در طول نیم شب یا صبح زود می شود.به نظر می رسد که استرس باعث برانگیختگی فیزیولوژیک می شود که باعث حرت غیر سریع خواب رفتن(بسته شدن چشم)می شود.[*]

افزایش ناگهانی استرس باعث تنگ تر شدن شریان می شود و جریان خون محدودی به قلب می رسد،استرس باعث مبتلا شدن به بیماری های قبلی می شود و کاهش آن خطر ابتلای فرد به بیماری های قلبی را کاهش می دهد.[*]به این معنی که بین استرس و بیماری های قلبی ارتباط مستقیم وجود دارد.

 

حال به سوره احزاب مراجعه می کنیم:

إِذْ جَاءُوکُمْ مِنْ فَوْقِکُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْکُمْ وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا ﴿۱۰﴾هُنَالِکَ ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِیدًا ﴿۱۱﴾

هنگامى که از بالاى شما و از زیر  شما آمدند و آنگاه که چشمها خیره شد و جانها به گلوگاهها رسید و به خدا گمانهایى مى ‏بردید(۱۰)نجا بود که مؤمنان مورد آزمایش قرار گرفتند و به تزلزل و اضطرابی سخت دچار شدند.(۱۱)

نکته اول  این ست که واژه قلوب در متن عربی به صورت ضرب المثل وار به فارسی برگردانده شده است،ولی معنی و مفهوم خودش را نیز می دهد.

نکته دوم خیره شدن شامل حرکت کند چشم است که در نوشته نیویورک تایمز نیز به آن اشاره شده است.در آیه دهم به خیره شدن که حرکت کند چشمهاست اشاره شده در ایه یازدم نیز از اضطراب و استرس نام برده شده است که ارتباط آنها را با م اثبات می کند. 

--------------------

 


تجزیه و تحلیل اطلاعات بینایی در مغز

تصویر  نحوه کارکرد یک چشم را نشان می دهد،همانطور که می دانید در سطح چشمان ما سلول های مخروطی در ناحیه قرینه دارد که نور را دریافت می کنند،سپس نور را به سیگنال های الکتریکی تبدیل می کنند و  با عصب بینایی به طرف مغز ارسل می کنند.مغز این سیگنال های الکتریکی را تجزیه و تحلیل می کند و سپس با تجزیه و تحلیل داده ها موفق به دیدن اجسام می شود،یعنی سیگنال های الکتریکی را به تصویر تبدیل می کند.[*]

 

در سوره العنام نوشته شده است:

لَا تُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ ﴿۱۰۳﴾

چشمها او را درک نمی‏کند ولی او همه چشمها را درک می‏کند و او بخشنده (انواع نعمتها و با خبر از ریزهکاریها) و آگاه (از همه چیز) است.

همانطور که دیدید،بدون توجه به مفهوم دقیق تر آینه،خداوند از واژه درک برای چشمان استفاده کرده است،مشخص است که چیزی که تنها می بیند نمی تواند کارساز باشد و باید این اطلاعات بینایی را در مغز آنالیز و یا تعبیری که قرآن برای آن بکار برده درک کند.به کار بردن واژه درک در این ایه بی دلیل نیست،زیرا در حال عامی و ساده مخصوصا در عرب ۱۴۰۰ سال قبل اطلاعاتی از اینکه مغز داده های بینایی را آنالیز می کند نبود.و اگر قرآن اثر یک فرد ساده بود نوشته شده بود"می بیند"در این آیه به یکی از نکات دقیق در باره عملکرد چشم اشاره شده شده است.

-----------

[*]How the Human Eye Works


اشاره قرآن به حرکت لایه های زمین پس از به وجود آمدن کوهها

وَإِلَى الْجِبَالِ کَیْفَ نُصِبَتْ ﴿۱۹﴾وَإِلَى الْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ ﴿۲۰﴾ و به کوه ‏ها که چگونه برپا داشته شده﴿۱۹﴾و به زمین نظر نمی‌کنند که چگونه گسترده‌اند؟ ﴿الغاشیه۲۰﴾

 

در آیه از واژه "نصب" یا "برپا"استفاده اشده است،هیچ کوهی در طول مرور زمان به وسیله باد یا خود به خودی به وجود نیامده است همه کوهها در اثر حرکت لایه های زمین و برخورد آنها با هم به یک باره از دل زمین بلند یا به تعبیر قرآن برپا شده اند.حال به ادامه آیات نیز توجه می کنیم که در ادامه آیات نیز به حرکت لایه های زمین اشاره شده است:

واژه گسترانده شده از دیدگاه علمی دقیقا به مفهوم حرکت لایه های زمین اشاره دارد که در کنار بر پا شدن کوهها آمده است،و این دو موضوع علمی اصلا به همدیگر بی ربط نیستند،در صورتی که قرآن خالی از مفاهیم علمی بود مثلا نوشته می شد که پدید آمده یا به وجود آمده ولی از واژه های بسیار دقیق علمی همانند نصب شده یا برپا شده استفاده شده است!

تصویر زیر نحوه ساخته شدن یک کوه را نشان می دهد،همانطور که می بینید،بر طبق آیه بعد از برخورد دو لایه زمین با هم کوها از دل زمین بر افراشته می شود،سپس بر طبق آیه بعدی پس از به وجود آمدن کوه زمین گسترانده می شود به این مفهوم که دو لایه در جهت مخالف هم حرکت می کنند،که این مساله که یک اعجاز علمی قوی برای قرآن محسوب می شود.


اشاره قرآن به وجود دو معده در زنبور عسل

زنبور عسل دارای دو معده(شکم) اولی برای غذا و آب و  بعدی برای ذخیره سازی شهد و عسل هستند که تحت عنوان honey stomcach معروف است،یکی از معده های جاندار برای هضم شهد گل ها و مواد غذایی بکار می رود،و یک معده خاص جاندار برای ذخیره سازی شهد تا کندو بکار می رود.[۱][۲]

 

در سوره نحل آیه ۶۹ نوشته شده است:

ثُمَّ کُلِی مِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلًا یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ﴿۶۹﴾

سپس از همه میوه‏ها بخور و راه پروردگارت را فرمانبردارانه بپوى،  از شکمهاى آنها شهدى رنگارنگ مى‏تراود که در آن شفاى مردمان است، در این براى اندیشه‏وران مایه عبرتى است

ایده این مطلب توسط کاربر خدایم اینجاست از خوانندگان تارنما داده شده است با تشکر و با آرزوی موفقیت برای این شخص از درگاه الهی اگر ایده ی جدیدی در باره آیات قرآن دارید آن را با ما در میان بگذارید تا بصورت مطلب در بیاوریم. 

----

۱ -Neat Facts About Bees 

۲-Honey Bee Facts that You Probably Never Knew


برچسب‌ها: زنبور عسلزنبورزیست شناسی در قرآنجانور شناسی در قرآنمعده زنبور عسل در قرآن
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور ۱۳۹۵ساعت 12:53  توسط رامین  |  آرشیو نظرات

زنبور عسل دو شکم دارد

زنبور های عسل دارای دو معده یا شکم یکی برای غذا و آب و دیگری برای ذخیره سازی شهد و عسل هستند که تحت عنوان honey stomcach معروف است،یکی از معده های جاندار برای هضم شهد گل ها و مواد غذایی بکار می رود،و یک معده خاص جاندار برای ذخیره سازی شهد تا کندو بکار می رود.[۱][۲]

 

در سوره نحل آیه ۶۹ نوشته شده است:

ثُمَّ کُلِی مِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلًا یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ﴿۶۹﴾

سپس از همه میوه‏ها بخور و راه پروردگارت را فرمانبردارانه بپوى،  از شکمهاى آنها شهدى رنگارنگ مى‏تراود که در آن شفاى مردمان است، در این براى اندیشه‏وران مایه عبرتى است

ایده این مطلب توسط کاربر خدایم اینجاست از خوانندگان تارنما داده شده است با تشکر و با آرزوی موفقیت برای این شخص از درگاه الهی اگر ایده ی جدیدی در باره آیات قرآن دارید آن را با ما در میان بگذارید تا بصورت مطلب در بیاوریم. 

----

۱ -Neat Facts About Bees 

۲-Honey Bee Facts that You Probably Never Knew


هشدار قرآن در باره نظریه بیگانگان باستانی

در قرن جدید با گسترش علم،نظریاتی از سوی عده ای از باستان شناسان همانند اریک فون دانکین نقل شد که انسان های باستانی با فضانوردانی از سیارات دیگر دیدار داشته اند،که به خود این مبحث نیز در وبلاگ خدا و علم پرداخته ایم که مساله سفرهای فضایی کمی دور از ذهن است،اما خود اریک فون دانکین نیز پا را کمی فراتر گذاشت و ادعا کرد که بیگانگان باستانی در فرآیند آفرینش انسان دخالت داشته اند که اسامی برخی از کتابهای ویز عبارت است از"طلای خدایان،ارابه خدایان،ترفند خدایان،اثر انگشت خدایان،خدایان آن سوی فضا و ..."که صرفا از کلمه خدایان استفاده کرده است نه فضانوردان یا بیگانگان.

 

پس از دانکین شیاد دیگری بنام سچجین زکریا نیز مستقیم در کتابهای خود از روی جعل لوحه های سومری ها این ادعا را مطرح کرد که بیگانگانی از سیاره نیبرو،برای استخراج طلا برای جو سیاره خود!(حال طلا در جوی می ماند یا خیر جای بحث داد)به زمین آمده اند و میمون ها را به انسان جهش داده اند و پس از اینکه کارشان تمام شده از زمین رفته اند.

فرقه ی شیطانی بنام رائیلیسم نیز در ۱۹۷۰ تشکیل شده است،که کار آنها پرستش موجودات فضایی است،نکته جالب این است که سچجین نیز یهودی بوده،و اندیشه های رائیلیسم و سچجین ریشه در کابالا دارد.

با به بن بست خوردن و ایجاد برخی از ابهامات در نظریه تکامل عده ای از دانشمندان برای فرار از دست خدا نیز به این عقاید پناه بده اند که موجودات فضایی انسان ها را پدید آورده اند.این مدل از اتئیسم در قرن جدید رایج شده است،و در زمان قدیم برخی از اقوام در آسمان ها ستاره پرستی می کرده اند،ولی قرآن کریم در ۱۴۰۰ سال قبل در این باره هشدار داده است:

اگر در آسمان و زمین خدایانی جز الله بود فاسد می‏شدند (و نظام جهان برهم می‏خورد) منزه است خداوند پروردگار عرش از توصیفی که آنها می‏کنند. (النبیا۲۲)

و به جاى خدا چیزهایى را مى ‏پرستند که در آسمانها و زمین به هیچ وجه اختیار روزى آنان را ندارند و [به کارى] توانایى ندارند (النبیا۷۳)
نکته آیات که این مساله کلی است و به موجودات فضایی هم اشاره دارد این است که در آیه از ستاره پرستی و ماه پرستی نام برده نشده است و به خدایان و چیزها اشاره شده است،که اثبات می کند تنها بخاطر موضوع ستاره پرستی در جهان باستان این آیات نازل نشده است.
در پیکره سنگی موجوداتی که سچجین و اریک فون دانکین ادعا کرده اند که توسط سومریان باستان دیده شده اند،در نماد فروهر هم یکی از آنها نقش بسته است"فرشته"هستند،نه موجود فضایی،هیچ سفینه ای در تصاویر سومریان باستان دیده نمی شود.
یک نکته بسیار جالب هم که خود آیه اشاره کرده است این است بر فرض خدایان دیگری در فضا هم وجود داشتند،چرا دست به نابودی ما که توسط یک خدای دیگر آفریده شده ایم نزدند؟
سوال آخر هم از هواداران این نظریه های منسوخ است است،بر فرض محال موجودات فضایی DNA میمون را دستکاری کرده اند،ما به وجود آمده ایم،خود موجودات فضایی خود چگونه به وجود آمده اند و اصلا جهان به این بزرگی و سیارات و ... را این خدایان مورد ادعا چگونه پدید آورده اند؟



اشاره قرآن به حرکت لایه های زمین پس از به وجود آمدن کوهها

در یکی از آیات قرآن کریم خداوند بندگانش را به تدبیر در باره کوهها فرا می خواند:

 

 و به کوه ‏ها که چگونه برپا داشته شده

سوالاتی که آتیست ها باید در باره این تدبیر جواب دهد این است که اصلا فرض جهان به این بزرگی که زمین حتی اندازه دانه شنی در برابر آن نیست به کنار،آیا کوههای به این بزرگی که در زمین وجود دارند،می توانند حاصل چندین فرمول و قوانین فیزیکی روی کاغذ باشند،و متریال و ماده اولیه برای ساخت این همه کوه از کجا آمده است؟آیا اگر جهان حاصل یک تصادف و بر اساس ادعای آتئیست ها قوانین فیزیک بود نباید بسیار کوچکتر از این بود و کوههای به این بزرگی هم در آن وجود نداشتند؟عظمت کوهها و بزرگی جهان نشان به خودی خود اثبات کننده وجود آفریدگار است،اگر جهان حاصل یک تصادف بود نمی توانست به این بزرگی باشد و عناصر بر هم انباشته بزرگی از ماده مانند کوهها را داشته باشد،دقیقا همانند یک کارخانه هرچه کوچکتر باشد دارای یک مدریت ضعیف تر است ولی هرچه توسعه یافته تر و بزرگ تر باشد نشان می دهند که مدیر قوی تری پشت مجموعه است.

بدون تردید نمی توان به یک کارخانه بزرگتر و توسعه یافته تر این برچسب را زد که دارای مدیر نیست و تنها قوانین کاری کارگرها باعث شده است که به این بزرگی و توسعه یافتگی بشود،آن وقت آیا می توان به جهان به این بزرگی با کوههای به این بزرگی برچسب تصادفی بودن زد؟!

حال اشاره ای نیز به مفهوم علمی آیه می کنیم:

در آیه از واژه "نصب" یا "برپا"استفاده اشده است،هیچ کوهی در طول مرور زمان به وسیله باد یا خود به خودی به وجود نیامده است همه کوهها در اثر حرکت لایه های زمین و برخورد آنها با هم به یک باره از دل زمین بلند یا به تعبیر قرآن برپا شده اند.حال به ادامه آیات نیز توجه می کنیم که در ادامه آیات نیز به حرکت لایه های زمین اشاره شده است:

وَإِلَى الْجِبَالِ کَیْفَ نُصِبَتْ ﴿۱۹﴾وَإِلَى الْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ ﴿۲۰﴾ و به کوه ‏ها که چگونه برپا داشته شده﴿۱۹﴾و به زمین نظر نمی‌کنند که چگونه گسترده‌اند؟ ﴿الغاشیه۲۰﴾

واژه گسترانده شده از دیدگاه علمی دقیقا به مفهوم حرکت لایه های زمین اشاره دارد که در کنار بر پا شدن کوهها آمده است،و این دو موضوع علمی اصلا به همدیگر بی ربط نیستند،در صورتی که قرآن خالی از مفاهیم علمی بود مثلا نوشته می شد که پدید آمده یا به وجود آمده ولی از واژه های بسیار دقیق علمی همانند نصب شده یا برپا شده استفاده شده است!

تصویر زیر نحوه ساخته شدن یک کوه را نشان می دهد،همانطور که می بینید،بر طبق آیه بعد از برخورد دو لایه زمین با هم کوها از دل زمین بر افراشته می شود،سپس بر طبق آیه بعدی پس از به وجود آمدن کوه زمین گسترانده می شود به این مفهوم که دو لایه در جهت مخالف هم حرکت می کنند،که این مساله که یک اعجاز علمی قوی برای قرآن محسوب می شود

 

از دیدگاه علمی طیف گسترده ای از حیوانات از جمله مارها و خزندگان و مارمولک ها در هنگام خطر تظاهر به مردن میکنند،این رفتار در کوسه ها نیز دیده شده است که در هنگام خطر خود را به مردن می زنند.در نوعی عنکبوت جنس ماده برای جلوگیری از جفت گیری خود را به مردن می زند.

 

علاوه بر این عامل استتار نیز در جاندارن وجود دارد که درهنگام احساس خطر خود را به شکل آن محیط در می آورند.

مطالعات گسترده بروی پستاندارن و میمون ها نشان میدهد که پستانداران از عامل فریب بطور گسترده برای جفت گیری یافتن غذا و فرار از خطرات استفاده میکنند.ماهی ها در دریا نیز خود را به رنک مرجان ها می کنند.

تصویر زیر متعلق به نوعی قورباغه است که خود را به رنگ محیط کرده است.

سنجاب ها غذای خود را از هم نوعان خود مخفی میکنند،و شامپانزه ها برای فریب دادن همدیگر از پیش برنامه ریزی میکنند.در زبان اشاره گوریل نیز بعضی کارها را بعنوان کار بد به کودکش می گوید که خودش واقعا آن را انجام داده استدر یک گوریل که بنام کوکو گروریل نام گرفت و توانست 1000 واژه را با کمک مربی خود فراگیرد مشاهده شد که این جاندار زمانی که کسی در آنجا نبود قسمتی از قفس را پاره کرد و بعدا با اشاره کار خود را به گردن به یک بچه گربه انداخت[1]

در یک داستان شیرین ایرانی نیز طوطی که خود را به مردن زده بود توانست از قفس بگریزد.

حال به قرآن کریم باز میگردیم؛

در آیه ۲۷ سوره نمل بعد از اینکه هدهد ماجرای بالقیس را برای حضرت سلیمان(ع) تعریف میکند حضرت سلیمان به وی میگوید:

گفت‏ خواهیم دید آیا راست گفته‏ اى یا از دروغگویان بوده‏ اى (۲۷)

نکته جالب این است که این آیات زمانی نازل شده است که علم زیست شناسی بصورت امروز نبود و تنها ملاک حیوانات شکار و استفاده از گوشت آنها بود.

با تشکر ویژه از دوست و یار همیشگی تارنما آقای محمد حقیقت دوست بخاطر ارسال ایده این مطلب شما هم اگر مطلب یا ایده ای دارید آن را برای ما ارسال کنید تا منتشر شود.

شهادت جمعی از برادران افغان در حادثه تروریستی بمب گذاری مسجدی در افغانستان و زائران کربلای حسینی از جمله هموطنان عزیزمان و برادران افغان و عراق توسط آدم خواران داعش و همچنین حادثه برخورد دو قطار در دامغان که منجر به کشته شدن جمعی از هموطنان شد بر عموم ملت بزرگ ایران و افغانستان و مخصوصا خانواده های داغ دیدگان تسلیت و تهنیت باد.به امید خشک شدن ریشه بنیادگرایی و دین بدون تعقل و تفکر و اسلام منهی علی(ع) که داعش آن را نمایندگی میکند.

--------------

 [1]Never-trust monkey Researcher reveal lying-evolved animals


هشدار قرآن در باره ریشکن کردن بشریت بدست شیطان

در داستان حضرت آدم و حوا و ابلیس پس از اینکه ابلیس بر آدم و حوا سجده نکرد سوگند خورد که آدمها را گمراه کند،اما ابلیس به جز این یک سوگند دیگر نیز خورد و آن سوگند در آیه ۶۲ سوره اسرا آمده است:

 

(سپس) گفت این کسی را که بر من ترجیح داده‏ ای اگر تا روز قیامت مرا زنده بگذاری همه فرزندانش را جز عده کمی گمراه و ریشه کن خواهم ساخت!! (۶۲)
 و آن سوگند ریشه کن کردن نسل بشریت است،از دیرباز فاتحین به وسیله شمشیر جنگ های مختلفی را انجام می دادند،و گاها در هنگام پیروزی هزاران نفر را به فرمان شیطان میکشتند،مثلا مغول ها در ناحیه مشهد امروزی و بخارا و بلخ صدها هزار انسان را کشتند،اما در یک قرن گذشته این بحث و خصوصا این آیه بسیار بالا گرفته است،بشریت به سلاح هایی تحت عنوان سلاح های کشتار جمعی دست یافته است که انواع مختلفی از جمله بیولوژیک و اتمی و ... دارد،بدیهی است همه این سلاح ها هم نمی تواند تنها حاصل پیشرفت علم باشد،و نیروهای اهریمنی در دستیابی پیروانشان به این سلاح ها به آنها یاری رسانده اند.
بمب های اتمی و هیدروژنی که بشریت به آن دست یافته هم اکنون هزاران بار قوی تر از نسخه اولیه آن است که در هیروشیما بر سر مردم بیگناه خراب شد،در حالی که همه می دانستند ژاپن شکست خورده است و تسلیم را پذیرفته است.
علاوه بر این نوعی برنامه کشتار پنهان بیولوژیک و سبک زندگی غلط و جایگزینی همبرگر و سوسیس و نوشابه و ... بجای گوشت طبیعی و دوغ و ... برای کشتار و نسل کشی بشریت به وسیله پیروان این شیاطین در کار است،در دوران های قدیم افراد عمرهای طولانی داشته اند هم اکنون جوانان 20-30 ساله با سرطان جان خود را از دست می دهند،بدون تردید علاوه بر سبک زندگی نادرست عوامل انسانی نیز در این مساله دخیل است،در حالی که بشریت تازه می فهمد که این شیاطین و دشمنان بشریت با بیولوژیک تروریسم دارند عمر بشریت و نسل آن را می کاهند قرآن کریم هزار و چهارصد سال قبل زمانی که با شمشیر نمیشد نسل بشریت را ریشکن کرد در این باره هشدار داده است،حال بشریت دو راه پیش رو دارد،یا باید از حیله ها و دامهای شیاطین و پیروان آنها به خداپناه بیاورد،خداوند خودش راه را به وقت مقتضی نشان خواهد داد و یا نابودی را بپذیرد که البته افرادی که به خدا پناه آورده باشند نجات خواهند یافت.
حال انسان ها به خاطر رقابت های سیاسی و قدرت گرفتن،دارند سلاح هایی را تولید میکنند که در صورت از کنترل خارج شدن می تواند هزاران بار حیات را بروی زمین از بین ببرد یعنی قدم گذاشتن در مسیری که شیطان می خواهد،ایالات متحده 8000 بمب اتمی دارد،روزی که این بمب ها قرار باشد بروی شهر های اروپایی یا آسیایی خراب شود،یا در آمریکا از کنترل خارج شود روی زمین تنها سوسک ها زنده می مانند.همین ایالات متحده به واسطه قدرت گرفتن جنگ بیولوژیک تروریسم را نیز علیه خاورمیانه و شاید چین به راه انداخته است.در حالی که ایران که این هم برچسب از سوی حامیان شیطان میخورد به دنبال موشک نقطه زن است که غیرنظامی ها آسیب نبینند.



دلیل هشدار قرن کریم و ائمه اطهار(ع)در باره گناهان چشم چیست؟

در جدید ترین تحقیق علمی دانشمندان کشف کرده اند که حضور یک غریبه زیبا باعث افزایش استرس می شود،دانشمندان در ده مورد مطالعه در مردان دیده اند که این استرس در مردان به سلامتی آنها آسیب وارد میکند.این مطالعه میگوید حضور 5 دقیقه مردان با یک غریب زیبا بسیار استرس زا و برای فلب مضر است.و به میزان قابل توجهی کورتیزول آنها و در نتیجه احتمال حمله قلبی و مغزی را بالا می برد.[1]

 

و اگر این مقدار زمان طولانی تر شود بطور مزمنی میزان کورتیزول را بالا می برد که کورتیزول منجر به دیابت بزرگسالان فشار خون و ضعف جنسی می شود.و نتیجه کلی تحقیق کرد که ارتباط اجتماعی بیش از 5 دقیقه با جنس مخالف میزان کورتزول را به میزان قابل توجهی بالا می برد.[1]

 

حال یک مقایسه تطبیقی نوشته بالا با آیات قرآن و روایات خالی از لطف نیست؛

 به مؤ منان بگو چشمهای خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گیرند، و فروج خود را حفظ کنند، این برای آنها پاکیزه تر است، خداوند از آنچه انجام می‏دهید آگاه است.(سوره نور آیه ۳۰)
 و به زنان مؤمن [هم‏] بگو دیدگانشان را فروگذارند و ناموسشان را محفوظ بدارند و زینتشان را جز آنچه از آن آشکار است، آشکار نکنند، روسریهایشان را بر گریبانهایشان بیندازند، و زینتشان را آشکار نکنند مگر بر شوهرشان یا پدرشان، یا پدران شوهرشان یا پسرانشان، یا پسران شوهرشان، یا برادرشان یا پسران برادرشان، یا پسران خواهرشان یا زنان [همکیش‏]شان، یا ملک یمینهایشان، یا غلامانى که نیازمند [به زن‏] نیستند، یا کودکانى که بر نهانیهاى زنان آگاه نیستند، و بگو که چنان پاى نکوبند تا زینتى که پنهان داشته‏اند، معلوم شود، و اى مؤمنان همگى به درگاه خداوند توبه کنید، باشد که رستگار شوید(سوره نور آیه ۳۱)

امام صادق (ع) فرمودند:

نظر و نگاه یکی از تیرهای زهر آگین شیطان است، و چه بسا یک نگاه سبب حسرت و ندامت طولانی بشود.-  عقاب الاعمال ، ص 604 .

امام علی(ع) فرمودند:

من اطلق طرفه کثر اسفه؛ هر کس چشم خویش را آزاد گذارد، همیشه اعصابش ناراحت بوده(و به آه و حسرت دایمی گرفتار می شود غررالحکم، ج 2، ح 304.

سخن نهایی

برادر و خواهرم همانطور که در آیات و روایت اشاره شد مخصوصا حدیث امام جعفرصادق(ع) نگاه کردن به غریبه ها آثار خوبی را در پی ندارد،و در حدیث امام صادق به تیر زهراگین اشاره شد که بدون تردید به هرمونی که در بالا به ترشح شدن آن اشاره شده است بدون ارتباط نیست.

جنبه علمی حدیث حضرت علی نیز به استرس و نارحتی که از ترشح کورتیزول ایجاد می شود نیز اشاره دارد و علاوه بر آن یک جنبه اجتماعی نیز دارد و آن این است که نگاه بیش از حد در فرد ایجاد نیاز میکند و چشم فرد بطور الکی ایراداتی از همسر خود می بیند که شاید وارد هم نباشد و نوعی ایجاد نیاز کاذب می شود در نتیجه علاوه بر مورد علمی مورد اجتماعی نیز بنیان های خانواده را تخریب می کند.

در آیات قرآن نیز علاوه بر چشم به فرج اشاره شده است،دلیل این تعدا قتل های ناموسی و یا بیماری های مختلف جنسی از جمله ایدز که گریبان گیر جامعه شده است نیز بازگشت نکردن و عمل نکردن به آیات قرآن است.

بخش اصلی و قسمت علمی این نوشته توسط دوست عزیز و همراه همیشگی آقای محمد حقیقت دوست ارائه شده است که از درگاه خداوند متعال برای ایشان آرزوی توفیق روز افسون و موفقیت های فراوان را داریم،اگر شما هم ایده ای دارید که می تواند ما را در گسترش این مطالب یاری کند ما را از آن آگاه کنید.

-------------------

[1]How a beautiful stranger will send a man’s stress hormones soaring...especially if he’s not in the same league Read more:




حقوق حیوانات در اسلام

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

 

هر ساله در روز عید قربان تبلیغات گسترده ای علیه پیرامون قربانی کردن گوسفندان در این روز صورت می گیرد،و جرایان های اتئیستی تنها در این روز از سال به یاد حقوق حیوانات و درختکاری بجای کشتار حیوانات می افتند،حال باید سوال کرد آیا این حقوق را برای میلیون ها قطعه حیوانی که روزانه در گاوداری ها و مرغداری های سراسر جهان کشتار می شوند،قائل هستند یا خیر؟حال در این مطلب قصد داریم که برسی کنیم که آیا حقوق حیوانات در اسلام محترم شمرده شده است یا نقض می شود؟

بخشی از احادیث را پیرامون حقوق حیوانات در اسلام مرور میکنیم:

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ـ وقتى ماده شترى را دید که زانویش بسته شده و بارش همچنان بر پشت اوست ـ فرمود : صاحب او کجاست ؟ به او بگویید خودش را براى شکایت [این شتر در قیامت ]آماده کند .بحار الأنوار: 7/276/50.

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : خداوند ملایمت و مدارا کردن را دوست دارد و بر انجام آن کمک مى کند . پس ، هرگاه چارپایان لاغر را سوار شدید ، آنها را در منزلهایشان فرود آورید . اگر زمین خشک و بى گیاه بود با شتاب از آن بگذرید و اگر سرسبز و پر علف بود، آنها را در آن جا استراحت دهید .الکافی : 2/120/12 .

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : چارپایان سالم را سوار شوید و آنها را سالم نگه دارید و آنها را کرسى خطابه و صحبتهاى خود در کوچه ها و بازارها نکنید؛ زیرا بسا مرکوبى که از سوارش بهتر و بیشتر از او به یاد خداوند تبارک و تعالى باشد.کنز العمّال : 24957 .

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : به صورت حیوانات نزنید؛ زیرا آنها حمد و تسبیح خدا مى گویند.الکافی : 6/538/4 ، الخصال : 618/10 .

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : حیوان شش حقّ به گردن صاحب خود دارد : هر گاه از آن پیاده شد علفش دهد ، هرگاه از آبى گذشت آبش دهد ، به ناحقّ آن را نزند ، بیشتر از قدرتش آن را بار نکند ، بیشتر از توانش آن را راه نبرد و مدت زیادى روى آن درنگ نکند .فی المصدر : «یطیق»، والتصویب من مستدرک الوسائل .الجعفریّات : 85 ، مستدرک الوسائل : 8/258/9393 .

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : هر حیوانى ـ پرنده یا جز آن ـ که به ناحقّ کشته شود در روز قیامت از قاتل خود شکایت خواهد کرد .کنز العمّال : 39968

پیامبراعظم (صلى الله علیه وآله)، دوست نداشت که حتى گوش و دُمِ یک حیوان را ببرند یا آن را اخته کنند، چه رسد به کشتن حیوان! طبق حدیثى، رسول رحمت فرمود: لعنت خدا بر کسى که حیوان ها را مُثله نماید

 قال (صلى الله علیه وآله): «لعن اللهُ مَن مثّل بالحیوان» (متقى هندى، همان، ج 9، ص 66، حدیث 24971 به نقل از: محمد محمدى رى شهرى، همان، ج 3، ص 1344، ح 4522) و نیز «قال (صلى الله علیه وآله): لعن اللهُ مَن یُمَثِّلُ بالْبَهائم» (متقى هندى، همان، ج 9، ص 67، حدیث 24985)

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : هرکس گنجشکى را بى سبب بکُشد، آن گنجشک در روز قیامت از او به درگاه خدا بنالد و بگوید : پروردگار من ! فلانى مرا نه براى استفاده که بى سبب کشت .کنز العمّال : 39971

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : زنى بدکاره سگى را دید که بر سر چاهى له له مى زند و کم مانده است از تشنگى بمیرد . او کفش خود را در آورد و آن را به روسرى خود بست و به وسیله آن از چاه آب کشید [و به آن حیوان داد] ؛ و به سبب این کار آمرزیده شد.کنز العمّال : 43116

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : لعنت خدا بر کسى که حیوانى را مُثْله کند .کنز العمّال : 24971

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : آیا درباره این بى زبانى که خداوند در اختیار تو گذاشته است، از خدا نمى ترسى؟! او از درد و رنجى که به وى مى رسانى نزد من شکایت کرد .کنز العمّال : 24982

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : اگر ستمى که به حیوانات مى کنید بر شما بخشیده شود، بسیارى از گناهان شما بخشوده شده است .کنز العمّال : 24973

روایت دیگرى نیز حاکى است که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از اذیت (کشتن) حیوان ها نهى فرمود، مگر آن که (حیوان حلال گوشت و) براى خوردن باشد. «نهى (صلى الله علیه وآله) عن تعذیب الحیوان الاّ لمأکله» (کمال الدین دُمِیْرِىْ، همان، ج 2، ص 363).

امام صادق علیه السلام : زنى به سبب آن که گربه اى را بسته بود تا از تشنگى مرد ، به عذاب گرفتار آمد .مکارم الأخلاق : 1/280/864 .

.أنس بن مالک (خادم آن جناب) مى گوید: رسول خدا (صلى الله علیه وآله) فرمودند: «مورچه را نکشید»!حرانى، ابى محمد حسن، تحف العقول عن آل الرسول، ترجمه محمد باقر کمره اى، تصحیح على اکبر غفارى، چاپ هفتم: تهران، انتشارات کتابچى، 1379.هم چنین در روایت معتبرى نقل شده است که: پیامبراعظم، نهى فرمود از این که آن چه را مورچه با دست و دهان حمل مى کند، بخورند

قال(صلى الله علیه وآله): « لا تقتلوا النمل»! در روایت دیگرى فرمود: «لا تقتلوا النملة!» (کمال الدین دُمِیْرِىْ، همان، ج 2، ص 369، 372، 347 و 397 و نیز ر.ک: مجلسى، همان، ج 64، ص 244 و 291).

کنز العمال : [رسول اللّه صلى الله علیه و آله ] از کشتن هر جاندارى نهى فرمود، مگر آن که آزار و آسیب برساند .کنز العمّال : 39981 .

در دوزخ، زنى را دیدم که گربه اش از هر طرف او را گاز مى گیرد، علتش این بود که آن زن در دنیا این حیوان را بسته بود، بدون آن که غذایى به او بدهد یا آزادش نماید تا خودش حیوانى را شکار کند.جوزیه، شمس الدین محمد، الطبّ النبوىّ، بیروت، دارالوفاق، [بى تا]

 قال رسول الله (صلى الله علیه وآله)«...و رأیت فى النار صاحبة الهرّة تنهشها مقبلةً و مدبرةً، کانت أوثقها لم تکن تطعمها و لم ترسلها تأکل من حشاش الارض» (راوندى، نوادر، ص 28 به نقل از: علامه مجلسى، همان، ج 64، ص 268، ذیل ح 30 و ج 65، ص 65، ح 24 و محمد محمدى رى شهرى، همان، ج 3، ص 1346، ح 4533. و نیز ر. ک: کمال الدین دُمِیْرِىْ، همان، ج 2، ص 251)

.. دُمِیْرِىْ، شیخ کمال الدین، حیاة الحیوان الکبرى، لبنان بیروت، انتشارات دارالفکر، [بى تا]. طبق نوشته نسائى و احمد، یک نفر پزشک در محضر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از قورباغه و استفاده دارویى از آن سخن به میان آورد. آن حضرت (صلى الله علیه وآله) بى درنگ، آن پزشک را از کشتن قورباغه نهى فرمود. علامه مجلسى، همان، ج 65، ص 281، ح 29

 هم چنین آن جناب، شکار کردن را دوست نداشت و مى فرمود: هر کسى به دنبال شکار رود از امور اخروى، غافل مى گردد. طبق روایت دیگرى، آن رسول مهربان (صلى الله علیه وآله) هرگز صید نکرد و به این کار نیز امر نفرمود

شعرانى، منح المنة فى التلبس بالسنة، ص 33 به نقل از: سید محمد عبدالحى کتانى، نظام الحکومة النبویة (المسمى التراتیب الأداریة)، تحقیق عبدالله خالدى، ج 2، ص 66

فردى مى خواست که حیوانش را بگیرد؛ چون حیوان با نشان دادن یک کاسه یا دامن صاحبش براى خوردن جو یا نمک، شرطى شده بود، صاحب حیوان با دست خالى و بدون جو یا نمک، چنان کرد و مچِ حیوان را گرفت. حضرت پیامبراعظم(صلى الله علیه وآله)که این صحنه را تماشا مى کرد، ناراحت شد و فرمود: «چرا به این حیوان دروغ گفتى؟! نباید او را فریب مى دادى!»

«ان الله کتب علیکم الاحسان فى کل شىء؛ فاذا قتلتم، فأحسنوا القتلة؛ و اذا ذبحتم، فأحسنوا الذبحة ولیحدّ أحدکم شفرته و لیرح ذبیحته(علامه مجلسى، همان، ج 65، ص 315. «و فى روایة اخرى نهى النبى صلى الله علیه و آله عن ذبح الحیوان الا لأکله» (همان، ج 64، ص 8).

موسى بن جعفر به نقل از پدران بزرگوارش(علیهم السلام) مى فرماید که رسول خدا(صلى الله علیه وآله)از کنار گروهى عبور کرد. آن گروه، مرغ زنده اى را در یک جاى بلندى بسته بودند و با تیر و کمانْ به آن تیر اندازى مى کردند! آن رسول رحمت (صلى الله علیه وآله) تا این صحنه را مشاهده کرد، فرمود: اینان، کیانند؟! خدا لعنتشان کند

 «موسى بن جعفرعن آبائه(علیهم السلام) قال: مرّ رسول الله(صلى الله علیه وآله) على قوم نصبوا دجاجةً حیةً و هم یرمونها بالنبل؛ فقال: من هؤلاء (؟!) لعنهم الله!» (نوادر راوندى، ص 43 به نقل از: علامه مجلسى، همان، ج 64، ص 268، ح 30)

رسول خدا(ص): یوان ها را زیاد ندوشند و براى بچه هاى آن ها چیزى باقى بگذارند، پالان را در جاى خود قرار دهند، دهنه تیز به دهان حیوان نزنند، زیاد آن ها را بار نکنند و جاى مرکب و زیر پاى حیوان ها تر نباشد

. سید محمد عبدالحى کتانى، نظام الحکومة النبویة، ج 2، ص 155 به نقل از: خاتم النبیین، ص 483.

کى از یاران پیامبراعظم(صلى الله علیه وآله) مى گوید: یک شتر شیر ده را به رسول خدا هدیه کردند. ایشان، مرا امر فرمود تا آن را بدوشم. من نیز آن را دوشیدم؛ البته براى دوشیدن آن، بسیار تلاش کردم و سخت آن را دوشیدم، به گونه اى که وقتى آن جناب زیاده روى مرا در دوشیدن دید، فرمود: این گونه ندوش! براى بچه او نیز سهمى بگذار

 «أهدیت الى النبى(صلى الله علیه وآله) لقحة فأمرنى أن أحلبها فحلبتها فجهدت حلبها؛ فقال(صلى الله علیه وآله): « لا تفعل! دع داعى اللبن» (کمال الدین دُمِیْرِى، همان، ج 2، ص 318). «أن رجلا حلب عند النبى(صلى الله علیه وآله) ناقةً، فقال النبىُّ صلى الله علیه و آله ـ: دع داعى اللبن» (معانى الاخبار، ص 284 به نقل از: علامه مجلسى، همان، ج 64، ص 149، ح 1و ابن اثیر، اسدالغابه، ج 3، ص 39)

. رسول خدا (صلى الله علیه وآله) از جایى مى گذشت، شترى را دید که بر در منزل، دستش بسته شده است، بدون آن که آب و علفى، جلو آن گذاشته باشند! آن پیغمبر رحمت فرمود:
أینَ صاحِبُ هذِهِ الراحِلَة؟ ألا تَتَّقِى اللهَ فِیها؟؛ صاحب این حیوان کجاست؟ آیااز عذاب الهى نمى ترسى به خاطر این رفتارى که با این حیوان کرده اى؟! یا آب و علف او را تدارک ببین و برایش مهیا کن، و یا آن را آزاد گردان تا خودش چیزى براى خوردنش بیابد

قال (صلى الله علیه وآله): أین صاحب هذه الراحلة؟ ألا تتقى اللهَ فیها؟ اما أن تعلِفَها و اما أن ترسلَها؛ حتى تبتغى لنفسها» (متقى هندى، همان، ج 9، ص 67، حدیث 24983)

ابن عباس مى گوید: رسول رحمت (صلى الله علیه وآله) از به جنگ انداختن حیوان ها و پرندگان نهى فرمود، همان طور که رسم مردم است که قوچ و خروس و غیره را به جان هم مى اندازند

نهى رسول الله(صلى الله علیه وآله) عن تحریش البهائم الا الکلاب؛ اى الکلب على الصید» (شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 5 به نقل از: علامه مجلسى، همان، ج 64، ص 227، ح 17؛ محمد محمدى رى شهرى، همان، ج 3، ص 1348، ح 4540 و متقى هندى، همان، ج 9، ص 66، حدیث 24974).

خداى تعالى لعن نموده کسى را که حیوان ها را به جان هم مى اندازد تا باهم بـجنگند

قال (صلى الله علیه وآله): «ان الله تعالى لعن من یحرش بین البهائم» (کمال الدین دُمِیْرِى، همان، ج 2، ص 371).

در فقه اسلام،ادرار کردن در لانه حیوانات و آب راکد و جاری مکروه دانسته شده،زیرا مایه آزار بعضی موجودات است.در روایت ه از بول در لانه حیوانات نهی شده است.پیامبر ادرار کردن در آب جاری را جز هنگام ضرورت نهی کرد و فرمود در آب آب زیانی هستند و نیز آ حضرت از ادرار در آب راکد نهی کرد.
جواهر الکلام جلد 2 ص 67 و 68
رسول خدا مردی را دید که پایش را روی سینه گوسفندی گذاشت و مشغول تیز کردن کادر خود است گوسفند به او خیره شده است،فرمود نمی تواستی قبلا کاردت را تیز کنی می خواستی جان حیوان را دوبار بستانی؟
(میزان الحکمه ج3 ص 985)
امیر مومنان می فرمایند پیامبر وضو می گرفت و گربه ای نزد او آمد پیامبر دانست که آن حیوان تشنه است،پیابر ضرف آب را به سوی حیوان برد و آن حیوان آب نوشید و سپس وضو گرفت.(بخارالنوار ج 16 ص 293)
امام صادق فرمود هرچیزی حرمتی دارد حرمت چهارپایان در صورت آنهاست.امام صادق فرمود صاحیب حیوان باید برای نشانه گذاری بر چهره حیوان داغ نهد ولی نشانگذاری بر چهره آنها راست
(الکافی ج 6 ص و 538 539)

نگهداری گوسفند در خانه، هفتاد در بینوایی را می بندد. می فرمود: «آب بینی گوسفندان را از صورت شان پاک کنید. آغل آن ها را پاکیزه نمایید.»

اغل و یا طویله حیوان باید آنقدر تمیز باشد که بتوان در آن نماز خواند!
 

 

 

سخنی با خوانندگان تارنما:

جای سگ هاسکی در مناطق سرد زمین است،جای سگ هاسکی در تهران با ۳۰ درجه دمای معمول نیست،یکی از دوستان تصاویری از یک سگ هاسکی در صفحه اش گذاشته بود که سگ بی نوا چنان به یک تکه یخ تکیه داده بود که آذم ناراحت می شد،با خرید این سگ افراد طمعکار را وادا نکنید که این حیوان را از زیستگاه واقعی اش به یک جهنم که در آن زجر می کشد تبعید کنند،در باره صدها نوع جاندار دیگر نیز این مساله صدق می کند و منجر می شود افراد طمعکار این حیوانات را از زیستگاه اصلی شان به درون خانه های شما که برای حیوان حکم زندان را دارد تبعید کنند.

----

پی نوشت:

بخش اعظمی از احادیث این مطلب از این مطلب پربار سایت وزین راسخون برداشت شده است که از زحمات این سایت در عرصه فرهنگی و مذهبی نهایت تشکر را داریم.

بخش دیگری از این احادیث از طرف آقای علی جعفری ارسال شده است که از ایشان نیز نهایت تشکر را داریم.

 

نکات علمی به کار رفته در دعای شریف عرفه

 دعای عرفه از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد:

 

عنوان دعایی است منسوب به حسین بن علی، پیشوای شیعیان، با حجمی حدود ۳۲۰۰ کلمه که با اختلافاتی جزئی در کتب مختلف نقل شده، و مضمونش اعتراف به جایگاه خدا و اقرار به جایگاه انسان در هستی، و نیز حمد و سپاس برای نعمتهای فراوان خداوند بر انسان، یادآوری مشکلات و تب و تابهایی که شخص در عمر خویش از بدو آفرینش تا کنون پشت سر نهاده، و کوشش برای جلب رحمت الاهی، و طلب آرامش و عافیت از وی، همچون مهم‌ترین خواستهٔ انسان است. این دعا حاوی اصلی ذکر شده در همهٔ تحریرها، و ذیلی مذکور در برخی تحریرهای دعا در حدود ۸۰۰ کلمه است. گفته شده است که حسین بن علی این دعا را در روز عرفه و در صحرای عرفات و در کنار همراهانش در بیرون خیمه‌ها خوانده است:

۱-فَلَمْ اَزَلْ ظاعِناً مِنْ صُلْبٍ اِلى رَحِمٍ فى تَقادُمٍ ایمنى بخشیدى همواره کوچ کننده بودم از صلبى به رحمى

نکته علمی:اسپرم ها دارای حالت قلیای هستند،اگر دارای حالت قلیایی نبودند بلافاصله پس از وورود به رحم به دلیل خاصیت اسیدی رحم از بین می رفتند،اگر هم حالت قلیایی و اسیدی نبود اسپرم ها توسط باکتری ها از بین می رفتند،نکته دوم اسپرم یک عامل خارجی محسوب می شود و باید سیستم ایمنی بدن مرد و زن به آنها همانند باکتری ها در حالت عادی حمله کند ولی سلول های بدن آنها را می شناسند به آنها یورش نمی برند.

۲-وَعَقْدِ عَزَماتِ یَقینى وَخالِصِ صَریحِ تَوْحیدى وَباطِنِ مَکْنُونِ ضَمیرى وَعَلائِقِ مَجارى نُورِ بَصَرى وَاَساریرِ صَفْحَةِ جَبینى وَخُرْقِ مَسارِبِ نَفْسى وَخَذاریفِ مارِنِ عِرْنینى وَمَسارِبِ سِماخِ سَمْعى وَما ضُمَّتْ وَاَطْبَقَتْ عَلَیْهِ شَفَتاىَ وَحَرَکاتِ لَفْظِ لِسانى وَمَغْرَزِ حَنَکِ فَمى وَفَکّى،

و باور تصمیمات یقینم، و یکتاپرستى بى شائبه صریحم و درون پوشیده نهادم، و آویزه هاى راه هاى نور چششم، و چین هاى صفحه پیشانى ام، و روزنه هاى راه هاى نفسم، و پرّه هاى نرمه تیغه بینى ام، و حفره هاى پرده شنوایى ام، و آنچه که ضمیمه شده و بر ان بر هم نهاده دو لبم، و حرکتهاى سخن زبانم، و جاى فرو رفتگى سقف دهان و آرواره ام، و محل روییدن دندانهایم،

نکته علمی:گیرنده های مخروطی چشم پس از دریافت نور آنها را از مسیرهایی به مغز انتقال می دهند تا در مغز تجزیه و تحلیل بشوند،همچنین پرده گوش دارای دو حفره است که در متن یز اشاره شده است،علاوه بر این بینی هر فردی دارای پرزهایی کوچک میکروسکوپی است که در تصویه هوا کمک می کنند،در آن دوران هیچ یک از این موارد پزشکی کشف نشده بود.

۳-وَمَنابِتِ اَضْراسى وَمَساغِ مَطْعَمى وَمَشْرَبى وَحِمالَةِ اُمِّ رَاءْسى وَبُلُوعِ فارِغِ حَباَّئِلِ عُنُقى وَمَا اشْتَمَلَ عَلیْهِ تامُورُ صَدْرى وَحمائِلِ حَبْلِ وَتینى وَنِیاطِ حِجابِ قَلْبى وَاءَفْلاذِ حَواشى کَبِدى وَما حَوَتْهُ شَراسیفُ اَضْلاعى وَحِقاقُ مَفاصِلى وَقَبضُ عَوامِلى وَاَطرافُِ اَنامِلى وَلَحْمى وَدَمى وَشَعْرى وَبَشَرى وَعَصَبى وَقَصَبى وَعِظامى وَمُخّى وَعُرُوقى وَجَمیعُِ جَوارِحى وَمَا انْتَسَجَ عَلى ذلِکَ اَیّامَ رِضاعى وَما اَقلَّتِ الاَْرْضُ مِنّى وَنَوْمى وَیَقَظَتى وَسُکُونى وَحَرَکاتِ رُکُوعى وَسُجُودى ،

و جاى گوارایى خوراک و آشامیدنى ام، و بار بر مغز سرم و رسایى رگهایى طولانى گردنم، و آنچه را قفسه سینه ام در برگرفته، و بندهای پى شاهرگم، و آویخته هاى پرده دلم، و قطعات کناره هاى کبدم، و آنچه را در برگرفته غضروف های دنده هایم، و جایگاه هاى مفاصلم، و پیوستگى پاهایم، و اطراف انگشتانم، و گوشتم، و خونم، و مویم، و پوستم، و عصبم، و نایم، و استخوانم، و مغزم، و رگهایمو تمام اعضایم، و آنچه در ایام شیرخوارگى بر آنها بافته شد، و آنچه زمین از سنگینى من برداشته، و خوابم و بیدارى ام و سکونم، و حرکات رکوع و سجودم،

نکته علمی:قلب انسان دارای پرده بیرونی و درونی است و التهاب پرده بیرونی نیز بیماری پریکاردت نامیده می شود،نکته جالب این است که در متن دعا پیش از پرده های قلب به رگ و قفسه سیته اشاره شده است،قفسه سینه از دیدگاه علمی به پریکاردیت پیوسته است.


ماگما و مواد ذاب زمین از دیدگاه قرآن

همانطور که می دانید در فضا هر جسمی که دارای جرم باشد دارای گرانش است،اما دانشندان یکی دیگر از دلایل وجود گرانش را در زمین پگماتیت های آهن مذاب می دانند که باعث پیدایش جاذبه در زمین می شود.حال نکته جالبتر این است که زیر زمین بعد از لایه ای تماما ماده مذاب است،و اگر این ماده مذاب نبود زمین تو خالی می شد،در نتیجه گرانش به شکل امروزی وجود نداشت و اجسام سبک تر بودند و شاید در نتیجه آن حیات به شکل کنونی بروی زمین وجود نداشت.

 

خداوند متعال در سوره الزلزال فرموده است:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا ﴿۱﴾ وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا ﴿۲﴾

به نام خداوند رحمتگر مهربان

هنگامی که زمین شدیدا به لرزه در آید﴿۱﴾و زمین بارهای سنگینش را خارج سازد! ﴿۲﴾

نکته بسیار جالب درباره این آیات این است که خداوند متعال به زیبایی از واژه ها در این آیات استفاده کرده است مثلا واژه عربی أَثْقَالَهَا که معادل فارسی آن بار است دقیقا به مواد مذاب زمین که وزن قابل توجهی از آن را تشکیل می دهند و یکی از دلایل گرانش زمین هستند اشاره دارد.

نکته جالتر دیگر این است که مواد مذاب و اقیانوسی از ماگما به جز آهن از سایر عناصر سنگین که در ستارگان نیز وجود دارند تشکیل شده است،که در آیه به واژه سنگین اشاره شده است.تنها جرم هسته زمین که اطراف آن را ماگما پر گرده است سی درصد جرم زمین است و تراکم ماده فشاری معادل میلیون ها برابر آنچه بالای زمین است در آنجا وجود دارد.[*]در نتیجه اگر به قول قرآن این بارهای زمین وجود نداشتند زمین بسیار سبک تر بود و از مسیر خود خارج می شد و به خورشید می چسبید و شاید از آن دورتر می شد و در نتیجه سرما مانند مریخ حیاتی وجود نداشت.

اما مهم ترین قسمت ماجرا:

پگماتیت های آهن مذاب در حالت عادی دارای بار  Fe+ هستند،اما زمانی که به تعبیر آیه این بارها از زمین خارج می شود با اکسیژن هوا ترکیب می شود و F +2 را که هیدرو اکسید آهن است تشکیل می دهد.در آیه دوم که شماره اش 2 است خداوند به خارج شدن بارها از زمین که با خروج آنها آهن دارای بار 2 می شود اشاره کرده است.این ارقام تصادفی نیستند.خود واژه "أَثْقَالَهَا"نیز در عربی به معنی بار است! 

----

[1]why does the Earth have a liquid core?


پیش بینی قرآن در باره ذرات شتاب دهنده

در سال ۱۹۵۴ دانشمندان ۲۰ کشور جهان اقدام به تاسیس یک مرکز ذرات شتابدهنده در در بخش شمال شرقی سوییس و در مجاورت مرز فرانسه بنام سرن کردند.

 

این مرکز تبدیل به بزرگترین مرکز هسته ای جهان شده است و صدها دانشمند و فیزیکدان از کشورهای مختلف جهان در آن مشغول فعالیت هستند. و آزمایش های مهم ذرات شتابدهنده در آن به وسیله برخورد دهنده هاردرونی در چند کیلومتری زیر زمین انجام می دهد و در سال ۲۰۱۲ موفق به کشف و اثبات هیگز یا ذره خدا شد که قبلا وجود آن توسط پیتر هیگز پیش بینی شده بود.

در سوره العنام آیه ۵۸ و ۵۹ نوشته شده است:

 بگو اگر آنچه با شتاب از من مى‏خواهید، در اختیار من بود، بین من و شما کار یکسره مى‏شد و خداوند به ستمکاران آگاه‏تر است‏(۵۸) و کلیدهاى غیب تنها نزد اوست جز او  آن را نمى‏داند و آنچه در خشکى و دریاست مى‏داند و هیچ برگى فرو نمى‏افتد مگر آن را مى‏داند و هیچ ذره ای (دانه ای)در تاریکیهاى زمین و هیچ تر و خشکى نیست مگر اینکه در کتابى روشن است(۵۹)

 

در آیه ۵۸ از واژه شتاب استفاده شده است که در سرن آزمایش ذرات شتابندهنده انجام شه است در آیه ۵۹ نیز به دانه یا ذره ای در تاریکی های زمین اشاره شده است که می تواند به آزمایش ذرات شتابدهنده در زیر زمین اشاره داشته باشد.

مفهوم و معنی کلی آیه در صورتی که استنباط نویسنده درست باشد این است که ای انسان چه در زمان گذشته و چه آینده حتی اگر زیر زمین هم دست به هر کاری بزنی خدا قادر و آگاه به این کار است.اعداد به کار رفته در لوگوی سرن هم قابل توجه است.




دانه گیاهان در قرآن

 دانه گیاهان برای رشد کردن و به وجود آمدن یک گیاه باید به داخل خاک بیفتد و یا گرده افشانی بشود،تا گیاه بتواند از داخل خاک سر به بیرون آورد و رشد کند در نتیجه جانداران بتوانند از آن بخورند،که این مساله نیز خود دارای یک بحث خداشناسی بسیار عجیب و غریب است که در وبگاه خدا و علم به آن پرداخته ایم.

 

و اوست کسى که از آسمان آبى فرود آورد پس به وسیله آن از هر گونه گیاه برآوردیم و از آن [گیاه] جوانه سبزى خارج ساختیم که از آن دانه‏هاى متراکمى برمى‏آوریم و از شکوفه رخت‏خرما خوشه‏هایى است نزدیک به هم و [نیز] باغهایى از انگور و زیتون و انار همانند و غیر همانند خارج نمودیم به میوه آن چون ثمر دهد و به [طرز] رسیدنش بنگرید قطعا در اینها براى مردمى که ایمان مى‏آورند نشانه ‏هاست ( النعام ۹۹)

این آیه از لحاظ محتوی بسیار قوی است،در واژه از کلمه "دانه متراکم"استفاده شده است،این اشاره اشاره بسیار جالب و زیبایی است،زیرا اکثر حجم دانه را غذایی که خداوند در داخل دانه قرار داده است تا جنین از آن تغذیه کند است و رویان و یا جنین دانه درصد کمی را از دانه تشکیل می دهد و بیشتر حجم دانه غذایی است که برای رویان است،در عرب ۱۴۰۰ سال قبل علم گیاه شناسی و جنین شناسی وجود نداشت که بدانند دانه شامل کدام قسمت ها می شود و کدام قسمت آن جنین است.و بر طبق تعبیر دقیق قرآن کریم دانه واقعا یک جسم متراکم است که از غذای متراکم و فرشده شده ساخته شده است.

در آیه ۹۵ از همین سوره نیز اشاره شده است که‌:

خدا شکافنده دانه و هسته است زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون مى‏آورد چنین ست‏خداى شما پس چگونه [از حق] منحرف مى‏شوید (الأنعام۹۵)
این نکته نیز از لحاظ علمی بسیار جالب است که زمانی که دانه در زیر خاک است ابتدا ترک یا شکاف می خورد و سپس گیاه از آن خارج می شود و رشد می کند،اگر دانه شکافته نشود و یا این قابلیت از ابتدا در درون دانه قرار داده نشده بود که پوست آن شکاف بخورد و گیاه به سمت بالای خاک رشد کند هم اکنون هیچ گیاهی به وجود نیامده بود و بقیه جانداران نیز از گرسنگی می میردند.به مطلب وبلاگ خدا و علم  در این زمینه مراجعه کنید.

نحوه بلعیده شدن ستارگان توسط سیاهچاله ها

نظر این مطلب توسط یکی از هموطنان محترم ارائه شده است،با تشکر و آرزوی موفقیت برای ایشان،از بقیه خوانندگان وبلاگ نیز تقاضا می شود اگر چنان که ایده ای دارید یا مطلبی از رموز قرآن را کشف کردید آن را با نام خودتان منعکس کنید تا با نام خودتان منتشر شود.

 

همانطور که میدانید و قبلا به آن پرداخته ایم یکی از سناریو های روز قیامت و نابودی زمین و منظومه شمسی سیاهچاله شدن خورشید و یا ورود یک سیاهچاله به داخل منظومه شمسی است،که البته دانشمندان سناریو اول را به دلیل وزن متوسط خورشید رد کرده اند،ولی در باره سناریو دوم فعلا زمین در جای منحصر به فردی قرار دارد ولی اگر قرار باشد که نابود بشود،ورود یک سیاهچاله به درون منظومه شمسی توسط آفریدگار جهان کار مشکل و دشواری نخواهد بود.

زمانی که یک سیاهچاله بخواهد ستاره ای را ببلعد و ستاره وارد افق رویداد سیاهچاله بشود سیاهچاله به یک باره آن را نمی بلعد بلکه بلعیدن ستاره بصورتی خطی خواهد بود،نتیجه این خواهد شد که در طی یک فرآیند ستاره و سیاهچاله با سرعت بسیار بالا به دور هم خواهند چرخید و سیاهچاله مواد ستاره را به طرف خود خواهد کشید،ولی از آنجایی که سیاهچاله نمی تواند تمامی مواد ستاره را را یک جا ببلعد در ناحیه مرکزی سیاهچاله مواد بصورت یک دیسک و حلقه در می آیند تا به تدریج داخل سیاهچاله بشوند و شکل آن بصورت زیر است.

در سوره التکوریر نوشته شده است:

إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ ﴿۱﴾ وَإِذَا النُّجُومُ انکَدَرَتْ ﴿۲﴾ در آن هنگام که خورشید درهم پیچیده شود. در آن هنگام که ستارگان بیفروغ شوند.

نکته جالبی که این هموطن گرامی اشاره کرد این بود که معنی واژه "کُوِّرَتْ"علاوه بر در هم پیچیده شدن به معنی پیچیده شدن عمامه[*] نیز هست،حال اگر به شکل بالا نگاه کنید اطراف سیاهچاله حالت و شکلی دقیقا مانند پیچیده شدن عمامه را نیز دارد.در ادامه نیز در آیه دوم بر طبق اشاره قرآن هر ستاره یا چیزی که به داخل سیاهچاله بیفتند و داخل آن کشیده شود مثل آن تاریک و سیاه می شود.در پایان نیز باید گفت خورشید نوعی می تواند همه ستارگان را در تمثیل قرآن که به درون سیاهچاله می افتند رهبری کند،ولی در آینده شاید میلیون ها و میلیاردها سال بعد این سناریو برای نابودی خورشید و زمین نیز دور از ذهن نیست زیرا هیچ یک از سخنان قرآن اشتباه نیست و همه سخنان قرآن دقیق و سنجیده است.




تفاوت طول موج امواج صوتی و نوری از دیدگاه قرآن

در جهان هستی دو نوع موج عمده وجود درند که انسان با آنها سر کار درد،یکی امواج نور هستند که منجر به بینایی هستند و دومی امواج صوتی هستند که منجر به ایجاد شنوایی می شوند،نکته جالب در باره این دو نوع موج این است که هر دو ثابت نیستند و دارای افت و خیز هستند،در نتیجه این افت و خیز در طول موج است که منجر به پیدا شدن رنگ ها و یا امواج فرابنفش و فروسرخ و مادون قرمز می شود،در حالت موج صوتی نیز به این صورت است که افت و خیز در طول موج میزان صوت را تعین می کند که بعضی از صداها برای گوش بشری قابل شنیدن نیستند.

 

خداوند در آیه ۲۲ سوره روم به یک نکته عجیب اشاره کرده است:

یکی از آیات (قدرت) او خلقت آسمانها و زمین است و یکی دیگر اختلاف زبانها و رنگهای شما آدمیان، که در این امور نیز ادله‌ای (از صنع و حکمت حق) برای دانشمندان عالم آشکار است.

شاید در یک نگاه اولیه معنی آیه بسیار ساده به نظر بیایید ولی همانطور که مشاهده می کنید خداوند هم رنگ و هم واژه زبان که صدا را رهبری می کند را در کنار هم آورده است.که هر دوی اینها همانطور که در بالا اشاره شد دارای طول موج هستند که افت و خیز و یا به تعبیر قرآن اختلاف آنها منجر به دیده شدن یا شنیده شدن می شود.در ادامه نیز به دانشمندان اشاره شده است که علمی بودن این آیه را بیشتر تایید می کند.

نکته جالب دیگر در مورد آیه این است که به آسمان ها اشاره شده است.امواجی که در آسمان پراکنده هستند،نیز دارای طول موج هستند که برای ما قاب مشاهده نیستند،و با تلسکوپ های نوری ظاهر سازی می شوند و این امواج در آسمان به یک صورت و در زمین به یک صورت دیگر هستند.

 

 

اعجاز علمی قرآن کریم در سوره عنکبوت

در سوره عنکبوت آیه ۴۱ آمده است:

 

مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِیَاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ ﴿۴۱﴾
داستان کسانى که غیر از خدا دوستانى اختیار کرده‏ اند همچون عنکبوت است که خانه‏ اى براى خویش ساخته و در حقیقت اگر مى‏ دانستند سست‏ ترین خانه ‏ها همان خانه عنکبوت است (۴۱)
این آیه دارای دو نکته بسیار ظریف است که با مراجعه به متن فارسی مشخص نمیشود اما زمانی که به متن اصلی مراجعه کنیم آشکار میشود.
 
واژه عنکبوت به صورت مفرد سوم شخص مونث به کار برده شده است.
۱-عنکبوت ها بعد از جفت گیری بصورت انفرادی زندگی می کنند که فعل آیه برای زندگی نیز مفرد است،حتی در بسیاری از عنکبوت ها مثل بیوه سیاه جفت بعد از تولید مثل توسط جنس ماده خورده میشود و در تعدادی از عنکبوت ها اندازه جنس نر بسیار کوچکتر از جنس ماده است.همانطور که در تصویر اشاره شده است برای مورچه و زنبور این افعال بصورت جمع بکار برده شده است افعال مفرد برای زنبور و مورچه در عربی به صورت نحلة و نمله است ولی چون این جانداران زندگی اجتماعی دارند در قرآن از آنها در افعال جمعی نام برده شده است.
۲-فرآیند بافت تور در عنکبوت مطابق فعلی که در آیه بکار برده شده است در همه عنکبوت ها توسط جنس ماده انجام می گیرد تنها در نوعی از عنکبوت بنام Nephila pilipes مردها نقشی در تحریک جنس ماده در توربافی دارند.
ایده و تصاویر مربوط به این مطلب از صفحه بسیار وزین معجزات علمی قرآن در اینستاگرام گرفته شده است شما را به دنبال کردن این صفحه دعوت می نماییم..
----

اشاره قرآن کریم به محل تشکیل مروارید و سخره های مرجانی

همانطور که می دانید صدف ها جزو نرمتنان و موجودات دریایی هستند،زمانی که یک شی خارجی مانند یک سنگ ریزه یا یک دانه شن وارد صدف میشود صدف تحریک میشود و برای دفع آن ماده ای از جنس پوسته اش در اطراف شی ترشح میکند که بعد از مدتی شی تبدیل به مروارید میشود که بسیار ارزشمند میشود.

 

اما در آیه ۲۲سوره الرحمن که در این سوره به جدایی دریاها و جاهایی که جریان های آب با هم مختلط میشوند و قبلا به آن پرداخته ایم کرده است

مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ ﴿۱۹﴾بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَا یَبْغِیَانِ ﴿۲۰﴾فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿۲۱﴾یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ ﴿۲۲﴾دو دریای مختلف را در کنار هم قرار داد، در حالی که با هم تماس ‍ دارند. ﴿۱۹﴾ میان آن دو حد فاصلى است که به هم تجاوز نمى کنند﴿۲۰﴾پس کدامیک از نعمت های پروردگارتان را انکار می کنید؟﴿۲۱﴾: از آن دو لؤ لؤ و مرجان خارج می‏شود.﴿۲۲﴾

اما یک اتفاق بسیار جالب در جایی که دو جریان آب با هم مختلط میشوند می افتد،با یک نگاه به نقشه گوگل ارث مشاهده میکنید که بیشتر مروارید ها در جاهایی تشکیل شده است که جریان دو آب با هم مختلط میشود و یک دست نیست،در نقشه جریان های آب به اشکال مختلف مشخص شده است.

تصویر با تفکیک پذیری بالا به جریان های دریایی نگاه کنید

مشاهده میکنید که اکثر صدف ها در مناطق ساحلی که جریان آبی از خشکی به طرف ساحل میرود یا در نقاطی که آب یک دست نیست تشکیل شده است و در اقیانوس ها و در اطراف قاره آفریقا که آب یکدست میباشد شانس تشکیل مروارید کمتر است.

همچنین تصویر سوم پراکندگی جریان های دریایی را نشان میدهد همانطور که می بینید جریان های دریایی زیادی در اطراف قاره استرالیا وجود دارند که منجر میشوند آبهای این نواحی یکدست نباشند و در برخی از نواحی دو جریان آب با هم برخورد کنند.برای مشاهده دقیق تر جریان های دریایی می توانید بروی این پیوند کلیک کنید

از لحاظ علمی نیز دلیل این مساله بسیار واضح است زیرا در جاهایی که رود از خشکی به آب می آید یا دو جریان آب با هم برخورد می کنند ذرات معلقی که بتوانند وارد صدف بشوند و تبدیل به مروارید بشوند بیشتر هستند.

نکته جالب آیه این است که در آیه به مرجان نیز اشاره شده است بیشتر سواحل مرجانی جهان نیز متعلق به اطراف قاره استرالیا و آسیایی شرقی هستند.تصویر زیر پراکندگی سواحل مرجانی جهانرا نشان می دهد.

یعنی قرآن کریم در ۱۴۰۰سال قبل بطور دقیق از محلی که بیشترین سواحل مرجانی و جریان های دریایی و مرواورید ها در آن قرار دارند پرده برداشته است.


حدیث رسول اکرم (ص) در باره ارتباط اعضای بدن با همدیگر

همانطور که میدانید همه اعضای بدن انسان از سلول های کوچک گرفته تا قطعات بزرگتر که شامل رگ ها قلب و کلیه و کبد و مغز و ... است با همدیگر در ارتباط هستند،و عملکرد یکی بر دیگری و بر همه بدن تاثیر دارد.مثلا زمانی که قسمت جلوی مغز آسیب می بیند اندام های حرکتی نمی توانند درست کار بکنند،یا زمانی که کلیه آسیب می بیند اندام های دفع ادرار نمی توانند به درستی کار بکنند،یا زمانی که خون عفونت میکند این عفونت را به بقیه بافت ها انتقال میدهد.یا زمانی که ریه ها دچار آسیب میشود به دلیل عدم اکسیژن رسانی به سایر بافت ها عملکرد سایر بافت ها هم دچار اختلال میشود و می تواند هزاران مثال از اختلالات مختلف در بدن آورد که این اختلال می تواند بقیه بافت های بدن را تحت تاثیر قرار بدهد.

 

در حدیثی از رسول اکرم(ص) آمده است که:

(( مَثَلُ المؤمنین فی تَوَادِّهم وتراحُمهم وتعاطُفهم: مثلُ الجسد، إِذا اشتکى منه عضو: تَدَاعَى له سائرُ الجسد بالسَّهَرِ والحُمِّى ))

[أخرجه البخاری ومسلم عن النعمان بن بشیر]

مثل مومنین که در مهربانی اعضای یک پیکر هستند زمانی که یک عضو شکایت بکند بقیه بدن تب می کند(ترجمه ناقض)

نکته جالب این است که این سخنان در یونان باستان یا ایران باستان گفته نمیشود در زمان و مکانی که گفته میشود که اعراب جاهلی تقریبا هیچ اطلاعی از پیوستگی و ارتباط اعضای بدن با همدیگر و ارتباط سیستم عصبی همه بدن با همدیگر نداشتند اما امروزه علم ثابت کرده است که زمانی که در یک گوشه از بدن دردی میگیرد این درد توسط سیستم عصبی به همه نقاط بدن منعکس میشود.مثلا زمانی که شما دندان درد میگیرید در برخی دیگر از نقاط بدن نیز احساس درد میکنید.

مواردی که در زیر نوشته شده است بخشی از علوم پزشکی اعراب جاهلیت است با خواندن آنها می توانید متوجه شوید که گفتن سخنانی در باره ارتباط اعضای بدن با همدیگر و به نوعی انعکاس درد توسط سیستم عصبی شبیه یک معجزه است:

هنگامی که آثار جنون در یکی از آنها ظاهر می شد، برای طرد ارواح شریر به استخوان های اموات و پارچه های آلوده به کثافت و ناپاکی پناه می بردند و آنها را بر گردن می آویختند و برای دفع جنون از جنین و اطفال، دندان گربه یا روباه را به نخی می آویختند و آن را بر گردن آنها می انداختند. و هنگامی که مادری در دهان یا لب های فرزندنش دُمَل و زخم هایی را می دید، طبقی را بر سرش می‏نهاد و در میان تمام قبیله به جمع آوری نان و خرما می پرداخت و آنگاه آنها را به سگ ها می‏خورانید تا فرزندانش بهبودی یابند! زنان دیگر مواظب بودند که مبادا فرزندانشان از آن نان و خرما چیزی بخورند که به آن بیماری مبتلا شوند. اگر بیماری یکی از آنها استمرار می یافت می گفتند که مار یا جنی را کشته است و برای عذرخواهی از جنّ، شتری را از گل می ساختند و مقداری خرما و گندم و جو بر آن می نهادند و آن در در میان دره ها رها می کردند. پس اگر می دیدند که چیزی از خوراکی‏ها مورد استفاده قرار گرفته است، پیش خود می گفتند که هدیه پذیرفته شده و بیمار به زودی خوب خواهد شد و الّا می گفتند: آنها هدیه را قابل ندانسته و آن را قبول نکرده اند!

اعراب جاهلی به هنگامی که وارد روستایی می شدند و از اجنّه و طاعون می ترسیدند، ده مرتبه در بیرون روستا صدای الاغ در می آوردند و تکه ای از استخوان یا دندان روباه را به گردن می آویختند! آنها هنگامی که در صحرا گم می شدند، لباس هایشان را در می آوردند و آن را وارونه می پوشیدند تا به خانواده شان بازگردانده شوند! و عجیب این که به هنگام مسافرت نخی را به شاخه درختی گره می‏زدند و هنگام مراجعت، اگر آن را به همان شکل اولیه می دیدند، خوشحال می شدند و به وفا و عدم خیانت همسرانشان مطمئن می شدند و اما اگر آن را نمی یافتند یا گره اش را باز شده می دیدند، زنانشان را به خیانت  در غیاب خویش متهم می کردند! آنها به هنگامی که دندانی از دندانهای اطفالشان می افتاد، آن را به سوی خورشید پرتاب می کردند و می گفتند: ای خورشید، دندانی بهتر از این را به ما عنایت کن! و اگر زنی، فرزندانش پس از تولد می مردند، فرد کشته شده ای را هفت مرتبه در بغل می گرفت و عقیده داشتند که این کار برای زنده ماندن فرزندانش مفید است!

باز به گمان اعراب جاهلی علاوه بر بت های مختلف که در سرنوشت آنها دخالت تام داشتند، اجرام فلکی نیز در حیات و مرگ و رویداد های زندگی نقش تعیین کننده ای ایفا می کردند. به نظر آنها اکثر وادی ها محل زندگی غول ها بود. این موجودات در این وادی ها به عیش و نوش مشغول بودند. مسعودی شواهدی را از باور ساکنان این منطقه درباره غول بیان می کند. باورهای خرافی اعراب چنان ریشه دار بود که ظهور اسلام و آموزشهای اسلامی نیز نتوانست یکسره آنها را محو کند.جاحظ ذیل عنوان صفت غول و شیطان، پس از آنکه می نویسد: عامه مردم تصور می کنند که غول چهره بسیار زیبایی دارد جز آنکه پایش همانند پای برخی حیوانات و سم دارد تصریح می کند که مردم این باورها را از اعراب گرفته اند.[منبع]


چرا در قرآن کریم بروی خاصیت شفا بخشی عسل تاکید شده است؟

اکنون دانشمندان می دانند که عسل بعنوان یک درمانگر شیرین است،اما افراد کمی از خواص ضد سرطان عسل آگاه هستند،عسل یک غذای شفا بخش عالی است که تاکنون بیش از ۶۹ خواص درمانی آن تایید شده است.ترکیبات اسید فنلی و فلاونوپیدهای عسکل بعنوان ترکیبات ضد سرطان شناخته شده اند.مطالعات متعدد اثر ضد تکثیری و سرطانی عسل در تومر سرطان پستان را در جوندگان تایید کرده است.[۱]
از موم عسل به عنوان یک درمان طبیعی برای گلو درد و سوختگی و آلرژی استفاده می شده است.موم دارای تعداد زیادی خواص درمانی شناخته شده است و از جمله اینکه آنتی اکسیدان قوی و ضد میکروب قوی و شفا بخش ضد درد و بیهوشی و خواص ضد التهابی است.محققان دانشگاهشیکاوگو مطالعاتی را انجام داده اند و از تاثیر موم بر سرطان پروستات وکوچک شدن تومور خبر دادند.[۲]
همچنین نشان با مطالعاتی در سال ۲۰۰۹ نشان داده شده است که موم رشد تومور-نوروفیبروماتوز که به بافت عصبی مرتبط است را بطور باقوه با مسدود کردن مسیر سیگنال آن PAK1 آن مسدود می کند و هفتاد درصد سرطان ها به PAK1 مرتبط هستند.[۲]همچنین مردی در کرواسی که مبتلا به سرطان ریه بود توانست با عسل بر سرطان خود پیروز شود[3]

 

علاوه بر این اثبات شده است که ترکبیات فلاون موجود در عسل باعث آزاد شدن رادیکال های آزاد و افزایش سطح ایمنی بدن در برابر بیماری ها می شوند.[4]

در سوره نحل آیات ۶۸ و ۶۹ نوشته شده:

پروردگار تو به زنبور عسل وحی (الهام غریزی) فرستاد که از کوهها و درختان و داربستهائی که مردم می‏سازند خانه‏هائی برگزین! (۶۸)سپس از تمام ثمرات تناول کن، و راههائی را که پروردگارت برای تو تعیین کرده به راحتی بپیما، از درون شکم آنها نوشیدنی خاصی خارج می‏شود، به رنگهای مختلف، که در آن شفای مردم است در این امر نشانه روشنی است برای جمعیتی که اهل فکرند! (۶۹)

یک توضیح ما در اینجا یک مطلب کلی را آوردیم و برای بیماران سرطانی کشور دارو تجویز نمی کنیم.ولی بدون ترید شفا دهنده اصلی خداست و بی دلیل این مساله ذکر نشده است و اشاره به عسل تنها به سرطان ارتباط ندارد و  عسل واکسن قدرتمندی در برابر بیماری ها از جمله سرطان است،ولی در بعضی از بیماران نه کلیت آنها ممکن است پاسخ های متفاوتی بروز دهد به همین دلیل اگر دچار بیماری هستید در این زمینه با پزشک خود مشورت کنید.

-------------

[۱]Honey: A Powerful Anti-Cancer Agent 

[۲]The Latest Weapon in the War on Cancer: Honey Bees 

[3]http://www.naturalnews.com/047693_lung_cancer_honey_herbal_medicine.html

[4]Honey is Anti-Cancer!


نقش صاعقه باد و یون ها در تشکیل باران

در هر ثانیه دهها صاعقه به زمین برخورد می کند دانشمندان معتقد هستند که وجود رعد و برق برای تشکیل باران ضرورت دارد و عملا بدون وجود رعد و برق بارانی وجود نداشت،زیرا رعد و برق باعث نوعی فرآیند انتقال یونی بارهای ابرها می شود که پس از آن باران تشکیل می شود.یعنی یکی از پیش زمینه های بارش باران ایجاد رعد و برق است که ابتدا باید تبادل یونی صورت بگیرد و سپس باران آغاز به باریدن نماید.

 

در ابرهای باران زا که قسمت بالایی آن دارای بار مثبت است و قست پایین دارای بار منفی است،قبل از بارش یک پیوند بین بارهای مثبت و منفی ایجاد می شود و در نتیجه تعامل آنها با یون های مثبت زمین تخلیه الکتریکی صورت می گیرد و بعد از این تخلیه یونی ابر توانایی بارش را پیدا می کند.[2]

در سوره نور آیه 43  نوشته شده است که :

آیا ندانسته‏اى که خداابر را به آرامى مى‏راند سپس میان [اجزاء] آن پیوند مى‏دهد آنگاه آن را متراکم مى‏سازد پس دانه‏هاى باران را مى‏بینى که از خلال آن بیرون مى‏آید و [خداست که] از آسمان از کوههایى [از ابر یخ‏زده] که در آنجاست تگرگى فرو مى‏ریزد و هر که را بخواهد بدان گزند مى‏رساند و آن را از هر که بخواهد باز مى‏دارد نزدیک است روشنى برقش چشمها را ببرد (۴۳)

در آیه نوشته شده است که میان اجزا آن پیوند می دهد که به پیوند یونی بارهای مثبت و منفی اشاره می کند،در ادامه به واژه متراکم اشاره شده است که به معنی انبوه شدن و روی هم انباشته شدن است،که به پیوند میان بارهای مثبت و منفی اشاره دارد.

حال به سوره نمل آیه ۶۳ مراجعه می کنیم:

یا آن کس که شما را در تاریکیهاى خشکى و دریا راه مى‏نماید و آن کس که بادها[ى باران زا] را پیشاپیش رحمتش بشارتگر مى‏فرستد آیا معبودى با خداست‏خدا برتر [و بزرگتر] است از آنچه [با او] شریک مى‏گردانند(۶۳)

در این آیه نیز به نقش باد اشاره شده است،زیرا باد نیز ها نیز در باردار شدن ابرها و تبادل یونی و ایجاد صاعقه بین آنها نقش دارند.و در آیه اشاره شده است که باد پیش از رحمت یعنی باران فرستاده می شود زیرا باعش به هم مالیده شدن ابرها و تبادل یونی منجر به باران می شود.

قرآن کریم در 1400 سال قبل که هیچ اطلاعی از علم زمین شناسی و یون ها وجود نداشت از این مساله سخن رانده است. 


بیگ کرانج(مه رمب-انقباض بزرگ)در قرآن کریم

بعد از بیگ بنگ یا انفجار بزرگ،جهان هستی از یک نقطه آغاز به گسترش کرد و با سرعت بسیاری سیارات و کهکشان ها از هم فاصله گرفتند،و این مساله نیز هم اکنون هم ادامه دارد،که این مساله علمی که به گسترش کائنات معروف است توسط ادوین هابل آمریکایی کشف شد.[که در قرآن نیز به این مساله اشاره شده است]

 

دانشمندان معتقد هستند،که جهان تا اندازه ای گسترش خواهد یافت ولی زمانی این روند گسترش سیر معکوس به خود خواهد گرفت،و دوباره فاصله کهکشان ها و اجسام فضایی کمتر و کمتر خواهد شد و به هم نزدیک تر و نزدیک تر خواهند شد،تا اینکه کل اجسام فضای به قدری فشرده بشوند تا تبدیل به سیاهچاله بشوند،و یا تبدیل به یک اتم بنیادین که بعضی از دانشمندان معتقد هستند که همه فضا درا نفجار بزرگ از دل آن بیرون زده است مبدل بشوند.و بعد از این اتفاق یک انفجار بزرگ دیگر رخ خواهد داد و یک جهان جدید از دل جهان مرده ما زاده خواهد شد.

در آیات مختلفی از قرآن به این مساله اشاره شده است که قبلا به آنها پرداخته ایم،اما در این پست به آیه ۲۹ سوره الشوری بپردازیم:

و از نشانه‏ هاى اوست آفرینش آسمانها و زمین و آنچه از جنبنده در میان آن دو پراکنده است و او هرگاه بخواهد بر گردآوردن آنان تواناست

در آیه به پراکنده شده آسمانها و زمین و جنبنده ها اشاره شده است،که این جبنده به جز جانداران به هر جسم در حال حرکتی از جمله احسامی که در فضا پراکنده شده اند و در حال حرکت هستند می تواند صدق داشته باشد،در ادامه به پراکنده شدن اشاره شده است که به گسترش جهان نیز می تواند اشاره داشته باشد و در پایان نیز به گرد آوردن وجمع شده آنها اشاره شده است که به مساله بیگ کرانچ اشاره دارد. 

 میلاد با سعاد رسول اکرم(ص) و حضرت امام جعفر صادق(ع) بر جهانیان مبارک باد.

 




چرا قرآن کتاب وحی شده از سوی شیاطین یا اجنه یا آدم فضایی ها نیست؟

عده ای در پاسخ به مساله معجزات قرآن کریم زمانی که در برابر این مساله عاجز می مانند،اظهار میکنند که قرآن توسط اجنه یا موجودات فضایی به پیامبر داده شده است،و علومی که در آن آمده است نیز به این دلیل صحیح است،یکی از افرادی که این اندیشه را گسترش داد فردی بنام سلمان رشدی بود.

 

حال قصد داریم به برسی این ادعا بپردازیم:

الف-موجود فضایی؛بدون تردید در جاهای دیگری از جهان ما موجودات هوشمند و غیر هوشمند دیگری هستند،اما این ادعا زمانی قابل اثبات هست که تنها یک موجود فضایی را بروی زمین خودمان دیده باشید،چگونه ممکن است موجودی که تنها یک نمونه آن در عصر حاضر دیده نشده است و در محدوده ما وجود خارجی ندارد وحی کند؟

ب-اجنه و شیاطین

اگر این کتاب توسط اجنه و شیاطین نازل شده بود هیچ هشداری نسبت به اجنه و شیاطین داده نمیشد،در حالی که هم در قرآن هم در آموزه های اسلامی حتی نسبت به نزدیک شدن به جن و این مساله که شیطان میخواهد نسل آدمی را تباه کند هشدار داده شده است،و مهمتر از همه قرآن کریم در آیاتی به نقطه ضعف هایی از اجنه اشاره کرده است،که در صورتی که این کتاب از سوی اجنه یا شیطان وحی میشد به این نقطه ضعف ها هیچ اشاره ای نمیشد،این مساله نیز برای محک زدن شیاطن از بندگان مخلص خدا بسیار کاربردی است.

۱-داستان حضرت سلیمان نبی(ع):وی دامادی بنام آصف بن برخیا داشته است که از اولیا بوده است و میگویند یکی از ۷۲ حرف در نزد وی است،در داستان ملکه صبا زمانی که سلیمان نبی (ع) میخواهد که تخت ملکه صبا را بیاورند یکی از جنیان به وی میگوید که تا پایان این جلسه تخت را میاورم ولی آصف میگوید به چشم به هم زدنی،و حضرت سلیمان به وی اشاره میکند،و آصف تخت را ظاهر میکند،در نتیجه می توان نتیجه گرفت شیاطین یا جنیان برای انجام بعضی از کارها به زمان کوتاهی نیاز دارند و نمی توانند در چشم به هم زدنی همه کارهای سخت را انجام دهند.

عفریتی از جن گفت: من آنرا نزد تو می‏آورم پیش از آنکه از مجلست برخیزی و من نسبت به آن توانا و امینم! (۳۹)
 

کسی که نزد او دانشی از کتاب [الهی] بود گفت من آن را پیش از آنکه چشم خود را بر هم زنی برایت می‌آورم پس چون [سلیمان] آن [تخت] را نزد خود مستقر دید گفت این از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید که آیا سپاسگزارم یا ناسپاسی می‌کنم و هر کس سپاس گزارد تنها به سود خویش سپاس می‌گزارد و هر کس ناسپاسی کند بی‌گمان پروردگارم بی‌نیاز و کریم است(سوره نمل آیه ۴۰)

۲-اشاره به شهاب سنگ در آیه ای از قرآن اشاره شده است که شهاب سنگ ها را شلیکی برای شیاطین(بخشی از اجنه)قرار دادیم،در نتیجه اجنه قدرت نزدیک شدن به شهاب سنگ را ندارند.

وَلَقَدْ زَیَّنَّا السَّمَاء الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ وَجَعَلْنَاهَا رُجُومًا لِّلشَّیَاطِینِ وَأَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابَ السَّعِیرِ 

و همانا نزدیک ترین آسمان را با چراغ هایی (ستارگانی) زینت کرده ایم و آنها را وسیله راندن شیاطین (از استراق سمع) قرار داده ایم، و برای آنها عذاب آتشِ برافروخته آماده ساخته ایم.(ملک ۵)

۳-جنس و ماهیت جن همه میدانیم که اگر این کتاب از سوی اجنه و شیاطین ارسال شده بود ادعای امثال سلمان رشدی صحت داشت،اجنه و شیاطین به ماهیت خود اشاره ای نمیکردند،که بعدا انسان هایی از روی آن ماهیت سلاح هایی بر علیه خود آنها بسازند ولی قرآن کریم کدی در باره ماهیت اجنه و شیاطین داده است:

و جن را از شعله‏ های مختلط و متحرک آتش! ( سوره الرحمن۱۵)
آیا با توجه به اینکه رنگ جن عموما آبی است می تواند از جنس آتش باشد؟
بعلی ستاره هایی که جوان هستند و تازه شکل گرفتند و ماده بیشتری دارند و شدید تر می سوزند به رنگ آبی دیده میشوند،و نه تنها نقض آیه است صحت ادعای قرآن را به اثبات میرساند.
این کدها و کدهایی که در آینده از احادیث درج خواهیم کرد را به یاد داشته باشید،تا در آینده تفکیک پذیری شیاطین اجنه از اولیا الله برایتان راحت باشد،و فریب فرقه های گوناگون و افرادی که به واسطه ارتباط با اجنه کارهای محدودی را میتوانند بکنند،را نخورید.



چرا طلا برای مردان حرام است؟

بعضی از فیزیک دانان متوجه شدند که اتم طلا تمایل بسیاری برای مهاجرت به داخل خون انسان دارد،و این اتم ها بعد از وارد شدن به خون تمایل بسیار زیادی برای واکنش با فلزات درون خون مردان دارند و می توانند منجر به بروز آلزامیر بشوند،این مساله در باره بدن زنان هنوز اثبات نشده است.و این به این دلیل است که زنان از طریق قاعدگی می توانند این مولکول های مضر را که به بدنشان جذب شده است دفع نمایند،ولی در مردان چنین قابلیتی وجود ندارد.[1]

 

همچنین این مساله از دیدگاه علمی نیز اثبات شده است که طلا بعد از وارد شدن به خون مردان منجر به کم خونی می شود و طلا گولبول های سفید مردان را که سیستم ایمنی آنها را تشکیل میدهند از بین می برد در نتیجه بدن را آسیب پذیر تر میکند.[2]در یک آزمایش در شهرستان بابل از نانو ذرات طلا مشاهده شد در مردانی که از طلا استفاده می کردند در اسپرم آنها نیز مولکول های طلا یافت شده است[3]که بدون تردید می تواند تاثیر منفی بروی تولید مثل داشته باشد.

 پیامبر-صلی الله علیه وسلم- فرموده‌اند: استفاده از طلا بر مردم حرام است. «احل الذهب والحریر لاناث امتی وحرم علی ذکورها»[نسائی] طلا و ابریشم بر زنان امتم حلال شده و آن‌ها بر مردان امتم حرام است.


«پیامبر-صلی الله علیه وسلم- روزی انگشتری طلا در دست مردی دید و آن را بیرون آورد و دور افکند و فرمود: کسی از شما آهنگ آتشی می‌کند و آن را در دستش قرار می‌دهد، بعد از آن که پیامبر-صلی الله علیه وسلم- از نزد آنان رفت، به آن مرد گفته شد: انگشترت را بردار و [آن را بفروش و] از آن بهره ببرد. گفت: نه سوگند به خدا، هرگز آن را که پیامبر خدا-صلی الله علیه وسلم- به دور افکنده برنمی‌گیرم»

---------------

[1]Gold is Not Healthy for Men 

[2]دکتر احسان شریفی ‌پور – جام جم پایگاه خبری تقریب 

[3]Why is Gold Forbidden for Men in Islam? An original study

 

پیش بینی قرآن درباره یکی از مراحل مرگ زمین

همانطور که می داید زمین در یک فاصله مناسب با ستاره خودش یعنی خورشید قرار دارد که به آن اصطلاحا کمربند حیات گفته می شود،به این معنی که فاصله سیاره از ستاره خودش باید به قدری باشد که نه آب سیاره در آن یخ بزند و نه آب در آن به حالت بخار در آید و بجوشد،بلکه در سطح آن جاری باشد تا حیات قابلیت شکل گیری در آن را داشته باشد.

 

مثلا در مریخ که از خورشید دورتر است بیشتر آب آن بصورت منجمد و یخ زده است،در حالت دوم مانند زهره همه آب آن به دلیل نزدیک تر بودن به خورشید و در نتیجه گرم بودن به صورت بخار است،و در سطح آن آب جاری کمتر دیده می شود.و حتی در بعضی از سیاراتی که به ستاره خود بسیار نزدیک هستند فواره های آب جوش در حال بخار نیز در آنها مشاهده می شود.

سوالی که ممکن است پیش بیاید این است که آیا این اتفاق ممکن است برای سیاره زمین رخ بدهد؟ازدیدگاه علمی بعله،کافی است اتفاقی مثلا برخورد جسمی که بتواند زمین را اندکی از مدار خود دور و به خورشید نزدیک شود،و یا در حالت دوم عمر خورشید به اواخر خود نزدیک بشود و از حالت کنونی که کوتوله زرد است ابتدا تبدیل به کوتوله سرخ و سپس کوتوله سفید می شود[1]،در نتیجه قبل از رخ دادن یک انفجار ابرنواختری بزرگ تر و بزرگ تر خواهد شد تا جایی که به میزان زیادی به زمین نزدیک تر خواهد شد،در نتیجه زمین بسیار گرم می شود و در اولین اتفاق همه آبهای زمین و دریاها و اقیانوس ها شروع به جوشیدن خواهد کرد و دمای سیاره تا مقدار زیادی افزایش خواهد یافت.

 

در سوره التکویر آیه ۶ نوشته شده است:

دریاها آنگه که جوشان گردند (۶)

✓ نقطه قابل ذکر درباره این آیه این است که این آیه زمانی نازل شده است که اعراب برای جوشاندن آب زیر آن آتش روشن می کردند اند و به هیچ وجه ممکن نبود در مخیله اعراب این مساله بگنجد که بتوان آتش یا گرمایی فراهم کرد که بتواند همه آبهای زمین را بخار بکند،ولی امروزه می دانیم که این مساله از لحاظ علمی امکان پذیر است و بدون تردید روزی در آینده زمین رخ خواهد داد.

--------

[1]مرگ خورشید چگونه است؟


تاثیر یون ها بر سلامتی از دیدگاه قرآن کریم

قبلا در مطلبی در تارنمای خدا و علم به مساله یونیزاسیون از دیدگاه علمی پرداختیم،در این مطلب نیز قصد داریم که به اشاره ظریف قرآن کریم به یونیزاسیون بپردازیم.

 

یونیزاسیون یا یونیزه شدن زمانی اتفاق می افتد که اتم ها مولکول های خود را از دست می دهند،و یک اتم یک بار منفی خود را از دست می دهد و به بار مثبت تبدیل می شود و اتم دیگری که باری را می گیرد به اتم منفی تبدیل می شود.

تحقیقات علمی نشان داده است که یون مثبتی می تواند آثار منفی مانند افسردگی آسم بی خوابی حمله میگرنی را در پی داشته باشد،ولی یون منفی دقیقا برعکس یون مثبت است و واکنش های شیمیایی در بدن درست می کند که اثرات یون مثبت را خنثی و باعش شادابی و انرژی می شود.[۱]

اما در هنگام صاعقه یک اتفاق بسیار عجیب می افتد،یون های مثبت به بالای ابرها می روند و یون های منفی به قسمت پایینی ابر می روند و به وسیله صاعقه تخلیه می شوند و به یون های مثبت زمین متصل می شوند،نکته جالب این است که صاعقه علاوه بر خطرات و خساراتی که می تواند داشته باشد مقدار زیادی یون منفی تخلیه می کند که برای سلامت انسان ها بسیار مفید هستند.

در سوره روم آیه ۲۴ نوشته شده است:

 و از آیات او این است که برق (و رعد) را به شما نشان می‏دهد که هم مایه ترس است و هم امید  و از آسمان آبی فرو می‏فرستد که زمین را بعد از مردن به وسیله آن زنده می‏کند، در این نشانه‏ هائی است برای جمعیتی که عقل خود را به کار می‏گیرند.

در سوره رعد آیه ۱۲ نوشته شده است:

 اوست کسى که برق را براى بیم و امید به شما مى ‏نمایاند و ابرهاى گرانبار را پدیدار مى ‏کند

-نکته امید در نقطه عکس افسردگی دارد.یون های منفی نیز عکس یون های مثبت فعالیت می کنند.

-نکته دوم یون های منفی ارزان ترین و قوی ترین پاک کننده های طبیعت و هوا هستند و یک صاعقه می تواد نقش مهمی در تصفیه هوای اطراف خود داشته باشد،تحقیقات علمی نیز نشان داده است که افسردگی که در نقطه مقابل امید است در ارتباط مستقیم با آلودگی هوا قرار دارد.

-نقطه سوم،یون منفی که که توسط صاعقه تخلیه می شود تاثیرات بسیار خوبی در طبیعت و زمین های کشاورزی دارد،مناطق خوش آب و هوا مانند آبشارها و بالای کوها و رودها و ... پر از یون های منفی هستند.

امام حسین (ع) در قرآن کریم

در سوره صافات آیه 107 و 108 در باره سکانس آخر داستان حضرت ابراهیم و اسماعیل نوشته شده است :

 

وَفَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ ﴿۱۰۷﴾ وَتَرَکْنَا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ ﴿۱۰۸﴾ و او را در ازاى قربانى بزرگى باز رهانیدیم.ودر آیندگان براى او به جاى گذاشتیم.

  •  در این آیه خداوند به قربانی بزرگ و ذبح عظیم اشاره می کنند که بی شک منظور خداوند از ذبح عظیم نمی تواند گوسفندی باشد که بجای حضرت اسماعیل توسط حضرت ابراهیم قربانی شده است.گوسفند که نمی تواند قربانی بزرگ باشد.
  • در آیه 108 به آیندگان ابراهیم و اسماعیل (ع) اشاره شده است که در ازای یک قربانی بزرگ در آیندگان حضرت ابراهیم و اسماعیل باشد.همانطور که می دانید رسول اکرم (ص) و حضرت امام حسین (ع) نیز از آیندگان حضرت ابراهیم و اسماعیل (ع) بوده اند.

خداوند در این آیه اشاره می کند که حضرت اسماعیل را در ازای یک ذبح عظیم در نسل های آینده وی بازرهانیده شد که این قربانی بزرگ حضرت امام حسین (ع) بودند که از فرزندان حضرت اسماعیل بودند.

در سوره الفجر آیات اول و دوم نوشته شده است :

وَالْفَجْرِ ﴿۱﴾وَلَیَالٍ عَشْرٍ ﴿۲﴾سوگند به سپیده دم‏ و سوگند به شبهاى ده‏گانه 

  • در آیه دوم مفهوم شبهای دهگانه مبهم است و اشاره مستقیم نشده است ولی منظور از شبهای دهگانه می تواند به موضوع ده شب عاشورا دلالت داشته باشد در ادامه این سوره نیز خداوند به سرنوشت قوم عاد و ثمود که از خدا سرکشی کرده اند اشاره می نماید. 
  • همچنین در آیات 27 و 28 این سوره نیز نوشته شده است : یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ﴿۲۷﴾ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً ﴿۲۸﴾ اى نفس مطمئنه  خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد که موضوع ارتباط این سوره را با امام حسین (ع) را تقویت می نماید.

حال سوالی که مطرح می شود این است که چرا در قرآن به این موضوع بصورت مبهم اشاره شده است؟پاسخ این است که برای جلوگیری از تحریف و حذف قسمت هایی از قرآن توسط دشمنان اهل بیت و دشمنان اسلام آیات مربوط به امام حسین بصورت مبهم اشاره شده است تا قرآن دستخوش حذف و تحریف نشود.  

 

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ


بحث خداشناسی در باره کره زمین و رفت‏ شب و روز از دیدگاه قرآن کریم

اندازه کره زمین مناسب است و یک لایه نازک از نیتروژن و اکسیژن و گازهایی که تا 50 کیلومتری زمین گسترش یافتند را دارد.اگر زمین کوچکتر بود شبه عطارد می شد و و اگر کمی بزرگتر بود مانند مشتری هیدروزن را بصورت آزاد داشت و نمی توانست حاوی حیات باشد.

 

همچنین زمین دارای یک فاصله مناسب نسبت به خورشید است اگر زمین اندکی به خورشید نزدیک تر بود یخ ها آب می شدند و زمین در اثر حرارت خورشید می سوخت اگر هم دورتر بود دما سردتر می شد در نتیجه زندگی بروی زمین غیر ممکن بود.زمین با سرعت 67000 مایل در ساعت به دور محور خود در حال چرخش است که نتیجه آن پدید آمدن شب و روز است و این چرخش به کره زمین اجازه می دهد تا گرما را به میزان مساوی بین تمام بخش های خود پخش کند و اگر این چرخش نبود یک قسمت از زمین بسیار گرم می شد و قسمت دیگر بسیار سر می شد در نتیجه امکان زندگی بروی زمین وجود نداشت.[1]


به راستى در آمد و رفت‏ شب و روز و آنچه خدا در آسمانها و زمین آفریده براى مردمى که پروا دارند دلایلى [آشکار] است (سوره یونس آیه۶)

و اوست کسى که زمین را گسترانید و در آن کوهها و رودها نهاد و از هر گونه میوه‏اى در آن جفت جفت قرار داد روز را به شب مى‏پوشاند قطعا در این [امور] براى مردمى که تفکر مى‏کنند نشانه‏ هایى وجود دارد (سوره الرعد آیه ۳)

و شب و روز و خورشید و ماه را براى شما رام گردانید و ستارگان به فرمان او مسخر شده‏اند مسلما در این [امور] براى مردمى که تعقل مى‏کنند نشانه ‏هاست (سوره النحل۱۲)

[1]IS THERE A GOD? Does God exist? Here are six straightforward reasons to believe that God is really there


تأملی درباره محافظت شدن سیاره زمین در برابر اجسام فضایی

-در فضا میلیاردها میلیارد جسم سرگردان از جمله شهاب سنگ و سیارک وجود دارند که در فضا معلق هستند،هر ساله صدها شهاب سنگ از جو زمین رد می شود و بعلت سوختن در جو نمی تواند به ما آسیبی وارد نماید،گفته می شود که یک شهاب سنگ بزرگ در 65 میلیون سال قبل باعث نابودی دایناسورها شد.اما سیارک ها و شهاب سنگ های بزرگتری نیز وجود دارند که در صورتی که در مسیر زمین قرار گیرند و با زمین برخورد کنند حتی میدان مغناطیسی و اتمسفر زمین نیز توانایی مقابله با آنها را نخواهد داشت و برخورد هر شهاب سنگ می تواند انفجاری معادل دهها بمب اتمی را داشته باشد.نکته دیگر این است که اگر اتمسفر زمین نیز وجود نداشت همین صدها شهاب سنگ کوچک نیز سالانه باعث کشته شدن میلیون ها نفر می شدند.

 

در برخی از نقاط فضا نیز کمربندی از شهاب سنگها وجود دارد و در صورتی که زمین در مسیر آنها وجود قرار داشت کل حیات در زمین در نتیجه بمباران و برخورد با این اجسام  از بین می رفت اما کره زمین در یک نقطه منحصر به فرد در فضا قرار دارد و هیچ جسم بزرگی که حیات را روی زمین نابود کند در مسیر زمین قرار نمی گیرد.همچنین اگر یک ستاره یا سیاهچاله دیگر در نتیجه ادغام کهکشان ما با سایر کهکشان ها وارد منظومه شمسی شود کل زمین را نابود خواهد کرد.حال تصور کنید جهان هستی در اثر یک تصادف پدید آمده بود و آفریدگاری نداشت در نتیجه اگر در اثر تصادف زمین در نقطه ای از فضا قرار داشت که در مسیر یک یا دهها جسم فضایی قرار داشت یا این اجسام فضایی به سمت زمین روان می شدند امروز ما وجود نداشتیم! اما ما وجود داریم

آیا نیندیشیده‏اى که خداوند آنچه در زمین است و کشتیها را که در دریا به فرمان او روانند، براى شما رام کرد، و او آسمان را نگاه مى‏دارد که بر زمین نیفتد، مگر به اذن او، بى‏گمان خداوند به مردم رئوف مهربان است‏(سوره الحج آیه ۶۵)

لحظه ای بیاندیشیم!


سیره حضرت امام رضا (ع) در قرآن کریم

قرآن کریم علاوه بر اینکه به مواردی علمی بسیاری اشاره کرده است،عمدتا یک کتاب اجتماعی مشتمل بر قوانین و دستورات الهی در باره اقتصاد و سیاست و جامعه و قوانینی است که به زندگی افراد اشاره می کند.

 

یکی از مواردی که قرآن کریم به آن اشاره کرده است و از مومنان خواسته است به آن بپردازند،هجرت است.هجرت به معانی متعدد و به دلایل متعددی می تواند باشد که به معنی نقل مکان از شهر مبدا(عموما محل تولد)به شهر یا سرزمین مقصد است که دلایل آن می تواند به دلایل علم آموزی کسب در آمد یا زندگی بهتر و کسب قدرت و یا در راه خدا باشد.

یکی از این آیات در باره هجرت در آیه 100 سوره النسا است :

وَمَن یُهَاجِرْ فِی سَبِیلِ اللّهِ یَجِدْ فِی الأَرْضِ مُرَاغَمًا کَثِیرًا وَسَعَةً وَمَن یَخْرُجْ مِن بَیْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلى اللّهِ وَکَانَ اللّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا ﴿۱۰۰﴾ 

و هر که در راه خدا هجرت کند در زمین اقامتگاه‏هاى فراوان و گشایشها خواهد یافت و هر کس [به قصد] مهاجرت در راه خدا و پیامبر او از خانه‏اش به درآید سپس مرگش دررسد پاداش او قطعا بر خداست و خدا آمرزنده مهربان است 


این سوره یک سوره مدنی است و در زمان هجرت مسلمانان از مکه به مدینه نازل شده است ولی در آینده نیز دوباره تکرار شد و بطور عمده در مورد دوتن از ائمه اطهار(ع) صدق می کند:

  • حضرت امام حسین (ع) که هجرت خود را از مدینه به قصد کوفه آغاز فرمودند و در این راه جان خود را از دست دادند و به شهادت رسیدند.
  • حضرت امام رضا (ع) که هجرت خود را از مدینه آغاز نمودند،و در طوس یا مشهد کنونی در هجرت به دست مامون عباسی به شهادت رسیدند.ولی با شهادت خود یکی از بزرگترین محل های اجتماع شیعیان را بر ویرانه های پایتخت مامون عباسی بنا نهادند که هنوز بعد از قرن ها پابرجاست و محل اجتماع شیعیان و عاشقان اهل بیت است و حضرت امام رضا نیز در مسیر هجرت باعث هدایت بسیاری از افراد شدند.در این هجرت یک تن از بردران حضرت امام رضا(ع) بنام شاهچراغ و یک تن از خواهران حضرت بنام حضرت معصومه نیز جان خود را هنگام ملحق شدن به حضرت از دست دادند.
  • همچنین در این آیه به گشایش های بسیار اشاره شده است که حضرت امام رضا(ع) باعث گشایش های بسیاری و معجزات فراوان در مسیر از جمله با نماز باران خودشان و سایر معجزات شدند.و خودشان نیز به مقام ولایت عهدی مامون رسیدند ولی بعدها بر طبق آیه بعد از گشایش ها جان خود را نیز در راه خدا از دست دادند.

قرآن کریم در برخی از موارد بصورت رمز آلود و سر بسته به بعضی از افراد اشاره می کند ولی با تطبیق سیره این افراد با قرآن کریم می توان به راحتی مسیر حق و باطل را از هم تفکیک نمود،و به راحتی در یافت که منظور قرآن کریم از این افراد چه کسانی است. 

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا


ستون مهره های گردن در قرآن

در ناحیه گردن هفت مهره بروی هم قرار دارند که این مهره ها یا ستون فقرات وظیفه نگه داشتن سر و حرکت دادن آن را بر عهده دارند و اگر این مهره ها وجود نداشتند سر روی گردن قرار نمی گرفت.در آرتروز که این مفصل ها درد می کند یا آسیب دیده است انسان قادر نیست سر خود را بالا نگه دارد.

 

در سوره یس آیه ۸ نوشته شده است : 

 ما در گردنهای آنها غلهائی قرار دادیم که تا چانه‏ها ادامه دارد، و سرهای آنها را به بالا نگاهداشته است.

نکته علمی این آیه این است که این استخوانها که به غل یا زنجیر تشبیه شده اند دقیقا مانند قطعات زنجیر بطور جداگانه هستند ولی مثل قطعات زنجیر به هم پیوسته شده اند و این هفت استخوان را می توان مانند قطعات بصورت جداگانه در نظر گرفت.و تشبیه قرآن از دیدگاه علمی دقیقا درست است. 




اشاره قرآن به تبدیل نور به اطلاعات بینایی در چشم!

تصویر زیر نحوه کارکردن یک چشم را نشان می دهد،همانطور که می دانید در سطح چشمان ما سلول های مخروطی در ناحیه قرینه دارد که نور را دریافت می کنند،سپس نور را به سیگنال های الکتریکی تبدیل می کنند و  با عصب بینایی به طرف مغز ارسل می کنند.مغز این سیگنال های الکتریکی را تجزیه و تحلیل می کند و سپس با تجزیه و تحلیل داده ها موفق به دیدن اجسام می شود،یعنی سیگنال های الکتریکی را به تصویر تبدیل می کند.[*]

 

در سوره العنام نوشته شده است:

لَا تُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ ﴿۱۰۳﴾

چشمها او را درک نمی‏کند ولی او همه چشمها را درک می‏کند و او بخشنده (انواع نعمتها و با خبر از ریزهکاریها) و آگاه (از همه چیز) است.

همانطور که دیدید،بدون توجه به مفهوم دقیق تر آینه،خداوند از واژه درک برای چشمان استفاده کرده است،مشخص است که چیزی که تنها می بیند نمی تواند کارساز باشد و باید این اطلاعات بینایی را در مغز آنالیز و یا تعبیری که قرآن برای آن بکار برده درک کند.به کار بردن واژه درک در این ایه بی دلیل نیست،زیرا در حال عامی و ساده مخصوصا در عرب ۱۴۰۰ سال قبل اطلاعاتی از اینکه مغز داده های بینایی را آنالیز می کند نبود.و اگر قرآن اثر یک فرد ساده بود نوشته شده بود"می بیند"در این آیه به یکی از نکات دقیق در باره عملکرد چشم اشاره شده شده است.

-----------

[*]How the Human Eye Works


خلاصه مبحث قرآن و فیزیک

در این نوشته قصد داریم به برسی چندین آیه درباره ارتباط قران وفیزیک را بیان کنیم،در ابتدا به خود ایه اشاراتی خواهیم داشت سپس مفهوم علمی آن را برسی خواهیم نمود.برای مشاهده نوشته کامل بروی تیتر آن کلیک کنید.

 

۱-زوجیت اشیا

همانطور که می دانید همه مولکول های اشیا دارای دو قطب منفی و مثبت هستند،مثلا اتم ها دارای پروتون و نترون و الکترون هستند که هر کدام بار مثبت و منفی خود را دارند.

وَالَّذِی خَلَقَ الْأَزْوَاجَ کُلَّهَا وَجَعَلَ لَکُم مِّنَ الْفُلْکِ وَالْأَنْعَامِ مَا تَرْکَبُونَ ﴿ الذاریات۱۲﴾ و همان کسى کهجفتها را یکسره آفرید و براى شما از کشتیها و دامها [وسیله‏اى که] سوار شوید قرار داد.

۲-قانون ترمودینامیک

بر اساس قوانین ترمودینامیک جهان و اشیا با افزایش آنتروپی رو به  سوی نابودی و اذمحلال هستند.

 و با خدا معبودى دیگر مخوان خدایى جز او نیست جز ذات او همه چیز نابودشونده است فرمان از آن اوست و به سوى او بازگردانیده مى‏شوید(القصص ۸۸)

۳-نظریه ریسمان و تنیدگی کوانتمی

بر اساس نظریه ریسمان ها جهان ما از یازده بعد تشکیل شده که ما در بعد ۴هستیم.و هفت بعد دیگر نیز وجود دارد که ما هنوز به آنها دسترسی نداریم.این ابعاد بصورت تارهایی در هم تنیده هستند و مرتعش می شوند.

وَالسَّمَاء ذَاتِ الْحُبُکِ ﴿الذاریات۷﴾إِنَّکُمْ لَفِی قَوْلٍ مُّخْتَلِفٍ ﴿۸﴾سوگند به آسمان مشبک ﴿۷﴾ که شما در گفتاری مختلف و گوناگون هستید.

و بر فراز شما هفت [آسمان] استوار بنا کردیم (النبا۱۲)

لَمْ تَرَوْا کَیْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا ﴿۱۵﴾مگر ملاحظه نکرده‏اید که چگونه خدا هفت آسمان را توبرتو آفریده است (نوح۱۵)

نکته دیگر این است که بر اساس همین نظریه لغزش یک ذره بر محیط اطراف و بر کل جهان هستی تاثیر گذار است.

یَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ ﴿۶﴾تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ ﴿۷﴾ آن روز که لرزنده بلرزد﴿۶﴾و از پى آن لرزه‏اى [دگر] افتد﴿النازعات۷﴾

۴-شکاف در فضا و سیاهچاله ها

همانطور که می دانید بعدمکان بصورت پاچه ای است که ستاره ها و سیارات و ... روی آن قرار دارند،ولی در مکان هایی مانند سیاهچاله ها این بعد دچار پارگی و شکاف می شود،و در آن مکان ها بعد مکان وجود ندارد.

 آنگاه که آسمان زهم بشکافد(در بعضی از ترجمه ها گسسته شود)﴿۱﴾و آنگاه که اختران پراکنده شوند ﴿الإنفطار ۲﴾

در باره سقوط ستاره ها به سیاهچاله ها نیز این گونه آمده است:

فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ ﴿۸﴾وَإِذَا السَّمَاء فُرِجَتْ﴿۹﴾پس وقتى که ستارگان محو شوند﴿۸﴾ و آنگاه که آسمان بشکافد(المرسلات۹﴾ 

وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى ﴿ نجم۱﴾سوگند به اختر [= قرآن] چون فرود مى‏آید

۵-نسبیت زمان
این نظریه می گوید که با افزایش سرعت زمان سریع تر سپری خواهد شد،این نظریه توسط آلبرت انشیتن در 1907 ارائه شد.

تَعْرُجُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ ﴿معارج/4﴾"فرشتگان و ارواح در یک روز به او (مذکر) صعود کردند که این معادل پنجاه هزار سال برای انسان است"!

۶-جهان های موازی
این نظریه توسط بسیاری از فیزیک دانان مورد اقبال قرار گرفته است و بر اساس آن تعداد زیادی جهان در موازات جهان ما قرار دارند.

"سپاس مخصوص خدایى است که آفریننده آسمان‏ها و زمین و قرار دهنده (خالق) نور و ظلمت است".( النعام آیه اول) 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴿۱﴾ لْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿۲﴾  به نام خداوند رحمتگر مهربانستایش خدایى را که پروردگار جهانیان است.

۷-گسترش تاریکی
با فاصله گرفتن کهکشان ها از هم و همچنین با بدست آمدن شواهدی از بلعیدهشدن جهان توسط انرژی تاریک جهان ما رو به تاریکی خواهد رفت.

بگو پناه مى‏برم به پروردگار سپیده دم از شر آنچه آفریده  و از شر تاریکى چون فراگیرد(سوره فلق آیات اول تا سوم)

۸-کوازار ها و اختروش ها یا مگنتار ها

طیف خاصی از ستارگان هستند که به دلیل انرژی بالا بطور متناوب روشن و خاموش می شوند و امواج گرانشی از خودصادر می کنند که به تپ اختر نیز معروفند.

یَوْمَ تَمُورُ السَّمَاء مَوْرًا ﴿۹﴾ روزى که آسمان سخت در تب و تاب افتد (الطور۹)

وَالسَّمَاء وَالطَّارِقِ ﴿۱﴾وَمَا أَدْرَاکَ مَا الطَّارِقُ ﴿۲﴾النَّجْمُ الثَّاقِبُ ﴿۳﴾

سوگند به آسمان و کوبنده شب. ﴿۱﴾ تو نمی‏دانی کوبنده شب چیست؟! ﴿۲﴾همان ستاره درخشان و شکافنده تاریکیها.(سوره طارق ۳)

۹-گسترش جهان

ادیون هابل ستاره شناس آمریکایی در ۱۹۲۹ با تلسکوپ خود مشاهده کرد که ستارگان و کهکشان ها با سرعت قابل ملاحظه ای در حال دور شدن از هم هستند،او نتیجه گرفت در این صورت اگر در زمان به عقب باز گردیم فاصله آنها از هم کمتر می شود تا در زمان بیگ بنگ همه جهان در یک نقطه جمع می شود،بعدها با پیدا شدن امواج گرانشی نظریه هابل اثبات شد.

و ما آسمان را با قدرت خود بر افراشتیم و آن را همچنان گسترش می دهیم.(الذاریات ۴۷)

پاسخ به شبهه آیه هفتم سوره طارق

شبهه ای که در فضای مجازی در باره آیه هفتم سوره طارق مطرح شده است،که بنا به ادعای مطر شده در این آیه نوشته شده است که محل تولید مایه منی در قفسه سینه است،در این مطلب علاوه بر اینکه قصد داریم به این ادعای دروغ پاسخ بدهیم،قصد داریم به اعجاز علمی مطرح شده در این آیه بپردازیم.

 

در این شبهه به یکی از ترجمه های ناقص قرآن مراجعه شده است که اینگونه ترجمه شده است؛

متاسفانه در تمامی ترجمه های فارسی یک اشتباه صورت گرفته است واژه وَالتَّرَائِبِ به معنی سینه نیز هست ولی با یک چک ساده در ترنسلیت یا سایر دیکشنری ها می توانید متوجه شوید که واژه التَّرَائِبِ به معنی Ribs یا به فارسی دنده ها نیز است،حال به آناتومی بدن یک بانوی باردار نگاهی می کنیم همانطور که مشاهده می کنید دنده ها تا پشت رحم نیز امتداد یافته اند

اما این شبه یک پاسخ دیگر نیز دارد و آن این است که دو واژه صلب و ترائب در کنار هم به دو قسمت دیگر بدن نیز اشاره دارد و آن کیسه های ساخت منی است که با یک سرچ ساده در تصویر یاب پیران آناتومی دستگاه تولید مثل تصویر زیر نیز بدست می آید.

 

برسی مغلطه اسلام و شمشیر

یکی از انتقاداتی که اسلام ستیزان به اسلام می میکنند این است که چرا اسلام با شمشیر گسترش یافته است و چرا پیامبر اسلام با دشمنان خود میجنگید و ...در این مطلب قصد داریم چندین پاسخ منطقی به این شبهه بدهیم که البته برسی تاریخ مسیحیت و سریال مردان آنجلس که در این روزها از تلوزیون پخش میشود خالی از لطف نیست.

 

همانطور که در سریال مردان آنجلس دیدید بدترین برخوردها توسط رومی ها با مسیحیان صورت می گرفت؛

ادوارد گیبون در کتاب انحطاط و سقوط امپراطوری روم نوشته است:

مسیحیان همه به سبب رجحان داد عقیده خود به دین ملی شخصا جرمی مرتکب شده بودند و این جرم بواسطه کثرت عدد مجرمن و اتحاد ایشان با هم بدرجات بدر  سختر کشته بود.

در دوران نرون پایتخت روم به آتش کشیده شد و نرون این مساله را که میگویند خودش نیز در این کار دست داشته است بهانه ای برای کشتار مسیحیان قرار داد،ادوارد گیبون در   کتابش نوشه است:

مسیحیان در عذاب و شکنجه جا می سپردند و عذاب ایشان به شرنگ تحقیر و توهین تلخ تر می گردید.بعضی ها را با میخ بر صلیب می کشیدند و بعضی ها را در پوست حیوانات درنده می دوختند و پیش سگان خشمگین رها میکردند و گروهی را آغشته به مواد سوختنی بمنزله مشعل به کار میبردند تا شبان ظلمانی را از شعله آنها منور کنند.این منظره تاثر انگیز در باغهای نرون مشاهده میشد و توام با مسابقات اسب دوانی و مشرف به حضور شخص امپراطور بود.[1]

به همین ترتیب اذیبت و آزار مسیحیان در دوره های متعددی از تاریخ روم تا زمان گرایش روم به مسیحیت رواج داشته است مثلا در دوران مارکوس اورلیوس مسیحیان به جرم ارتداد در شرایط سخت زندان ها جان می باختند.

در طول تاریخ روم بطور پی در پی از حیوانات وحشی برای کشتار مسیحیان استفاده میشد[2]و مسیحیان را در برابر حیوانات وحشی گرسنه و شیر ها می انداختند و رومی ها نظاره گر خورده شدن مسیحی بیگناه بدست شیر می شدند و از دیدن این مناظر لذت می بردند.علاوه بر این همانطور که در سریال مردان آنجلس نشان داده می شود مسیحیان را به صلیب می کشیدند.در اعتقادات رومی ها نیز این بود که هر وقت خشکسالی می شد مسیحی را جلوی شیر می افکندند تا خشکسالی رفع شود.علاوه بر اینها خود یهودیان که نیز دین تازه را بدعت می دانستند در قتل عام مسیحیان و لو دادن آنها به رومی ها می کوشیدند.

در ایران باستان:

در سال 341 میلادی شاپور دوم ساسانی دستور قتل عام تمامی مسیحیان فارس را صادر کرد1150 تن از مسیحیان کشته شدند.[3]

حال با توجه به تجربه و حوادث تلخ دین قبلی به مکه و مدینه ۱۴۰۰ سال قبل بازمیگردیم؛

اعراب که بدیهی است هزاران بار از رومی ها در آن دوران از دیدگاه تمدن عقب تر بوده اند،و خوی جنگاوری و کشتار بیشتری را داشته اند،از قبل از دوران تولد پیامبر قبایل یهودی از نقاط مختلف جهان به گرم ترین و بی آب و علف ترین نقطه زمین آمده اند تا بر اساس پیشگویی های قبلی جلوی تولد پیامبر و یا گسترش دین جدید را بگیرند،در سالهای ابتدایی که پیامبر نیز به شیوه حضرت عیسی دعوت را آغاز نمود اما کفار به شیوه رومی ها دست به کشتار و اذیت مسلمانان زدند و در اولین نمونه بانویی بنام سمیه مادر عمارو  یاسر پدرش را در زیر شکنجه کشتند،و چیزی نمانده بود که با اتحاد نامقدس یهودیان و بت پرستان اسلام و مسلمانان در نطفه خفه شوند،چه انتظار دیگری از پیامبر اسلام و مسلمان می رفت؟آیا باید اجازه می داد که در شریطی که می توانست بدتر از شرایط روم برای مسیحیان باشد خودش و همکیشانش در همانجا یا در طی قرون متمادی قتل عام و کشتار شوند؟که هم اکنون همین منتقدین بگویند که یاران پیامبر اسلام را کشتار میکردند و پیامبر و مسلمانان از هراسشان دست به شمشیر نبردند؟

فجایعی ای که در بالا اشاره شد در روم متمدن رخ داد وضعیت و شرایط عربستان با روم اصلا قابل قیاس نیست،بدون تردید حتی با وجود محدودیت هایی که در آن دوران برای حضرت عیسی که سلام و درود خداوند بر ایشان باد و هوادارانشان می توانستند با زبانی بدون زبان شمشیر دینشان را به پیش ببرند ولی در صورتی که مسلمانان از ابتدا  دست به شمشیر نمی بردند هزاران برابر این فجایع می توانست بر سر مسلمانان بیاید.

در ایران باستان؛بدیهی است که در حمله اعراب از سوی برخی از سربازان عرب بی عدالتی هایی صورت گرفت،ولی در صورتی که اعراب حمله نمیکردند و دین جدید می خواست به صورت مسیحیت در روم به داخل ایران نفوذ کند در طی قرون متمادی چندین برابر مقدار کشته شده در جنگ های ایران و اعراب ایرانی های تازه مسلمان به دست ساسانیان سلاخی می شدند،البته هدف از این عبارت توجیه حمله اعراب به ایران نیست.

نکته پایانی حتی بر فرض اینکه تمام نوشته های بالا قانع کننده نباشد آمار کل کشته های جنگ ها پیامبر رقمی قریب ۱۰۰۰ نفر از هر دو طرف بود[4]،حال آنکه در تمامی جنگ های آن دوران دهها هزار نفر از طرفین کشته می شدند،تنها در حمله مغول ها به شهر بلخ و بخارا یک میلیون ایرانی بیگناه به دستان مغول ها کشتار شدند،آیا اسلام دین شمشیر است؟

در پایان این نوشته هم یادی از زنده یاد فرج الله سلحشور بنماییم که فیلم های زیبای ایشان در باره اصحاب کهف و یوسف نبی ذهن بسیاری از جوانان را به تاریخ ادیان معطوف نمود.

---------------------

[1]انحطاط و سقوط امپراطوری رم ادارد گیبون ص 352 از جلد اول

[2]داستان آمفی تائتر روم ص 1141-1143

[3]پیتر هدر و جان ماتیوز، پارس در قرن چهارم

[4]لطبقات، ج2، بحارالانوارج20، تاریخ طبری ج3

 

در قرآن کریم اجازه زنا با کنیز داده نشده است!

اخیرا مشاهده شده است که در محیط های مجازی از روی ترجمه فارسی آیه ۳۳ سوره نور شبهه ای را مبنی بر تایید برده داری به اسلام وارد می شود که ترجمه فارسی به صورت زیر است

و کسانى که [وسیله] زناشویى نمى‏ یابند باید عفت ورزند تا خدا آنان را از فضل خویش بى ‏نیاز گرداند و از میان غلامانتان کسانى که در صددند با قرارداد کتبى خود را آزاد کنند اگر در آنان خیرى [و توانایى پرداخت مال] مى‏ یابید قرار بازخرید آنها را بنویسید و از آن مالى که خدا به شما داده است به ایشان بدهید و کنیزان خود را در صورتى که تمایل به پاکدامنى دارند براى اینکه متاع زندگى دنیا را بجویید به زنا وادار مکنید و هر کس آنان را به زور وادار کند در حقیقت ‏خدا پس از اجبار نمودن ایشان آمرزنده مهربان است (۳۳)
  
شبهه ای که وارد میشود نسبت به قسمتی است که قرمز رنگ مشخص شده است و بر اساس این ترجمه در صورتی که کنیز را به زنا مجبور کردید خداوند آمرزنده و مهربان است!
حال به اصل عربی آیه مراجعه میکنیم
وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ نِکَاحًا حَتَّى یُغْنِیَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَالَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتَابَ مِمَّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ فَکَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْرًا وَآتُوهُمْ مِنْ مَالِ اللَّهِ الَّذِی آتَاکُمْ وَلَا تُکْرِهُوا فَتَیَاتِکُمْ عَلَى الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَمَنْ یُکْرِهْهُنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِنْ بَعْدِ إِکْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿۳۳﴾
در متن عربی برای هر دو شخص از قید هن استفاده شده است که در عربی برای سوم شخص جمع مونث سالم بکار می رود و این مفهوم را می رساند که اگر آنها را به زنا مجبور کردید خدا نسبت به آنها مهربان است،نه نسبت به شخصی که این کار را کرده است.یعنی یک کمکاری در ترجمه یا ترجمه ناقص این شبهه را بدون در نظر گرفتن اینکه بخش اول آیه در تضاد با بخش دوم آن است در ذهن مخاطب این شبهه را ایجاد میکند.به همین دلیل است که همیشه تاکید میشود که متن عربی قرآن را به همراه داشته باشید و از متن عربی استفاده کنید.
عاوه بر این شبهات مختلفی از سوی منتقدان مبنی بر تایید برده داری در قرآن و تایید تجاوز در قرآن مطرح شده است،این آیه برعکس شبهه است پاسخی به افرادی است که اظهار می کنند چرا اسلام برده داری را لغو نکرده است و ....،طبعا در هر جنگی عده ای اسیر می شدند،و در جامعه آن روز اعراب برده داری بطور کامل قابل برانداختن نبود،ولی قرآن کریم برای این مساله نیز قانون تعین کرده است که اگر فردی را به کنیزی گرفتید حق آزار جنسی فرد را ندارید.


 

 
تصاویر/ تصویرسازی از واقعه کربلا

قاتلان امام حسین (ع) و یاران ایشان پس از واقعه کربلا دچار سخت‌ترین بلاها شدند و به سزای اعمالشان رسیدند.

به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، قاتلان امام حسین (ع) و یاران ایشان پس از واقعه کربلا دچار سخت‌ترین بلاها شدند و تعدادی از آنان دچار بیماری‌های سخت شدند و به هلاکت رسیدند و عده‌ای نیز توسط خون خواهان امام حسین (ع) به سختی مجازات شدند و به سزای اعمال خود رسیدند که در ادامه نقش آنان در حادثه عاشورا و نحوه سرنوشت آن ها را در این گزارش بخوانید.

یزید بن معاویه

از نظر تاریخ، خصوصاً تاریخ تشیع، مسلّم است که عامل اصلی شهادت امام حسین (ع) و یارانش، یزید بن معاویه بوده است. او پس از اینکه سر بریده حضرت را نزدش آوردند با چوب به دندان‌های مبارک امام می‌زد. ماجرای هلاکت یزید به این شرح است که او روزی با سربازانش برای شکار به صحرا رفت و برای شکار آهویی به اصحابش گفت: «خودم به تنهایی برای شکار این آهو اقدام می‌کنم و کسی با من نیاید.» فرار آهو باعث شد که یزید از سربازانش دور شود و آنها هر چه به دنبال او گشتند، او را پیدا نکردند. یزید بن معاویه در صحرا به صحرانشینی برخورد کرد که از چاه آب می‌کشید. مقداری آب به یزید داد ولی بر او تعظیم و سلامی نکرد که یزید خشمگین شد و گفت: «اگر بدانی که من کیستم بیشتر من را احترام می‌کنی»، آن اعرابی گفت: «ای برادر تو کیستی؟»، که یزید در پاسخ گفت: «من امیرالمومنین یزید پسر معاویه هستم.» صحرانشین هنگامی که یزید بن معاویه را شناخت، خشمگین شد و شمیشر را به سمت یزید فرود آورد اما بر سر اسب اصابت کرد و اسب پا به فرار گذاشت و یزید آنقدر بر زمین کشیده شد که به هلاکت رسید.

عبیدالله بن زیاد

عبید الله زیاد عامل مهم قتل مسلم بن عقیل پیش از رسیدن امام حسین (ع) به کربلا و روانه کردن سپاهیان خود به سوی حضرت و به شهادت رساندن ایشان بود و پس از واقعه عاشورا، خاندان امام (ع) را به اسارت برد. عبیید الله پس از پیروزی لشکریان مختار، با سپاه خود به سوی آنان آمد، و سپاه مختار عقب نشینی کرد. مختار که اساساً در پی هلاک ابن زیاد و افراد دیگری بود که در واقعه کربلا دست داشتند، ابراهیم بن مالک اشتر را با سپاه برای مقابله با ابن زیاد فرستاد. ابراهیم که می‌خواست قبل از ورود ابن زیاد به سرزمین عراق، به وی برسد، در نزدیکی موصل به لشکر شام رسید. در جنگ شدیدی که میان عراقیان و شامیان آغاز شد، ابن زیاد شکست خورد (محرم 67) و همراه با یارانش به قتل رسید. براساس روایتی از ابومخنف، ابراهیم بن اشتر خود در جنگ تن به تن، ابن زیاد را به قتل رسانده است.

عمر بن سعد

عمر بن سعد بن ابی وقّاص معروف به عمر سعد و ابن سعد ، فرمانده سپاه عبیدالله بن زیاد در واقعه کربلا بوده است. او با لشکر چهار هزار نفری به کربلا رفت و نخستین تیر را به سوی حسین (ع) و یارانش رها کرد و پس از شهادت امام حسین (ع) و یارانش دستور داد بر بدن آنان اسب بتازند. ابن سعد به حکومت ری نرسید و در سال 66ق به دست مختار ثقفی کشته شد. او از شخصیت‌های منفور نزد شیعیان بوده و در زیارت عاشورا لعن شده است.

ابن سعد به هنگام قیام سلیمان بن صُرَد خزاعی کوفی به خونخواهی از قاتلان امام حسین (ع) در سال 65 هجری قمری، از ترس کشته شدن به دست مردم، شب ها در دارالاماره می‌خوابید و یک سال بعد هنگامی که مختار بن ابی عبید ثقفی قیام کرد و بر کوفه مسلط شد همراه با محمد بن اشعث که او نیز از شرکت کنندگان اصلی جنگ کربلا بود، فرار کرد. اما بعد از شورش مردم کوفه بر ضد مختار، به کوفه بازگشت و با دیگر سران مخالف مختار، رهبری مردم را به دست گرفت، ولی با شکست کوفیان بار دیگر از کوفه گریخت و به سوی بصره رفت تا به مصعب بن زبیر پناهنده شود. مختار یکی از فرماندهان خود را به نام ابوقلوص شبامی به تعقیب آنان فرستاد. وی ابن سعد را دستگیر کرده به نزد مختار آورد و ابن سعد و پسرش حفص بن عمر بن سعد که او نیز در مجلس حاضر بود به دستور مختار کشته شدند. مختار پس از آتش زدن بدن آنان سرهای آن دو را برای محمد بن حنفیه به مدینه فرستاد. در روایت تاریخی دیگر آمده است که ابتدا مختار، ابن سعد را به شفاعت عبدالله ابن جَعده بن هُبیره مخزومی امان داد، زیرا خواهر مختار یا به قولی دختر مختار همسر عمر بن سعد بود؛ اما پس از اعتراض محمد بن حنفیه به مختار، وی به یکی از فرماندهان سپاه خویش دستور داد تا ابن سعد را در خانه‌اش دستگیر کرده سر از تنش برگیرد.

شمر بن ذی الجوشن

شمر یکی از منفورترین اشخاصی است که در جنگ با امام حسین (ع) شرکت داشته و از او به نفرت یاد می‌شود. در بسیاری از روایات، شمر را عامل به شهادت رساندن امام در گودال قتلگاه می‌دانند. هم چنین او پس از به شهادت رساندن امام حسین (ع) قصد حمله به امام سجاد (ع) داشته که عده ای مانع او می شوند. شمر نیز مانند بسیاری دیگر از عوامل دشمن در واقعه عاشورا، به فرمان مختار به هلاکت رسید. در پی قیام مختار ثقفی در سال66، شمر در جنگ علیه او شرکت کرد اما مختار وی و دیگر امرای اموی را در جنگ جَبّانة السَبیع (از محله‌های کوفه) شکست داد و شمر از کوفه گریخت. مختار جمعی را به همراه غلام خود به دنبال او فرستاد اما شمر غلام مختار را کشت و به قریه‌ای به نام کلتانیه (بین شوش و روستای صَیمره) رفت و نامه‌ای برای مُصعَب بن زبیر فرستاد که آماده جنگ با مختار بود، اما برخی از سپاهیان مختار، شمر را محاصره کردند و در حالی که یارانش گریخته بودند، او را کشتند و سرش را نزد مختار فرستادند و بدنش را پیش سگان انداختند، مختار نیز سر شمر را برای محمد بن حنفیه فرستاد.

محمد بن اشعث

محمد بن اشعث از عوامل دستگیری مسلم بن عقیل بود و در روز عاشورا انتساب امام حسین (ع) به پیامبر اکرم (ص) انکار کرد و به همین دلیل، مورد نفرین امام (ع) قرار گرفت. در برخی روایات آمده است که او در روز عاشورا با نیش عقربی به هلاکت رسید اما منابع قوی تر، خبر از هلاکت او در قیام مختار می‌دهند. محمد بن اشعث و دیگر قاتلان امام حسین (ع)، هنگامی که شنیدند مختار در جستجوی آنان است، گریختند و زمانی که از شورش اهالی کوفه باخبر شدند به کوفه برگشتند و فرماندهی این شورش را بر عهده گرفتند اما بعد از اینکه شورش شکست خورد، محمد بن اشعث به همراه شبث بن ربعی و دیگر قاتلان امام حسین (ع) به بصره گریختند و مصعب بن زبیر را به جنگ با مختار تحریک کردند. ابن اشعث سال 67ق در جنگ مصعب با مختار کشته شد.

هانی بن ثبیت حضرمی

او قاتل عبدالله بن علی بن ابی طالب و جعفر بن علی بن ابی طالب معرفی شده است و در زیارت ناحیه مقدسه به عنوان قاتل این دو فرزند امام علی(ع) لعن شده است. هانی بن ثبیت در روز عاشورا به همراه رحیل بن خیثمه جعفی و جریر بن مسعود حضرمی کمان و لباس‌های امام را ربودند. او که به دستور ابن سعد بر پیکر مطهر امام حسین (ع) تاخته بود، سرانجام به دستور مختار در سال 66 هجری قمری کشته شد.

حرمله بن کاهل اسدی

حرمله در روز عاشورا از تیراندازان سپاه عمر بن سعد بود. او حضرت علی اصغر را با تیر سه شعبه به شهادت رساند که به همین دلیل از او با نفرت زیادی یاد می‌شود و در زیارت عاشورا مورد لعن قرار گرفته است. او هم چنین در شهادت حضرت اباالفضل العباس (ع) نیز نقش داشت و حامل سر مبارک ایشان به کوفه بود. حرمله در قیام مختار، دستگیر شد و به فرمان مختار بن ابوعبید ثقفی، دست و پایش را قطع کردند و سپس او را در آتش سوزاندند. منهال بن عمرو هنگامی که از سفر حج به کوفه برگشت و صحنه مرگ حرمله را از نزدیک مشاهده کرد، ماجرای ملاقاتش با امام سجاد (ع) و نفرین آن حضرت در حق حرمله را برای مختار تعریف کرد. مختار، از این که دعای امام سجاد (ع) به دست او تحقق یافته است، سجده شکر به جای آورد.

ابحر بن کعب

ابحر در واقعه عاشورا از سپاهیان عمر بن سعد بود. روز عاشورا هنگامی که لشکر دشمن، امام حسین (ع) را محاصره کرد، عبدالله بن حسن از خیمه بیرون آمد و خود را به عمویش رساند. ابحر بن کعب با شمشیر به امام حسین (ع) حمله کرد، عبدالله دستش را سپر آن حضرت کرد و بحر شمشیرش را فرود آورد و دست عبدالله را قطع کرد. در برخی روایات، غارت لباس امام حسین(ع) نیز به او نسبت داده شده است. امام حسین (ع) روز عاشورا جامه خود را پاره کرد تا کسی پس از شهادتش آن را از تنش بیرون نیاورد اما بحر بن کعب این لباس را غارت کرد. در برخی منابع آمده است که پس از واقعه عاشورا، دو دست بحر بن کعب، مبتلا به مرض شد. دستان او در زمستان آب (خونابه) می‌داد و در تابستان مانند چوب خشک می‌شد و پاهای او فلج شد.

عبدالله بن ابی حصین

عبدالله بن ابی حصین، در واقعه کربلا از لشکریان عمر بن سعد و در گروه عمرو بن حجاج بود که آب را بر روی امام حسین (ع) و یارانش بستند. روز هفتم محرم، عبیدالله بن زیاد در نامه‌ای از عمر بن سعد خواست که میان آب و امام حسین (ع) جدایی اندازد. هنگامی که این نامه به دست عمر بن سعد رسید، به عمرو بن حجاج دستور داد تا با سربازان خود، مانع دسترسی امام حسین (ع) و یارانش به شریعه فرات شوند. به نقل منابع، عبدالله بن ابی حصین ازدی بجلی به امام حسین (ع) گفت: «به خدا سوگند که جرعه ای از این آب نخواهی نوشید» که امام حسین (ع) در جواب این اقدام او را اینگونه نفرین کردند: «خداوندا! او را تشنه بمیران و هرگز نیامرز». به گزارش حمید بن مسلم ازدی، عبدالله بن ابی حصین پس از واقعه کربلا بیمار شد و هرچه آب می‌نوشید تشنگی‌اش برطرف نمی‌شد تا اینکه از دنیا رفت.

بجدل بن سلیم کلبی

بجدل از سپاهیان عمر بن سعد در واقعه عاشورا است که پس از شهادت امام حسین(ع)، به انگشتر امام (ع) طمع می کند و برای سرقت آن، انگشت مبارک حضرت را قطع کرد. بجدل بن سلیم در قیام مختار دستگیر شد، و به دستور مختار ابتدا انگشتان و سپس دو پای او را قطع کردند و آنقدر در خون خود غلتید تا اینکه جان داد.

اسحاق بن حیوه حضرمی

او در روز عاشورا از لشکریان عمر بن سعد بود که به دستور عمر بن سعد داوطلبانه به همراه تعدادی با اسب بر بدن مبارک امام حسین (ع) تاخت. هم چنین در برخی منابع، سرقت لباس های امام را به او نسبت داده اند. او پس از واقعه عاشورا به بیماری پیسی مبتلا، و چهره‌اش دگرگون شد و موهایش ریخت. مختار ثقفی، دست و پای ده نفری که بر بدن امام حسین (ع) اسب تاخته بودند را با میخ آهنین بست و بر پشتشان اسب تاخت تا آنکه کشته شدند.

سنان بن انس نخعی

سنان بن انس یکی از عوامل مهم در شهادت امام حسین (ع) بوده. او در آخرین لحظات حیات امام حسین (ع)، هنگامی که حضرت در گودال قتلگاه افتاده بودند و کسی از سپاه عمر سعد جرأت تمام کردن کار را نداشت؛ سنان بن انس تأثیر مهمی در تحریک دیگران برای به شهادت رساندن امام حسین (ع) داشت. در هنگام آشفتگی اوضاع کوفه پس از مرگ یزید، سنان که به عنوان یکی از قاتلان اصلی حسین(ع) شناخته می‌شد؛ زندگی پنهانی در پیش گرفت و در برخی از نقل‌ها، پس از قیام مختار ثقفی، از کوفه خارج شد و به بصره و اطراف آن گریخت و در برخی منابع آمده که سنان به دست یاران مختار ثقفی کشته شد.

منابع:
1- 
لهوف، سید بن طاووس 
2- تاریخ طبری
3- مقتل الحسین، خوارزمی
4- کشف الغمه، اربلی
5- بحار الانوار، مجلسی
6- انساب الاشراف، بلاذری
7- البدایه و النهایه، ابن کثیر
8- المناقب، ابن شهر آشوب



 

یكی از بزرگترین فجایع بشری در 10 محرم سال 61 هـ ق در سرزمین كربلا توسط امویان به وقوع پیوست هنوز نیم قرنی از رحلت پیامبر اسلام سپری نشده بود كه فرزند دختر آن بزرگوار را امت خودش به دستور كسی كه جانشین ظاهری آن حضرت بود به شهادت رساندند و فجایع عظیم دیگری از جمله بریدن سر كشته‌ها و غارت اموال و به اسارت گرفتن اهل‌بیت ـ علیهم‌السلام ـ مبادرت ورزیدند.
وقایعی كه بعد از شهادت امام حسین ـ علیه‌السلام ـ از كربلا تا مدینه برای اهل‌بیت ـ علیهم‌السلام ـ اتفاق افتاد خیلی بیشتر از آنست كه بتوان آنها را در پاسخ یك سؤال و بطور مختصر بیان نمود. همچنین بیشتر وقایع را ثبت نكرده‌اند و یا اگر ثبت شده به تاریخ دقیق آن اشاره نشده و به طور مطلق به محل وقوع آن اشاره رفته. حال در پاسخ این پرسشگر عزیز بطور خلاصه و فهرست‌وار به وقایع مهم كه بعد از شهادت امام حسین ـ علیه‌السلام ـ كه گویا منظور سؤال‌كننده كه گفته بعد از واقعه عاشورا، همان شهادت امام حسین ـ علیه‌السلام ـ باشد. اشاره می‌شود.
سال 61 هـ ق عصر روز دهم محرم لشكر یزید بعد از اینكه امام حسین ـ علیه‌السلام ـ را به شهادت رساند به دستور فرماندهان خود دست به غارت و آتش زدن خیمه‌ها و آزار و اذیت خاندان نبوت زدند، آن نامردمان به سوی خیمه‌های حرم امام حسین ـ علیه‌السلام ـ روی آوردند و اثاث و البسه و شتران را به یغما بردند و گاه بانویی از آن اهل‌بیت پاك با آن بی‌شرمان بر سر جامه‌ای در كشمكش بود و عاقبت آن لئیمان جامه را از او می‌ربودند.[1]
دختران رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و حریم او از خیمه‌ها بیرون آمده و می‌گریستند و در فراق حامیان و عزیزان خود شیون و زاری می‌نمودند.
بعد از این اهل‌بیت را با سر و پای برهنه و لباس به یغما رفته به اسیری گرفتند و آن بزرگواران به سپاه دشمن می‌گفتند كه ما را بر كشته حسین ـ علیه‌السلام ـ بگذرانید. چون اهل‌بیت ـ علیهم‌السلام ـ نگاهشان به كشته‌ها افتاد فریاد كشیدند و بر صورت خود زدند.[2] بعد از این قضایا عمر سعد ملعون در میان یارانش جار كشید: چه كسی است كه اسب بر پشت و سینة حسین ـ علیه‌السلام ـ بتازد! ده كس داوطلب شدند و تن حسین ـ علیه‌السلام ـ را با سمّ اسبان لگدكوب كردند.[3]
و همان عصر عاشورا بود كه عمر سعد سر مبارك امام حسین را با خولی بن یزید اصبحی و حمید بن مسلم ازدی نزد عبیداله بن زیاد به كوفه فرستاد و سرهای یاران و خاندان او را جمع كرده و هفتاد دو سر بود و به همراهی شمر بن ذی‌الجوشن و قیس بن اشعث به كوفه فرستاد.[4] سپس كشته‌های خودشان را پیدا كرده دفن نمودند ولی جنازه بی سر و زیر پای اسبان لگدكوب شده امام حسین ـ علیه‌السلام ـ و یارانش تا روز دوازدهم محرم عریان در بیابان كربلا بود تا اینكه توسط قبیله بنی‌اسد و به راهنمائی امام سجاد ـ علیه‌السلام ـ دفن شدند.[5]
شب یازدهم محرم را گویا اسرای اهل‌بیت در یك خیمه نیم‌سوخته سپری نمودند در این رابطه در مقاتل چیزی از احوال اهل‌بیت ـ علیهم‌السلام ـ نقل نشده ولی می‌توان تصور كرد كه چه شب سختی را بعد از یك روز پر سوز و از دست دادن عزیزان و غارت اموال و اسارت و سوختن خیمه‌ها و اهانت‌ها و... داشته‌اند.
عمر سعد ملعون در روز 11 محرم دستور كوچ از كربلا به سوی كوفه را می‌دهد و زنان و حرم امام حسین ـ علیه‌السلام ـ را بر شتران بی‌جهاز سوار كرده و این ودایع نبوت را چون اسیران كفّار در سخت‌ترین مصائب و هُموم كوچ می‌دهند.[6] در هنگام حركت از كربلا عمر سعد دستور داد كه اسرا را از قتلگاه عبور دهند. قیس بن قرّه گوید: هرگز فراموش نمی‌كنم لحظه‌ای را كه زینب دختر فاطمه ـ سلام‌الله علیها ـ را بر كشته بر خاك افتاده برادرش حسین عبور دادند كه از سوز دل می‌نالید... و امام سجاد ـ علیه‌السلام ـ می فرماید: ... من به شهدا نگریستم كه روی خاك افتاده و كسی آنها را دفن نكرده، سینه‌ام تنگ شد و به اندازه‌ای بر من سخت گذشت كه نزدیك بود جانم بر آید و عمه‌ام زینب وقتی از حالم با خبر شد مرا دلداری داد كه بی‌تابی نكنم.[7] (گویا اسرای كربلا را دوبار به قتلگاه می‌آورند، یك دفعه همان عصر روز عاشورا بعد از غارت خیام و به درخواست خود اسرا و یك بار هم در روز یازدهم محرم هنگام كوچ از كربلا و به دستور عمر سعد و این كار عمر سعد شاید به خاطر این بود كه می‌خواست اهل‌بیت ـ علیهم‌السلام ـ با دیدن جنازه‌های عریان و زیر آفتاب مانده شكنجه روحی به اسرا داده باشد.)
بعد از اینكه روز یازدهم محرم اسرا را از كربلا حركت دادند به سوی كوفه به خاطر نزدیكی این دو به هم روز 12 محرم اسرا را وارد شهر كوفه نمودند گویا شب دوازدهم را اسرا در پشت دروازه‌های كوفه و بیرون شهر سپری كرده باشند در اثر تبلیغات عبیدالله بن زیاد علیه امام حسین ـ علیه‌السلام ـ و خارجی معرفی كردن آن حضرت مردم كوفه از این پیروزی خوشحال می‌شوند و جهت دیدن اسرا به كوچه‌ها و محله‌ها روانه می‌شوند و با دیدن اسرا شادی می‌كنند.
ولی با خطابه‌هایی كه امام سجاد ـ علیه‌السلام ـ و خانم زینب ـ سلام‌الله علیها ـ و سایرین از اسرا ایراد می‌كند و خودشان را به كوفیان و مردم می‌شناسانند و به حق بودن قیام امام حسین ـ علیه‌السلام ـ اذعان می‌كنند شادی كوفیان را به عزا تبدیل می‌كنند. در طول مدتی كه در كوفه و در میان مردم به عنوان اسیر جنگی حركت می‌كردند سرها بالای نیزه بود و اسرا در كجاوه‌های جا داده شده بودند و آنان كه خیال می‌كردند اسرا از خارجیان هستند و بر خلیفه یزید عاصی شده‌اند، جسارت و اهانت می‌كردند، عده‌ای هم از نسب اسرا سؤال می‌كردند با این وضع وارد دارالاماره می‌شوند و در مجلس عبیدالله بن زیاد كه حاكم كوفه و باعث اصلی شهادت امام حسین، این ملعون جلوی چشم اسرا و مردم با چوب‌دستی به سر مبارك می‌زد و خود را پیروز میدان قلمداد می‌كرد و كشته شدن امام حسین ـ علیه‌السلام ـ را خواست خدا قلمداد می‌‌نمود.[8] ولی با جواب‌های كه از جانب خانم زینب و امام سجاد ـ علیه‌السلام ـ می‌شنید بیشتر رسوا می‌شد.
در خبرها آمده كه ابن زیاد بعد از آنكه یك روز (یا چند روز بنا به روایتی) سرها را در كوچه‌ها و محله‌های كوفه گردانید، آنها را به شام نزد یزید بن معاویه فرستاد[9] و بعد از آن اسرا را به سرپرستی مخضّر بن تعلبه عائذی و شمر بن ذی‌الجوشن به شام روانه كرد. دستور داد كه امام سجاد را با غل جامعه دست‌ها را بر گردن بستند و سوار بر شتر بی‌جهاز به سوی شام حركت دادند. مدتی كه اسرا از كوفه و شام در حركت بودند را منابع ذكر نكردند چه وقایعی اتفاق افتاده و تنها به برخی بی‌ادبی‌های حاملین سرهای مبارك از قبیل شراب اشاره دارند و در طول مسیر از شهرهای مختلف گذر می‌كردند.
نقل شده كه اهل‌بیت ـ علیهم‌السلام ـ را سه روز پشت دروازه‌های دمشق نگه داشتند تا شهر را آذین‌بندی كنند و آماده برای جشن و شادی نمایند. در بیشتر منابع نقل شده كه روز اول صفر سر امام حسین ـ علیه‌السلام ـ را همراه كاروان اسرا وارد دشمق كردند.[10] واقعه دلخراشی كه برای اسرا اتفاق افتاد این بود كه علی‌رغم خواست آن بزرگواران مبنی بر ورود به شهر از جای خلوت و بطور جداگانه از سرهای مبارك ولی شهر ملعون دستور داد سرها جلوی كاروان اسرا و از دروازه ساعات كه جمعیت انبوهی تجمع كرده بودند وارد كنند، و مردم غافل شام كه از حقیقت ماجرا بی‌خبر بودند با مشاهده كاروان شادی و هلهله می‌كردند و بر سرها اهانت می‌نمودند. سفر شام برای اهل‌بیت امام حسین ـ علیه‌السلام ـ بسیار تلخ و مصیبت‌های دوران اسارت در این دیار، برایشان از سخت‌ترین مصیبت‌ها بوده است. وقتی از امام سجاد ـ علیه‌السلام ـ پرسیدند در سفر كربلا، سخت‌ترین مصیبت‌های شما كجا بود، سه بار فرمودند: «الشام، الشام، الشام».[11] در شام نیز اسرای آل محمّد ـ صلی الله علیه و آله ـ را در حالی كه به ریسمان بسته شده بودند، به مجلس یزید وارد كردند، وقتی بدان حال در پیش روی یزید ایستادند، سر امام را در برابر یزید می‌گذارند و این صحنه از سوزناك‌ترین صحنه‌هایی است كه برای امام سجاد و خانم زینب اتفاق می‌افتد. چرا كه یزید ملعون بر سر امام توهین كرده و شماتت می‌كند و با قرائت اشعاری خود را پیروز میدان می‌داند و به مردم اجازه حضور می‌دهد و در آن مجلس به لب‌های مقدس امام جلوی چشم اسرا خیزران می‌زند.[12] گویا در این مجلس است كه یك مرد شامی به خود اجازه می‌دهد و این جسارت بزرگ را می‌كند. دختر امام حسین به نام فاطمه را از یزید به كنیزی می‌خواهد و با پاسخ تند دختر امام و خانم زینب روبرو می‌شود و بعد از گفتگوئی میان حضرت زینب و یزید خانم زینب خطبه‌ای در مجلس یزید ایراد می‌كنند و شجاعانه به اعمال پلید یزید اشاره می‌كند و یزید را در مجلس خود رسوا و خار می‌كند.
اسرا در مدتی كه در شام بودند بنابر روایتی در یك خرابه صورت زندانی نگهداری می‌شدند[13] و در این مدت یزید ملعون چندین مرتبه خواست كه امام سجاد ـ علیه‌السلام ـ را شهید كند كه خانم زینب مانع می‌شدند.
در مقاتل آمده كه یزید خطیبی خواست كه در اجتماع مردم صحبت كند و از یزید و معاویه ستاش كند و به امام علی و فرزندان آن حضرت جسارت كند و در رابطه با پیروزی ظاهری یزید به اصطلاح سخنرانی كند و خطیب ایراد سخن كرد و اوامر یزید را اجرا نمود و به ذم امام حسین ـ علیه‌السلام ـ پرداخت در این حین امام سجاد ـ علیه‌السلام ـ فرمود: ای یزید! به من اجازه بده بالای این چوب‌ها روم (منظور میزی بود كه خطیب شامی روی آن صحبت می‌كرد) تا چند كلمه‌ای صحبت كنم كه موجب خشنودی خداوند و اجر و ثواب حضار باشد. یزید نپذیرفت. ولی مردم اصرار كردند تا امام به منبر رفت امام خطبه‌ای خواند بعد از حمد و ثنای خدا خود را معرفی كردند، كه اصل و نسبشان كیست به ماجرای كربلا و اسیری خود اشاره فرمودند. در مجلس غوغائی بر پا شد و همه علیه یزید همهمه می‌كردند یزید از مؤذن خواست كه اذان بگوید. ولی امام از این اذان هم علیه یزید استفاده كرده و یزید را رسوا نمود.[14]
از جمله وقایعی كه برای اسرای اهل‌بیت در شام اتفاق افتاد بنا به گفته برخی منابع وفات دختر سه ساله امام حسین ـ علیه‌السلام ـ است . از كامل بهائی نقل شده اهل‌بیت ـ علیهم‌السلام ـ شهادت پدران را از كودكان خردسال پنهان می‌داشتند. و به آنها می‌گفتند كه پدر شما سفر كرده، تا اینكه شبی دختری از امام حسین ـ علیه‌السلام ـ به نام رقیه از خواب بلند می‌شود و بهانه بابا را می‌گیرد و ضجه و ناله می‌كند و همه اهل خرابه با این كودك همنوا می‌شوند تا اینكه سر امام را در طشتی می‌آورند خانم رقیه سر را به بالین گرفته و با آن سر درد دل می‌كند. پدر بعد از تو محنت‌ها كشیدم بیابان‌ها و صحراها دویدم.
بعد از مدتی دیدند كه سر به یك طرف افتاد و كودك هم طرف دیگر او را حركت دادند. دیدند كه جان به جان آفرین تسلیم كرده[15] بعد از اینكه مردم شام بوسیله خطابه‌های حضرت زینب و امام سجاد ـ علیهما‌السلام ـ شناخت كامل از اسرای اهل‌بیت ـ علیهم‌السلام ـ یافتند یزید تحت فشار افكار عمومی و جهت جلوگیری از رسوائی بیشتر سه پیشنهاد از امام سجاد ـ علیه‌السلام ـ را خواست اینكه سر امام حسین را پس دهد، چیزهائی كه غارت شده برگردانند، اسرا را در صورت كشتن امام سجاد با یك فرد امین به مدینه روانه كند ولی یزید سر امام را پس نداد و از كشتن امام منصرف شد و پیراهن كهنه امام حسین ـ علیه‌السلام ـ را با مقداری پول پس داد.[16] و اجازه داد كه اسرای اهل‌بیت در شام برای شهدای كربلا عزاداری كنند. بعد از اینكه مدتی اسرا در شام مقیم بودند یزید از قتنه مردم بیمناك شده و از نعمان بن بشیر، كه قبلاً امیر كوفه بود، خواست فردی پارسا و امین همراه اسرا آنها را بنا به خواست خودشان روانه مدینه نماید. راوی می‌گوید: هنگامی كه اهل و عیال امام حسین ـ علیه‌السلام ـ از شام برگشتند و به عراق رسیدند از راهنمای كاروان خواستند كه آنها را از راه كربلا عبور دهد و ایشان قبر امام حسین ـ علیه‌السلام ـ را زیارت كنند و چند روزی بعد از رسیدن به كربلا مشغول عزاداری و سوگواری برای امام و شهدای كربلا بودند.[17] گویا خروج اسرا از شام به طرف مدینه در بیستم صفر 61 بوده یعنی مدت 20 روز از ورود به شام تا خروج از آن طول كشیده، بعد از زیارت قبور شهدای كربلا راهی مدینه شدند و بالاخره زینبی كه با برادران و اقوام خویش از مدینه خارج شده بود بدون برادر و خویشان و با رنج سفر و داغ شهداء و مصیبت‌هایی كه در طول این مدت دیده بود وارد مدینه شد.
باید در پایان نیز خاطر نشان شد كه در این مختصر نمی‌شد همه وقایع اتفاق افتاده از كربلا تا شام و مدینه را توضیح داد و همچنین در اكثر منابع تاریخی به تاریخ دقیق خیلی از وقایع اشاره نشده بود و لذا به این خاطر از پرسشگر از اینكه نتوانستیم تاریخ دقیق را یافته و ذكر كنیم عذرخواهی می‌كنیم.
برای مطالعه بیشتر می‌توان به منابع زیر مراجعه كرد:
1. كتاب الارشاد از شیخ مفید(ص).
2. حیاة الامام الحسین بن علی(ع) باقر شریف قرشی.
3. ریا حسین الشریعة، ذبیح‌الله محلاتی.
4. زندگانی ابا عبدالله الحسین، عمادزاده.[1] . ابی مخنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ترجمه و متن كامل وقعة الطف، سیدعلی محمد موسوی جزایری، انتشارات بنی‌الزهرا، چاپ اول 1380.
[2] . سید بن طاووس، اللهوف علی قتلی الطُّفوف، تحقیق و تقدیم شیخ فارس تبریزیان، چاپ: اسوه نوبت دوم، 1357، ص180.
[3] . شیخ عباس، قمی، ترجمه نفس المهوم (در كربلا چه گذشت)، انتشارات مسجد مقدس جمكران، چاپ پنجم، ـ صلی الله علیه و آله ـ 485، اولین مقتل سالار شهیدان، پیشین، ص349.
[4] . شیخ عباس، پیشین، همان، ص486، و شیخ عباس پیشین، همان، ص 351.
[5] . شیخ عباس، پیشین، همان، ص492، اولین مقتل، پیشین، ص353.
[6] . شیخ عباس قمی، ترجمه نفس المهوم، ترجمه محمدباقر كسره‌ای، انتشارات جمكران، چاپ پنجم، ص 490، ابی محنف، اولین مقتل سالار شهیدان، پیشین، ص 351.
[7] . شیخ عباس، پیشین، ص 492 و حسین نفس مطمئنه، محمدعلی عالمی، انتشارات هاد، چاپ اول، 1372، ص 306.
[8] . ابن مخنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ترجمه وقعة الطف، سید علی محمد موسوی جزایری، انتشارات بنی‌الزهرا، چاپ اول، ص 361، و ترجمه نفس‌المهموم، پیشین، ص 519.
[9] . محمدعلی عالمی، حسین نفس مطمئنه، انتشارات هاد، چاپ اول، ص 329، خرداد 1372.
[10] . جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، نشر معروف، ص 240، اسفند 1374.
[11] . ابو مخنف، مقتل‌الحسین، ترجمه سیدعلی محمد موسوی جزایری، انتشارات بنی‌الزهرا، چاپ اول، 1380، ص 385.
[12] . ابومخنف، پیشین، ص 387.
[13] . شیخ عباس قمی، نفس‌المهوم، ترجمه آیت‌الله شیخ محمد باقر كسره‌ای، ص 568، انتشارات صاحب‌الزمان جمكران، چاپ پنجم، 1374، ص 568.
[14] . ابومخنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ترجمه سیدعلی محمد موسوی جزایری. انتشارات بنی‌الزهرا، چاپ اول 1380، ص 405.
[15] . محمدعلی، عالمی، حسین نفس مطمئنه، انتشارات هادی، چاپ اول، 1372، ص 350.
[16] . ابومخنف، پیشین، ص 408.
[17] . ابومخنف، پیشین، ص 411.



 

روز عاشورا روز اندوه اهل بیت (ع) و روزی است که عالم هستی بر مصیبت سیدالشهداء(ع) می گرید.

به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان؛ سال 61 هجری‌قمری، عصر روز دهم محرم لشکر یزید بعد از اینکه امام حسین(ع) را به شهادت رساند به دستور فرماندهان خود به غارت و آتش زدن خیمه‌ها و آزار و اذیت خاندان نبوت پرداختند، آن نامردمان به سوی خیمه‌های حرم امام حسین(ع) روی آوردند و اثاث و البسه و شتران را به یغما بردند.

دختران رسول خدا (ص) و حریم او از خیمه‌ها بیرون آمده و می‌گریستند و در فراق حامیان و عزیزان خود شیون و زاری می‌ کردند.
بعد از این اهل‌بیت را با سر و پای برهنه و لباس به یغما رفته به اسیری گرفتند و آن بزرگواران به سپاه دشمن می‌گفتند که ما را بر کشته حسین (ع) بگذرانید، چون اهل‌بیت(ع) نگاهشان به کشته‌ها افتاد فریاد کشیدند و بر صورت خود زدند.
 
و همان عصر عاشورا بود که عمر سعد، سر مبارک امام حسین(ع) را با خولی بن یزید اصبحی و حمید بن مسلم ازدی نزد عبیداله بن زیاد به کوفه فرستاد و سرهای یاران و خاندان او را جمع کرده و 72 سر بود و به همراهی شمر بن ذی‌الجوشن و قیس بن اشعث به کوفه فرستاد.
 
سپس کشته‌های خودشان را پیدا کرده دفن نمودند ولی جنازه بی‌سر و زیر پای اسبان لگدکوب شده امام حسین(ع) و یارانش تا روز دوازدهم محرم عریان در بیابان کربلا بود تا اینکه توسط قبیله بنی‌اسد و به راهنمائی امام سجاد(ع) دفن شدند.
 
شب یازدهم محرم را گویا اسرای اهل‌بیت (ع) درخیمه ای نیم‌سوخته سپری کردند در این رابطه در مقاتل چیزی از احوال اهل‌بیت (ع) نقل نشده ولی می‌توان تصور کرد چه شب سختی را بعد از یک روز پر سوز و از دست دادن عزیزان و غارت اموال و اسارت و سوختن خیمه‌ها و اهانت‌ها داشته‌اند.
 
عمر سعد ملعون در روز 11 محرم دستور کوچ از کربلا به سوی کوفه را می‌دهد و زنان و حرم امام حسین(ع) را بر شتران بی‌جهاز سوار کرده و چون اسیران کفار در سخت‌ترین مصائب کوچ می‌دهند.
در هنگام حرکت از کربلا عمر سعد دستور داد که اسرا را از قتلگاه عبور دهند.
 
Image result for ‫بعد ار عاشورا‬‎
 
روز 12 محرم اسرا را وارد شهر کوفه کردند، گویا شب دوازدهم را اسرا در پشت دروازه‌های کوفه و بیرون شهر سپری کرده باشند در اثر تبلیغات عبیدالله بن زیاد علیه امام حسین (ع) و خارجی معرفی کردن آن حضرت مردم کوفه از این پیروزی خوشحال می‌شوند و جهت دیدن اسرا به کوچه‌ها و محله‌ها روانه می‌شوند و با دیدن اسرا شادی می‌کنند.
 
ولی با خطابه‌هایی که امام سجاد(ع) و خانم زینب(س) و سایراسرا ایراد می‌کنند و خودشان را به کوفیان و مردم می‌شناسانند و به حق بودن قیام امام حسین(ع) اذعان می‌کنند شادی کوفیان را به عزا تبدیل کردند.
 
در طول مدتی که در کوفه و در میان مردم به عنوان اسیر جنگی حرکت می‌کردند سرها بالای نیزه بود و اسرا در کجاوه‌هایی جا داده شده بودند و آنان که خیال می‌کردند اسرا از خارجیان هستند و بر خلیفه یزید عاصی شده‌اند، جسارت و اهانت می‌کردند، عده‌ای هم از نسب اسرا سوال می‌کردند با این وضع وارد دارالاماره و مجلس عبیدالله بن زیاد که حاکم کوفه و باعث اصلی شهادت امام حسین(ع) بود می شوند، این ملعون جلوی چشم اسرا و مردم با چوب‌دستی به سر مبارک می‌زد و خود را پیروز میدان قلمداد می‌کرد و کشته شدن امام حسین(ع) را خواست خدا قلمداد می‌‌نمود.
Image result for ‫بعد ار عاشورا‬‎
 
ولی با جواب‌های که از جانب خانم زینب و امام سجاد(ع) می‌شنید بیشتر رسوا می‌شد.
نقل شده که اهل‌بیت(ع) را سه روز پشت دروازه‌های دمشق نیز نگه داشتند تا شهر را آذین‌بندی و آماده برای جشن و شادی کنند.
در بیشتر منابع نقل شده که روز اول صفر سر امام حسین(ع) را همراه کاروان اسرا وارد دمشق کردند.
واقعه دلخراشی که برای اسرا اتفاق افتاد این بود که با وجود خواست آن بزرگواران مبنی بر ورود به شهر از جای خلوت و بطور جداگانه از سرهای مبارک، ولی شمر ملعون دستور داد سرها جلوی کاروان اسرا و از دروازه شهر که جمعیت انبوهی تجمع کرده بودند وارد کنند، و مردم غافل شام که از حقیقت ماجرا بی‌خبر بودند با مشاهده کاروان شادی و هلهله می‌کردند و بر سرها اهانت می‌ کردند.
 
سفر شام برای اهل‌بیت(ع) امام حسین(ع) بسیار تلخ و مصیبت‌های دوران اسارت در این دیار، برایشان از سخت‌ترین مصیبت‌ها بوده است.
 
وقتی از امام سجاد(ع) پرسیدند در سفر کربلا، سخت‌ترین مصیبت‌های شما کجا بود، سه بار فرمودند: «الشام، الشام، الشام».
در شام نیز اسرای آل محمد(ص) را در حالی که به ریسمان بسته شده بودند، به مجلس یزید وارد کردند، وقتی بدان حال در پیش روی یزید ایستادند، سر امام(ع) را در برابر یزید می‌گذارند و این صحنه از سوزناک‌ترین صحنه‌هایی است که برای امام سجاد(ع) و خانم زینب اتفاق می‌افتد، چرا که یزید ملعون بر سر امام(ع) توهین کرده و شماتت می‌کند و با قرائت اشعاری خود را پیروز میدان می‌داند و به مردم اجازه حضور می‌دهد و در آن مجلس به لب‌های مقدس امام(ع) جلوی چشم اسرا خیزران می‌زند.
 
اسرا در مدتی که در شام بودند بنابر روایتی در یک خرابه به صورت زندانی نگهداری می‌ شدند و در این مدت یزید ملعون چندین مرتبه خواست که امام سجاد(ع) را شهید کند که خانم زینب مانع می‌شدند.
 
Related image
 
در مقاتل آمده است یزید خطیبی خواست در اجتماع مردم صحبت کند و از یزید و معاویه ستاش کند و به امام علی (ع) و فرزندان آن حضرت جسارت کند و در رابطه با پیروزی ظاهری یزید به اصطلاح سخنرانی کند.
 
خطیب ایراد سخن کرد و اوامر یزید را اجرا نمود و به ذم امام حسین(ع) پرداخت در این حین امام سجاد(ع) فرمود: ای یزید! به من اجازه بده بالای این چوب‌ها روم (منظور میزی بود که خطیب شامی روی آن صحبت می‌کرد) تا چند کلمه‌ای صحبت کنم که موجب خشنودی خداوند و اجر و ثواب حضار باشد.
 
یزید نپذیرفت، ولی مردم اصرار کردند تا امام(ع) به منبر رفت، امام(ع) خطبه‌ای خواند بعد از حمد و ثنای خدا خود را معرفی کردند، که اصل و نسبشان کیست به ماجرای کربلا و اسیری خود اشاره فرمودند.
در مجلس غوغایی بر پا شد و همه علیه یزید همهمه می‌کردند یزید از مؤذن خواست که اذان بگوید، ولی امام(ع) از این اذان هم علیه یزید استفاده کرده و یزید را رسوا نمود.
 
بعد از اینکه مردم شام با خطابه‌های حضرت زینب و امام سجاد(علیهما‌السلام) از اسرای اهل‌بیت(ع) به شناخت کامل رسیدند.
یزید تحت فشار افکار عمومی و جهت جلوگیری از رسوائی بیشتر سه پیشنهاد از امام سجاد(ع) را خواست، اینکه سر امام حسین را پس دهد، چیزهائی که غارت شده برگردانند، اسرا را در صورت کشتن امام سجاد(ع) با یک فرد امین به مدینه روانه کند.
ولی یزید سر امام(ع) را پس نداد و از کشتن امام(ع) منصرف شد و پیراهن کهنه امام حسین(ع) را با مقداری پول پس داد، و اجازه داد که اسرای اهل‌بیت(ع) در شام برای شهدای کربلا عزاداری کنند.
 
بعد از اینکه مدتی اسرا در شام مقیم بودند یزید از فتنه مردم بیمناک شده و از نعمان بن بشیر، که قبلا امیر کوفه بود، خواست فردی پارسا و امین همراه اسرا و بنا به خواست خودشان روانه مدینه کند.
 
راوی می‌گوید: هنگامی که اهل و عیال امام حسین(ع) از شام برگشتند و به عراق رسیدند از راهنمای کاروان خواستند که آنها را از راه کربلا عبور دهد و ایشان قبر امام حسین(ع) را زیارت کنند و چند روزی بعد از رسیدن به کربلا مشغول عزاداری و سوگواری برای امام(ع) و شهدای کربلا بودند.
 
گویا خروج اسرا از شام به طرف مدینه در بیستم صفر 61 بوده یعنی مدت 20 روز از ورود به شام تا خروج از آن طول کشیده، بعد از زیارت قبور شهدای کربلا راهی مدینه شدند و بالاخره زینبی که با برادران و اقوام خویش از مدینه خارج شده بود بدون برادر و خویشان و با رنج سفر و داغ شهداء و مصیبت‌هایی که در طول این مدت دیده بود وارد مدینه شد.
منبع:خبرگزاری صداو سیما


11 معجزه بعد از عاشورا / از خاکستر شدن گياهان تا تلخي گوشت شتر

عاشورا
 
در روايات و كتب اهل شيعه و سني آمده است كه بعد از شهادت سالار شهيدان كربلا 11 اتفاق باورنكردني رخ داده كه در نوع خود معجزات شهادت امام حسين(ع) محسوب مي شود.

خبرگزاري مهر- گروه اجتماعي: معتبرترين كتابها، احاديث و روايات معجزاتي را از سالار شهيدان كربلا منعكس كرده اند تا حجت بر آنانيكه راه انكار را بر واقعه كربلا پيش گرفته اند به يقين تاريخي ترين حادثه عالم خلقت پي ببرند. معجزاتي كه حتي در كتاب اهل سنت هم به آن اشاره شده است.

1. برخورد ستارگان آسمان با يکديگر

عن عيسى بن الحارث الكندي مي گويد: هنگامي حسين بن على (عليه السلام) را شهيد كردند، تا هفت روز ، هر گاه که نماز عصر را مي خوانديم مي ديديم آفتابي كه بر ديوارهاى خانه ها مي تابيد به قدري قرمز بود که گويا چادر هاي سرخ است که بر آن  کشيده اند ، و مي ديديم که برخي از ستارگان همديگر را مي زدند (با يکديگر برخورد مي کردند).

منبع: تهذيب الكمال، المزي، ج 6، ص 432 – 433 و تاريخ الإسلام، الذهبي، ج 5 ، ص 15 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 312 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 227 .

2 . آسمان خون گريه کرد 

نضره ازديه گويد: هنگامى كه حسين بن علي (عليهما السّلام) شهيد شدند، آسمان خون باريد و ما همچنان مي ديديم كه تمام اشياء  و اسباب ما مملو از خون است.

همچنين جعفر بن سليمان، روايت كرده كه خاله‏ ام، ام سالم، گفت: بعد از شهادت مولا حسين(ع) باراني همانند خون بر ديوارها و خانه ها مي باريد. به من خبر داند که همين باران خون، در خراسان، شام و كوفه نيز باريده است.

منبع: تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 433 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 312 ، 313 و الثقات ، ابن حبان ، ج 5 ، ص 487 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 227 – 228 .

3 . اشک ريختن آسمان

ابن سيرين گفت: آسمان براي هيچ کسي جز يحيي بن زکريا و حسين بن علي (عليهم السلام) گريه نکرده است.

منبع: سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 312 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 225 – 226

4 . تاريک شدن دنيا

خلف بن خليفه از پدرش نقل مي کند که گفت : زماني که امام حسين (عليه السلام) به شهادت رسيد ، آن قدر آسمان تاريک شد که هنگام ظهر ستاره هاي آسمان ظاهر شدند ؛ تا جائي که ستاره  جوزا در عصر ديده شده و خاک سرخ از آسمان فرو ريخت.

منبع: تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 431 – 432  و تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 226

علي بن مسهر از جده اش نقل مي كند كه مي گفت: هنگامي كه امام حسين به شهادت رسيد من دختري نوجوان بودم، آسمان چند شبانه روز درنگ نمود كه گويا لخته خون بود.

منبع: تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 432 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 226

5 . سرخ شدن آسمان

علي بن مدرك از پدر بزرگش اسود بن قيس نقل مي كند كه گفت: پهنه آسمان پس از شهادت امام حسين به مدت شش ماه سرخرنگ شده بود كه ما آن را شبيه خون در آسمان مشاهده مي كرديم، علي بن محمد مدائني از وي سؤال كرد: چه نسبتي با اسود داري؟ گفت: او جد مادري من است گفت: به خدا سوگند كه او راستگو و امانتداري بزرگ وميهمان نواز بود.

منبع: تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 432 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 15 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 312 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 227 .

يزيد بن ابي زياد مي گويد: من چهارده ساله بودم كه حسين بن علي به شهادت رسيد گياه ورس در بين لشكر به خاكستر تبديل شد و پهنه آسمان قرمز رنگ شد شتري را لشكريان ذبح كردند آتش از گوشتش زبانه مي كشيد.

منبع: تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 434 – 435 و تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 313 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 15 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 230.

6 . ديوار دار الإماره خون گريه کرد

حدثني أبو يحيى مهدي بن ميمون مي گويد: هنگامى كه سر مبارك امام حسين عليه السلام را در برابر ابن زياد نهادند، ديدم كه از ديوارهاى دارالاماره خون جارى مي ‏گشت‏.

منبع: تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 433 – 434 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229 .

7 . گرفتن خورشيد

هنگامى كه امام حسين عليه السلام به شهادت رسيد، خورشيد گرفت و آن قدر تاريك شد كه هنگام ظهر ستاره‏هاى آسمان ظاهر گرديدند . از اين اتفاق چنين پنداشتم كه قيامت برپا شده است!

منبع: تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 433  و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 228 و تلخيص الحبير ، ابن حجر ، ج 5 ، ص 84 و السنن الكبرى ، البيهقي ، ج 3 ، ص 337 .

8 . جاري شدن خون تازه از زير سنگ ها

ابو بكر بيهقى از معروف روايت كرده كه وليد بن عبد الملك از زهرى پرسيد سنگ‏هاى بيت المقدس در روز كشته شدن حسين بن على چه حالتى به خود گرفتند ، زهرى‏ گفت : به من خبر دادند كه در روز شهادت حسين بن علي هر سنگى را كه از زمين بر مي داشتند در زير او خون تازه مي ديدند.

منبع: تهذيب التهذيب، ابن حجر، ج 2 ، ص 305 و تهذيب الكمال، المزي ، ج 6 ، ص 434 و  سير أعلام النبلاء، الذهبي ، ج 3 ، ص 314 و تاريخ الإسلام، الذهبي ، ج 5، ص 16 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229

از ام حيان نقل است كه گفت: روز شهادت حسين اسمان سه شبانه روز تاريك شد وهر كس دست به زعفران مي زد دستش مي سوخت و زير هر سنگي در بيت المقدس خون ديده مي شد.

منبع: تهذيب الكمال، المزي ، ج 6، ص 434 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229

9 . خاکستر شدن گياه ورس (اسپرک)

يزيد بن ابي زياد مي گويد: من چهارده ساله بودم كه حسين بن علي به شهادت رسيد گياه ورس در بين لشكر به خاكستر تبديل شد .

منبع: تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 434 – 435 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 313 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 15 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 230 .

ابن عيينه از مادر بزرگ پدري اش نقل مي كند كه گفت: هنگام شهادت حسين گياه ورس را ديدم كه تبديل به خاكستر شد و در گوشتها آتش مي ديدم.

ورس: همان اسپرك است كه گياهى است شبيه به كنجد با برگ هاى سبز رنگ كه از رنگ آن براى رنگ كردن لباس ها استفاده مي ‏شود و در يمن زياد مي ‏رويد و لباس ورسى ، لباس سرخ رنگ را گويند .

10. تلخ شدن گوشت شتر غنيمت گرفته شده از امام

جميل بن مره گويد: شترى از لشكرگاه حسين بن علي را در روز شهادت او غارت گرفتند ، و سپس او را نحر كرده و طبخ نمودند ، راوى گويد : گوشت او آن چنان تلخ شد که آنان نتوانستند از آن گوشت استفاده كنند.

منبع: تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 306 و تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 435 – 436 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 16 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 231 .

11 . ديده شدن آتش درگوشت شتر غنيمت گرفته شده

از حميد طحان روايت شده است كه در قبيله خزاعه بودم، از جمله چيزهائى كه از امام حسين عليه السلام چپاول شده بود و به آن قبيله آورده بودند، يك شتر بود. مردم آن قبيله گفتند: اين شتر را نحر كنيم و يا معامله نمائيم ؟ كسى كه شتر را آورده بود گفت: مي خواهم آن را نحر كنيد.

منبع: وقال محمد بن عبد الله الحضرمي: حدثنا أحمد بن يحيى الصوفي، قال: حدثنا أبو غسان، قال: حدثنا، أبو نمير عم الحسن ابن شعيب، عن أبي حميد الطحان، قال: كنت في خزاعة فجاؤوا بشئ من تركة الحسين فقيل لهم: ننحر أو نبيع فنقسم ؟ قالوا : انحروا ، قال : فجعل على جفنة فلما وضعت فارت نارا.



پنج شنبه 18 آبان 1396برچسب:, :: 21:38 ::  نويسنده : مهندس سجاد مولایی
بعد از شهادت امام حسین(ع) در کربلا چه گذشت
 
بعد از شهادت امام حسین علیه‌السلام و یاران باوفای ایشان در عصر عاشورا، مشکلات و مصیبت‌های خاندان امام، صد چندان شد. ماجراهایی اتفاق افتاد که قلم از نوشتن آن و زبان از گفتنش شرم دارد. چنان سوزناک است که اشک هر انسان آزاده‌ای را سرازیر و هر جوانمردی را بی‌تاب می‌کند. در کتاب «عاشورا ریشه‌‏ها، انگیزه‌‏ها، رویدادها، پیامد‌ها» که زیر نظر حضرت آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی نوشته شده مطالب ارزنده‌ای در این‌باره نقل شده است. 

آمدن ذوالجناح به خیام‏
پس از شهادت امام، اسب آن حضرت شیهه‏‌زنان و ناله‌‏کنان در حالى که پیشانى خود را به خون امام علیه‌السلام آغشته کرده بود، به جانب خیمه‏‌ها شتافت.

از امام باقر علیه‌السلام نقل شده است که اسب آن حضرت در شیهه‌‏اش مى‏‌گفت: «الظَّلیمَةَ الظَّلیمَةَ مِنْ أُمَّةٍ قَتَلَتْ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّها؛ امان از ظلم و ستمِ امتى که فرزند دختر پیامبرشان را کشتند».

زنان و خواهران و دختران امام علیه‌السلام با دیدن مرکب بى‏‌سوار ناله‏‌ها سر دادند و زار زار گریستند.

«فَوَضَعَتْ أُمُّ کُلْثُومٍ یَدَها عَلى‏ امِّ رَأْسِها وَنادَتْ: وامُحَمَّداه! وَاجَدَّاه! وانَبِیَّاه! وا أَبَاالْقاسِماه! واعَلِیَّاه! واجَعْفَراه! واحَمْزَتاه! واحَسَناه! هذا حُسَیْنٌ بِالْعَراءِ، صَریعٌ بِکَرْبَلاءَ، مَجْزُورُ الْرِأْسِ مِنَ الْقَفاءِ، مَسْلُوبُ الْعِمامَةِ وَالرِّداءِ، ثُمَّ غُشِیَ عَلَیْها»

ام کلثوم، دستها را روى سر نهاد و فریاد زد: وامحمداه! واجدّاه، وانبیاه، وا ابالقاسماه، واعلیّاه، واجعفراه، واحمزتاه، واحسناه، این حسین است که در خاک کربلا روى زمین افتاده، سرش را از پشت سر جدا کردند، عبا و عمامه‌‏اش را به غارت بردند، این بگفت و بیهوش بر زمین افتاد».

 غارت سلاح و لباس‌هاى امام علیه‌السلام‏
سپاه غارتگر ابن سعد، پس از شهادت امام علیه‌السلام براى غارت لباس‌ها و سلاح امام علیه‌السلام هجوم آوردند. حتى برخى آنقدر رذالت و پستى به خرج دادند که پیش از شهادت امام علیه‌السلام به این کار اقدام نمودند. در این بخش از تاریخ کربلا شگفتى‌‏هایى در کتب مقاتل نقل شده است که هر یک از دیگرى عبرت‏‌انگیزتر است و ما بخشى از آن را در اینجا مى‌‏آوریم از جمله: «مالک بن بشیر کندى» کلاه آن حضرت را که با ارزش بود به‏ یغما برد و چون آن را به خانه‏‌اش برد، همسرش به وى گفت: «اموال پسر پیغمبر را غارت مى‏‌کنى و آن را به خانه مى‌‏آورى؟! از نزد من خارج شو که خدا قبرت را از آتش پر کند» این مرد تا زنده بود با فقر و تنگدستى دست و پنجه نرم کرد و دستهایش خشک شد و در زمستان خون و چرک از آن جارى بود.

«بحر بن کعب» جامه آن حضرت را گرفت و پوشید و به نقل سید بن طاووس پاهاى او خشک شد و زمین گیر گشت. «اسحاق بن حویّة» پیراهن حضرت را که یکصد و هفده سوراخ از آثار نیزه و شمشیر و تیر در آن بود، گرفت و پوشید و به برص گرفتار شد. عمامه آن بزرگوار را «اخنَس بن مَرثَد» گرفت و به سر نهاد و دیوانه شد!

زره مخصوص آن حضرت را که فقط جلو را مى‌‏پوشاند و پشت نداشت «عمر بن سعد» گرفت و زره دیگر آن امام شهید را «مالک بن نمیر» گرفت و پوشید و بنا به روایتى مجنون شد. «قیس بن اشعث» حوله مخصوص حضرت را گرفت و پس از آن به «قیس قطیفه» مشهور شد و بنا به نقل خوارزمى، به مرض جذام گرفتار شد و افراد خانواده‏‌اش از او کناره گرفتند. «اسود بن خالد» کفش‏‌هاى حضرت را برداشت.

«بجدل بن سلیم کلبى» انگشتر امام علیه‌السلام را با قطع انگشت آن حضرت به چنگ آورد. بنا به نقل سید بن طاووس این انگشتر غیر از آن انگشترى است که از ذخائر نبوت است و امام آن را به فرزندش على بن الحسین علیه‌السلام داده است. شمشیر حضرت را «جُمیع بن خلق» یا «اسود بن حنظله» گرفت و این شمشیر غیر از ذوالفقار است که از ذخائر امامت شمرده مى‏‌شود.

در واقع هر کدام به غارت‏ چیزى از مختصات حضرت افتخار مى‏‌کردند ولى افتخارى که سرانجام سبب شرمندگى همه آنها شد. غارت لباس‌ها و سلاح‌‏ها نسبت به سایر شهدا نیز اتفاق افتاد. به گونه‌‏اى که سپاه کوفه بدن‌هاى آن عزیزان خدا را برهنه و عریان روى خاکها رها کردند.

غارت خیمه‌‏‌‌ها
سپاه روسیاه کوفه به فرماندهى «شمر» خیمه‌‏گاه را محاصره کرد. شمر دستور داد وارد خیمه‏‌ها شوند، و هر چه به دستشان مى‏‌رسد غارت کنند. اراذل و اوباش کوفه با شنیدن این فرمان بر یکدیگر سبقت گرفتند. دختران رسول خدا و یادگاران حضرت زهراى اطهر علیها‌السلام از سراپرده بیرون آمدند و همگى مى‏‌گریستند. دشمن هر چه را مى‌‏یافت، مى‌‏گرفت، حتى گوشواره حضرت ام کلثوم دختر امیرالمؤمنین علیه‌السلام را از گوشش کشیدند و گوش‏‌هاى آن بانوى بزرگ را پاره کردند.

مردى پست از سپاه ابن سعد چشمش به خلخال پاى فاطمه بنت الحسین علیه‌السلام افتاد، و در حالى که مى‏‌گریست خلخال را از پایش کشید. دختر امام حسین علیه‌السلام با تعجب پرسید: چرا گریه مى‌‏کنى؟! گفت: چرا گریه نکنم در حالى که اموال دختر رسول خدا را غارت مى‏‌کنم. فاطمه بنت الحسین علیه‌السلام گفت: خوب، اگر کار بدى است چرا چنین مى‏‌کنى؟! گفت: مى‌‏ترسم اگر من نکنم دیگرى آن را انجام دهد!

در روایتى مى‌‏خوانیم: هنگامى که سپاه ابن سعد به خیمه‌‏ها یورش بردند، زینب علیهاالسلام فریاد زد: عمر سعد! اگر مقصودتان اسباب و زیورآلات است، خودمان‏ مى‌‏دهیم، به سپاهت بگو شتاب نکنند. مگذار دست نامحرمان به سوى خانواده پیامبر صلى الله علیه و آله دراز شود.

زینب خود لباس مندرس پوشیده بود به زنان فرمان داد هر چه وسایل و زیورآلات داشتند در گوشه‏‌اى جمع کنند، گوشواره‏‌ها را از گوشهایشان درآورند، حتى فاطمه دختر امام حسین علیه السلام که نوعروس بود و دوست داشت گوشواره‏‌هایش را که یادگار پدر مظلومش بود نگه دارد، عمه‏‌اش زینب از ترس آنکه مبادا دست نامحرمى به سویش دراز شود، اجازه نداد. زنان و کودکان در گوشه‌‏اى جمع شدند، آنگاه زینب فریاد زد: هر کس مى‏‌خواهد اسباب و وسایل دختران على علیه‌السلام و فاطمه علیها‌السلام را به یغما ببرد بیاید. عده‌‏اى از سپاه آمدند و هر چه بود را به غارت بردند.

در این میان، تنها یک زن از قبیله بکر بن وائل که با شوهرش در سپاه ابن سعد بود این جسارت و بى‌‏حرمتى را تحمل نکرد و فریاد حمایت از دختران و زنان رسول خدا را سر داد، شمشیر گرفت و قبیله‌‏اش را مخاطب ساخت و گفت: «یا آلَ بَکرٍ أَتُسْلَبُ بَناتُ رَسُولِ اللَّهِ! لا حُکْمَ إلّا لِلَّهِ، یالَثاراتِ رَسُولِ اللَّهِ؛ اى قبیله بکر، دختران رسول خدا غارت مى‏‌شوند و شما نظاره مى‌‏کنید؟! هیچ فرمانى جز فرمان خدا نیست (کنایه از اینکه دیگر نباید از آل امیه اطاعت کرد) به خونخواهى رسول خدا بپاخیزید».

شوهرش آمد و او را به جایگاهش برگرداند.

این اولین فریاد خونخواهى از خون‏‌هاى به نا حق ریخته مظلومان کربلا بود که از حلقوم زنى خارج مى‌‏شد. از فاطمه بنت الحسین علیه‌السلام روایت شده است که گفت: در جلو خیمه ایستاده بودم و به کشته‌‏ها نظاره مى‏‌کردم و در این اندیشه بودم که حال بر سر ما چه خواهد آمد؟ ناگاه متوجه شدم که مردى سوار بر اسب، زنان را با نیزه‌‏اش تعقیب مى‏‌کند و زنان در حالى که لباس‌‏ها و زینت‌‏هایشان به غارت رفته به یکدیگر پناه مى‌‏‌برند و فریاد بر مى‌‏آورند: واجَدَّاه وا أَبَتاه، وا عَلِیَّاه، واقِلَّةَ ناصِراه واحَسَناه، أَما مِنْ مُجیرٍ یُجیرُنا، أَما مِنْ زائِدٍ یَذُودُ عنَّا.

تا آنکه آن مرد متوجه من شد و با نیزه به سویم حمله کرد، من به صورت بر زمین افتادم، گوشهایم را درید و گوشواره از گوشم خارج کرد و مقنعه از سرم ربود. خون از گوشها بر گونه‌هایم جارى بود. با سر برهنه بیهوش بر زمین افتادم، چون به هوش آمدم دیدم عمه‌‏ام در کنارم نشسته گریه مى‌‏کند.
گفتم: «یا عَمَّتاه! هَلْ مِنْ خِرْقَةٍ أَسْتُرُ بِها رَأْسِی؛ عمّه جانم! آیا پارچه‏‌اى هست که سرم را با آن بپوشانم؟!» عمه‌‏ام فرمود: «یا بِنْتاه! وَ عَمَّتُکِ مِثْلُکِ؛ دخترم! عمّه‌‏ات نیز مانند تو است» نگاه کردم دیدم عمه‌‏ام نیز سر برهنه است و تمام بدنش بر اثر ضربات دشمن سیاه شده است.

یورش به خیمه امام سجاد علیه‌السلام‏
شمر با گروهى از پیاده نظام به خیمه امام على بن الحسین علیه‌السلام آمد، امام از شدت بیمارى در بسترى آرمیده بود، همراهان شمر گفتند: آیا این بیمار را نمى‏‌کشى؟ حمید بن مسلم- واقعه ‏نگار روز عاشورا- گفت: سبحان اللَّه! آیا نوجوان بیمار هم کشته مى‌‏شود؟! او را همین بیمارى بس است. پس اصرار کرد تا آنان را از کشتن امام بازداشت.

بنا به نقلى دیگر، زینب دختر امیرالمؤمنین علیه‌السلام چون از قصد شمر و یارانش مطلع شد فرمود: «او هرگز کشته نمى‌‏شود مگر آنکه من کشته شوم» آنان به ناچار دست از او کشیدند.

در این هنگام عمر سعد نیز آمد. زنان حرم با گریه و خشم بر او اعتراض کردند و از رفتار بى‌‏شرمانه سپاهش شکایت نمودند. عمر سعد گفت: کسى حق ندارد وارد خیمه‌‏هاى زنان شود و متعرض این جوان بیمار (امام سجاد علیه‌السلام) شود. زنان از عمر سعد خواستند تا لباس‏‌هاى آنان را برگردانند تا خود را بپوشانند. ابن سعد خطاب به سربازانش گفت: هرکس چیزى از این خیمه‏‌ها گرفته‌ ‏است آنها را برگرداند. حمید بن مسلم مى‏‌گوید: ولى به خدا سوگند، حتى یک نفر هم چیزى را بر نگرداند.

آتش زدن خیمه‏‌ها
از حوادث بسیار تکان دهنده در غروب عاشورا، سوزاندن خیمه‏‌هاى آل رسول اللَّه صلى الله علیه و آله بود. این صحنه جانسوز در شرایطى اتفاق مى‌‏افتاد که بدنهاى پاره پاره امام مظلومان و یاران ایثارگر و شهیدش در بیابان رها شده و قبل از آن خیمه‏‌ها غارت شده بود و جامه‏‌ها و زیورها از زنان پاک دامن هاشمى ربوده شده بود و آفتاب آن روز که شاهد شگفت‏‌آورترین حادثه تاریخ بود به سرعت رو به غروب مى‏‌شتافت و شب سیاه از راه مى‌‏رسید. در چنین وضعیت اسفبارى که غم و اندوه از هر طرف بر ذریه رسول خدا احاطه کرده بود، دشمن به قصد آتش زدن آشیانه‌‏هاى آن زنان مصیبت دیده، با شعله‏‌هایى از آتش به خیمه‌‏ها یورش بردند. در این حال یکى از سپاه ابن سعد فریاد مى‌‏زد: «أَحْرِقُوا بُیُوتَ الظَّالِمینَ!؛ خیمه‌‏هاى ستمگران را آتش بزنید!».

خیمه‏‌ها به سرعت مى‏‌سوخت و خاکستر مى‌‏شد، دختران رسول خدا سراسیمه از خیمه‌‏ها بیرون دویدند و برخى از کودکان یتیم به دامن عمه‏‌شان پناه بردند. بعضى راه‏ بیابان در پیش گرفتند و در آن متوارى شدند. تعدادى نیز به دشمن سنگدل استغاثه مى‌‏کردند و تقاضاى رحم و مروت داشتند.

یادآورى این خاطره تلخ همواره اشک‏‌ها را از دیدگان امام سجاد علیه‌السلام جارى مى‌‏ساخت. او مى‏‌فرمود: «بخدا سوگند، من هیچگاه به عمّه‌‏ها و خواهرانم نظر نمى‌‏کنم جز اینکه گریه گلویم را مى‌‏فشارد و یاد مى‌‏کنم آن لحظات را که آنها از خیمه‏‌اى به خیمه دیگر مى‏‌دویدند و منادى سپاه دشمن فریاد مى‌‏زد که: خیمه‏‌هاى ستمگران را آتش بزنید!».

حتى امامان معصوم علیه‌السلام دیگر نیز با یادآورى آتش گرفتن خیام امام حسین علیه‌السلام به سختى متأثّر مى‌‏شدند.

در روایتى مى‌‏خوانیم هنگامى که منصور دوانیقى درِ خانه امام صادق علیه‌السلام را آتش زد، تعدادى از شیعیان خدمت آن حضرت شرفیاب شدند، امام علیه‌السلام را گریان و اندوهگین دیدند، از دلیل آن پرسیدند، فرمود: «لَمَّا أَخَذَتِ النَّارُ ما فِی الدِّهْلیزِ نَظَرْتُ إلَى نِسائِی وَبَناتِی یَتَراکَضْنَ فِی صَحْنِ الدَّارِ مِنْ حُجْرَةٍ إلى‏ حُجْرَةٍ وَمِنْ مَکانٍ إلى‏ مَکانٍ، هذا وَأَنا مَعَهُنَّ فی الدّارِ فَتَذَکَّرْتُ فِرارَ عِیالِ جَدِّیَ الْحُسَیْنِ علیه السلام یَوْمَ عاشُورا مِنْ خَیْمَةٍ إلى‏ خَیْمَةٍ وَمِنْ خَباءٍ إلى‏ خَباءٍ؛ گریه من براى آن است که وقتى آتش در دهلیزخانه زبانه کشید، زنان و دخترانم را دیدم که از این اطاق به آن اطاق و از این جا به آن جا پناه مى‌‏برند با آنکه (تنها نبودند و) من نزدشان حضور داشتم، با دیدن این صحنه به یاد بانوان جدّم حسین علیه‌السلام در روز عاشورا افتادم که از خیمه‏‌اى به خیمه دیگر و از پناهگاهى به پناهگاه دیگر فرار مى‌‏کردند».

آتش زدن خیمه‏‌هایى که زنان و کودکان خردسال در آن بودند، نشان مى‌‏دهد که هدف نهایى دشمن این بود که حتى نسل و ذریه پاک رسول خدا صلى الله علیه و آله را ریشه‌‏کن کنند، این صحنه‏‌ها نشان از بى‌‏رحمى و سنگ‏‌دلى دشمنان و اوج مظلومیت خاندان اهل‌‏بیت علیهم‌السلام‏ دارد. و خدا را شکر که این اعمال وحشیانه و ددمنشانه پرده از روى نیات شوم آنها برداشت و رسواى خاص و عام شدند.

تاختن اسب‌ها بر پیکر امام علیه‌‌السلام‏
برابر فرمانى که ابن زیاد صادر کرده بود، «ابن سعد» مأمور بود پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام بدن مبارکش را زیر سمّ اسبان قرار دهد؛ وى که به خاطر تقرّب به ابن زیاد و در خیال خامش براى رسیدن به حکومت رى از هیچ جنایتى خوددارى نمى‏‌کرد، در میان اصحابش فریاد زد: «مَنْ یَنْتَدِبُ لِلْحُسَیْن علیه السلام فَیُوطِیَ الْخَیْلَ صَدْرَهُ وَ ظَهْرَهُ؛ کیست که داوطلبانه بر پیکر حسین اسب بتازد تا سینه و پشت وى را زیر سم اسبان پایمال کند؟!»

شمر که قساوت فوق‏‌العاده‏اى داشت با شنیدن این فرمان، پیشقدم شد و بر بدن پاک زاده زهرا علیها‌السلام اسب تاخت. ده نفر دیگر نیز از وى تعبیت کردند که عبارت بودند از:

۱. اسحاق بن حُویّة. ۲. هانى بن ثُبیت حضرمى. ۳. واحظ بن ناعم. ۴. اسید بن مالک. ۵. حکیم بن طفیل طائى. ۶. اخنس بن مَرثَد. ۷. عمرو بن صُبیح. ۸. رجاء بن مُنقِذ عبدى. ۹. صالح بن وهب. ۱۰. سالم بن خثیمه.

اینان آن قدر با اسبان خویش بر پیکر مقدس فرزند پیامبر صلى الله علیه و آله تاختند که استخوان‌‏ها را درهم شکستند. آنان نه تنها از این عمل ننگین خویش پروایى نداشتند که به آن افتخار هم کرده تقاضاى جایزه نمودند، چنانکه اسید بن مالک- یکى از این افراد- در برابر ابن زیاد چنین گفت: «ما سینه حسین علیه‌السلام را بعد از پشت وى با اسبان قوى هیکل و نیرومند درهم کوبیدیم!»

ولى برخلاف انتظارشان ابن زیاد دستور داد به آنان جایزه ناچیزى دادند. بعدها مختار چون این عده را دستگیر کرد، دست و پاى آنان را بر زمین میخ‌کوب کرد و اسب بر بدنشان تاخت تا به هلاکت رسیدند.

فرستاده شدن سر امام علیه‌السلام به سوى کوفه‏
«ابن سعد» براى اینکه خبر پیروزى ظاهرى خویش را هر چه زودتر به عبیداللَّه بن زیاد برساند در عصر همان روز عاشورا سر امام علیه‌السلام را توسط «خولى بن یزید» و «حمید بن مسلم» به کوفه فرستاد.

خولى که حامل خبرى عظیم بود خود را با شتاب به کوفه رساند و جلو دارالاماره آمد و چون در قصر را بسته یافت به ناچار به سوى خانه خود رفت و سرِ امام را زیر طشتى قرار داد و به نزد همسرش- نوار دختر مالک بن عقرب حضرمى- رفت.

«نوار» از وى سؤال کرد: چه خبر؟ گفت: «جِئْتُکِ بِغِنَى الدَّهْرِ؛ ثروت دنیا را برایت آورده‏‌ام!» اینک سر حسین علیه‌السلام در خانه توست! گفت: شگفتا! مردم زر و سیم به خانه مى‌‏آورند، تو سر پسر دختر پیامبر صلى الله علیه و آله را. «لا، وَاللَّهِ لا یَجْمَعُ رَأْسِی وَرَأْسُکَ بَیْتٌ أَبَداً؛ نه به خدا سوگند، هرگز سر من و تو در زیر یک سقف جمع نخواهد شد».

این گفت و از اتاق بیرون آمد، مشاهده کرد نورى از آسمان تا زیر آن طشت کشیده‏ شده است و مرغان سفیدى اطراف طشت و در مسیر نور در پروازند. چون صبح شد خولى با عجله و شتاب سر امام علیه‌السلام را نزد عبیداللَّه برد.

تقسیم سرهاى شهدا
«ابن سعد» تا حدود ظهر روز یازدهم به دفن اجساد پلید کوفیان مشغول بود. پس از اتمام کار در حالى که پیکر پاک فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله و یاران پاکبازش در زیر آفتاب رها شده بود، دستور داد سرهاى دیگر شهداى کربلا را از بدنها جدا کنند و به قصد تقرّب به ابن زیاد و گرفتن جایزه با خود به کوفه ببرند.

این سرهاى پاک که مجموع آنها با سر امام علیه‌السلام به ۷۲ سر نورانى مى‌‏رسید اینگونه بین قبائل تقسیم شد:

۱. قبیله کنده به سرکردگى قیس بن اشعث، سیزده سر!

۲. قبیله هوازن به فرماندهى شمر بن ذى الجوشن، دوازده سر!

۳. قبیله تمیم، هفده سر!

۴. قبیله بنى اسد، نه سر!

۵. قبیله مذحج، هفت سر!

۶. سایر قبایل، سیزده سر!

* اسارت اهل‏بیت علیهم‌السلام‏

عمر سعد پس از دفن اجساد پلید سپاهیانش نزدیک ظهر روز یازدهم دستور حرکت به سوى کوفه را صادر کرد. با این دستور زنان و دختران و کودکان حرم حسینى را بر شتران بدون جهاز سوار کردند و همانند اسیران بلاد کفر به سوى کوفه‏ حرکت دادند.

«ابن عبد ربه» در «عقد الفرید» مى‌‏نویسد: در میان اسراء دوازده پسر بچه و نوجوان از جمله آنها محمد بن الحسین و على بن الحسین علیه‌السلام بودند.

از جمله زنان بزرگوارى که در کربلا به اسارت درآمدند عبارتند از:

زینب کبرى علیها السلام، ام کلثوم، فاطمه دختر امیرالمؤمنین علیه‌السلام، فاطمه دختر امام حسین علیه‌السلام، سکینه دختر امام حسین علیه السلام ، و دختر چهارساله امام حسین علیه السلام (رقیه)، و رباب دختر امرء القیس همسر با وفاى امام حسین علیه‌السلام، رمله، مادر حضرت قاسم و همسر امام حسن مجتبى علیه‌السلام.

اینان بازماندگان از عترت رسول اللَّه بودند که ابن سعد و سپاهش حرمت پیامبر را در حق آنها رعایت نکردند و با جسارت تمام آنان را چون اسیران جنگى به بند کشیدند و با خیل نامحرمان که قاتلان ذرارى پیامبر صلى الله علیه و آله و یارانش بودند، به سوى کوفه روانه ساختند.

عبور قافله اسیران از قتلگاه‏
از دشوارترین لحظات تاریخ کربلا، که در عظمت و سنگینى با همه آسمانها و زمین برابرى مى‌‏کند، لحظه وداع جانسوز قافله اسیران با بدن‌‏هاى پاره پاره شهیدان است. دشمنان، اسیران دل‌‏سوخته را از کنار آن پیکرهاى پاک شهیدان عبور دادند، همان پیکرهاى غرقه به خونى که یکجا همه عزّت و مظلومیت را در خود جمع و خلاصه کرده بودند. برابر بعضى از نقل‏‌ها، اسیران خود چنین درخواستى داشتند تا براى وداع با آن عزیزان شهیدشان از کنار قتلگاهشان عبور کنند.

ناگفته پیداست که ترک سرزمین کربلا در آن وضعیت غمبار و وحشتناک براى آن دل‏‌سوختگان بسیار دشوار و سخت بوده است. به ویژه آنکه دشمن اجساد پلید سربازانش را دفن کرده بود ولى پیکرهاى ذرارى پیامبر صلى الله علیه و آله به خصوص پیکر پاک سرور جوانان بهشت بى‏غسل و کفن در بیابان رها شده بود. دشمن بدکینه نه خود به دفن آنها اقدام نمود و نه اجازه تدفین آنها را به کسى داد.

مشاهده آن صحنه‏‌هاى دلخراش با آن بدن‏‌هاى پاره پاره و پایمال سمّ اسبان که عمدتاً قابل شناسایى نبودند، مى‏‌توانست هر بیننده‏‌اى را از پاى درآورد ولى طمأنینه و آرامشى که در زینب کبرى‏ علیها‌السلام، یادگار صبر و شکوه على علیه‌السلام ظهور کرد و صلابت و استحکامى که در کلمات دلنشین او موج مى‌‏زد، تا حدود زیادى آن فضاى سنگین را شکست و آن را براى آل رسول قابل تحمل کرد.

زنان حرم چون چشمشان به آن بدنهاى پاره پاره افتاد، فریادشان به ناله و شیون بلند شد و بر صورت خود لطمه زدند.

زینب که مى‌‏دانست دشمن در انتظار است تا با دیدن کوچکترین نشانه‌‏اى از ضعف وپشیمانى درخاندان پیامبر، قهقهه مستانه سر دهد، با دیدن پیکر به خون آغشته برادر، رو به آسمان کرد و گفت: «أَللَّهُمَّ تَقَبَّلْ هذا الْقُرْبانَ؛ خدایا این قربانى را قبول فرما!». این جمله چون پتکى بر سر دشمن فرود آمد و کوس رسوایى آنها را به ‏صدا در آورد.

راوى مى‌‏گوید: هر چه را فراموش کنم، هرگز کلمات زینب دختر فاطمه زهرا علیهاالسلام را فراموش نخواهم کرد، به خدا سوگند بى‏‌قرارى‏ها و سخنان زینب هر دوست و دشمن را به گریه واداشت.

او با دلى شکسته و صدایى محزون چنین گفت: وامُحَمَّداه! صَلّى‏ عَلَیْکَ مَلیکُ السَّماء، هذا حُسَینٌ مُرَمَّلٌ بِالدِّماءِ، مُقَطَّعُ الْأَعْضاءِ، یا مُحَمَّداه! بَناتُکَ سَبایا وَذُرِّیَّتُکَ مُقَتَّلَة، تَسْفى‏ عَلَیْها ریحُ الصَّبا، هذا حُسَیْنٌ بِالْعَراءِ، مَجْزُورُ الرَّأسِ مِنَ الْقَفا، مَسْلُوبُ الْعِمامَةِ وَالرِّداءِ؛

اى محمد صلى الله علیه و آله! درود فرشتگان آسمان بر تو باد! این حسین توست که در خون غلتیده است و پیکر او پاره پاره شده است. اى محمد صلى الله علیه و آله! دختران تو اسیر شده‌‏اند و فرزندانت کشته گشته‏‌اند و باد صبا بر پیکرهایشان مى‌‏وزد. این حسین توست که روى خاک افتاده، سرش را از قفا بریده‌‏اند، عمامه و رداى او را به یغما برده‌‏اند.

زینب علیها‌السلام همچنان سخن مى‌‏گفت و دوست و دشمن مى‌‏گریستند.
زینب علیها‌السلام که گویا سخنگوى آن صحنه عجیب بود چنین ادامه داد:

بِأَبِی مَنْ [أَضْحى‏] عَسْکَرُهُ فی یَوْمِ الإثْنَیْن نَهْباً، بِأَبی مَنْ فُسْطاطُهُ مُقَطَّعُ الْعُرى‏، بِأَبِی مَنْ لا هُوَ غائِبٌ فَیُرْتَجى‏ وَلا جَریحٌ فَیُداوى‏، بِأَبِی مَنْ نَفْسی لَهُ الْفِداءُ، بِأبِی الْمَهْمُومَ حَتّى‏ قَضى‏، بِأبی الْعَطْشانَ حَتّى‏ مَضى‏، بِأَبِی مَنْ شَیْبَتُهُ تَقْطُرُ بِالدِّماءِ؛

پدرم فداى آن کسى باد که (خیمه‏‌گاه) سپاهش روز دوشنبه غارت شد. پدرم فداى آن کس باد که طنابهاى خیمه‏‌اش بریده و بر زمین افتاد. پدرم فداى آن که نه سفر رفته است تا امید بازگشتش باشد و نه چنان زخمى برداشته که امید مداوایش باشد. پدرم فداى آن کس که جانم فداى او باد. پدرم فداى آن کس که با دل پرغصّه جان سپرد، پدرم فداى آن کس که با لب تشنه شهید شد، پدرم فداى آن کس که از محاسنش خون مى‏‌چکد».

دلها مى‌‏رفت که از سینه‌‏ها بیرون بزند، باران اشک به احدى مجال نمى‏‌داد، زینب این بار اصحاب جدّش را مخاطب ساخت و گفت:

یا حُزْناه! یا کَرْباه! الْیَوْمَ ماتَ جَدِّی رَسُولُ اللَّهِ، یا أَصْحابَ مُحَمَّداه! هؤُلاءِ ذُرِّیَّةُ الْمُصْطَفى‏، یُساقُونَ سَوْقَ السَّبایا؛ امروز گویا جدم رسول خدا از دنیا رفته، اى اصحاب محمد صلى الله علیه و آله! اینان فرزندان پیامبر برگزیده‏‌اند که آنان را همانند اسیران مى‏‌برند.

در اینجا بود که سکینه قدم پیش نهاد، پیکر پاک پدر را در آغوش گرفت، هر چه تلاش کردند وى را جدا کنند ممکن نشد، جماعتى از اعراب آمدند و سکینه را کشان کشان از پیکر پدرش جدا ساختند (ثُمَّ إِنَّ سُکَیْنَةَ اعْتَنَقَتْ جَسَدَ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَاجْتَمَعَ عِدَّةٌ مِنَ الْأَعْرابِ حَتّى‏ جَرُّوها عَنْهُ).

ناگهان زینب علیهاالسلام سنگ صبور اهل کاروان، که با نوحه سرائى بجا و به موقعش تا حدودى باعث تخلیه بغض‏‌هاى فرو خفته در گلو شده بود، متوجه على بن الحسین علیه‌السلام شد که مى‌‏رفت از سر بى‏‌قرارى قالب تهى کند، زینب علیهاالسلام خود را به امام سجاد علیه‌السلام رساند و گفت: «مالِی أَراکَ تَجُودُ بِنَفسِکَ یا بَقِیَّةَ جَدِّی وَ أَبِی وَإخْوَتی؛ تو را چه شده، اى یادگار جدّ و پدر و برادرانم! مى‌‏بینم که مى‌‏خواهى جانت را تسلیم کنى؟!».

امام سجاد علیه‌السلام پاسخ داد: چگونه بى‌‏تابى نکنم در حالى که مى‌‏بینم پدر و برادران و عموها و عموزادگان و کسان من بر زمین افتاده و در خونشان غلتیده، سرهایشان جداشده، لباسهایشان به غارت رفته است، نه کفنى دارند، نه دفنى و کسى به آنها توجهى ندارد.

زینب علیهاالسلام پاسخ عجیبى داد: فرزند برادرم! نگران مباش، به خدا سوگند این پیمانى است که پیامبر خدا از جد و پدر و عمویت گرفته است و آنان نیز آن را پذیرفته‌‏اند.

خداوند از جماعتى از این امت که گردنکشان زمین آنها را نمى‌‏شناسند ولى فرشتگان آسمان آنان را مى‌‏شناسند، عهد گرفته است که این پیکرهاى پاره پاره و پراکنده را جمع کنند و به خاک بسپارند، در آینده در این سرزمین بر مرقد پدرت حسین علیه‌السلام پرچمى به اهتزاز در مى‏‌آید که هیچگاه کهنه نشود و در گذر زمان گزندى به آن نرسد و سردمداران کفر هرچه در محو آن تلاش کنند، روز به روز بر عظمت آن افزوده شود.

زینب دختر شجاع امیرمؤمنان علیه‌السلام با این پیش‏گویى عجیب و شگفت‏‌آورش، فرزند برادر خود را تسلى بخشید و آینده کربلا و عاشورا را آن‌‏گونه که ما امروز بعد از حدود ۱۴ قرن مى‏‌بینیم دقیقاً ترسیم کرد، آرى قلب نازنین زینب علیها‌السلام مى‌‏دانست که این آغاز کار است هر چند تاریک‌‏دلان بنى‌‏امیّه و منافقان آن را پایان کار مى‌‏پنداشتند.

دفن اجساد پاک‏

به تعبیر مرحوم حاج «شیخ عباس قمى» در نفس المهموم: «در کتب معتبر کیفیت دفن امام حسین علیه السلام و اصحابش به تفصیل نیامده است».

ولى بنا به نقل مشهور اجساد مطهر شهدا سه روز زیر آفتاب بر روى زمین مانده‏ بودند و باد صحرا بر آن بدنهاى پاک مى‌‏وزید. تا آنکه طائفه بنى‌‏اسد که در غاضریه- محله‏‌اى نزدیک کربلا- منزل داشتند، پس از تخلیه کربلا از سپاه ابن سعد به کربلا آمدند و آن بدنهاى پاک را در خاک و خون مشاهده کردند.

آنان از زن و مرد فریادشان به ناله و شیون بلند شد. وقتى که مصمم شدند آن بدنهاى پاک را دفن کنند، چون نه سر در بدن داشتند و نه لباسى بر تن، هیچ یک را نمى‏‌شناختند. لذا متحیر و سرگردان بودند که چه کنند، ناگاه امام سجاد علیه‌السلام از سمت صحرا به‏ سوى آنان آمد و شهدا را به آنها معرفى کرد و قبل از همه به دفن پیکر پاک امام حسین علیه‌السلام اقدام فرمود.

او در گوشه‏‌اى از کربلا کمى خاک را کنار زد، قبرى ساخته و پرداخته آشکار شد، دستها را زیر بدن قرار داد و به تنهایى به داخل قبر برد و فرمود: «با من کسانى هستند که مرا یارى کنند». چون بدن را در قبر نهاد صورت مبارکش را بر گلوى بریده پدرش گذاشت و در حالى که باران اشک چون ابر بهارى بر گونه‌‏هایش جارى بود، فرمود:

طُوبى‏ لِأَرْضٍ تَضَمَّنَتْ جَسَدَکَ الطّاهِرَ، فَإنّ الدُّنْیا بَعْدَک مُظْلِمَةٌ وَالْآخِرَةُ بِنُورِکَ مُشْرِقَةٌ، أَمَّا اللَّیْلُ فَمُسَهَّدٌ وَالْحُزْنُ فَسَرْمَدٌ، أَوْ یَخْتارَ اللَّهُ لِأَهْلِ بَیْتِکَ دارَکَ الَّتی أَنْتَ بِها مُقیمٌ وَعَلَیْکَ مِنّی السَّلامُ یَابْنَ رَسُولِ اللَّه وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ

خوشا به آن زمینى که پیکر پاک تو را در برگرفته، دنیا پس از تو تاریک شد و آخرت به نور جمال تو روشن گشت. شبها دیگر خواب به سراغم نمى‌‏آید و اندوهم پایانى نخواهد داشت. تا آن زمان که خداوند اهل بیت تو را به تو ملحق کند و در کنار تو جاى دهد. درود و سلامم بر تو باد اى فرزند رسول خدا و رحمت و برکات خدا بر تو باد.

آنگاه از قبر خارج شد و آن را از خاک پوشاند و با انگشت روى قبر نوشت: «هذا قَبْرُ الحُسَیْنِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبی‌‏طالِب الَّذِی قَتَلُوهُ عَطْشاناً غَریباً؛ این قبر حسین بن على علیه‌السلام است که او را با لب تشنه و غریب کشتند.

سپس بدن پاک على اکبر علیه‌السلام پایین پاى حضرت به خاک سپرده شد و بقیه شهدا از بنى‌‏هاشم و اصحاب نیز در یک قبر دسته‏‌جمعى پایین پاى امام علیه‌السلام دفن شدند.

آنگاه امام سجاد علیه‌السلام، قوم بنى‏ اسد را به طرف نهر علقمه محل شهادت حضرت عباس قمر بنى‏‌هاشم راهنمایى کرد. و پیکر پاک آن حضرت را در همانجا دفن نمودند.

امام زین العابدین علیه‌السلام در حال دفن عمویش گریه سوزناکى کرد و فرمود: «عَلَى الدُّنْیا بَعْدَکَ الْعَفا یا قَمَرَ بَنی هاشِمٍ وَعَلَیْکَ مِنّی السَّلامُ مِنْ شَهیدٍ مُحْتَسَبٍ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکاتُهُ؛ اى قمر بنى‌‏هاشم! بعد از تو خاک بر سر دنیا، بر تو درود مى‌‏فرستم و رحمت و برکات خداوند را براى تو طلب مى‏‌کنم».

سپس بنى‏‌اسد «حبیب بن مظاهر» را که بزرگ قبیله آنان بود، جداگانه- همانجایى که اکنون هست- دفن نمودند.

در اینکه امام سجاد علیه‌السلام چگونه در حال اسارت اقدام به چنین عملى نموده است، روایات زیادى در دست است که مى‏‌رساند برابر مبانى اعتقادى شیعه، متولى کفن و دفن هر امامى، امام بعد از اوست.

از جمله در روایتى از امام رضا علیه‌السلام مى‌‏خوانیم که به همین نکته اشاره کرده در پاسخ على بن ‏حمزه فرمودند: «همان کسى که على بن الحسین علیه‌السلام را قدرت داده است که (در حال اسارت) به کربلا بیاید و جسد مطهّر پدرش را به خاک سپارد، به صاحب این امر (اشاره به خودش) قدرت داده است تا به بغداد آمده و امر پدرش (حضرت موسى بن جعفر علیه‌السلام) را عهده‌‏دار شود و سپس باز گردد.».


پنج شنبه 18 آبان 1396برچسب:, :: 21:37 ::  نويسنده : مهندس سجاد مولایی

 

شرحی بر غارت خیمه‌ها

بعد از شهادت امام حسین(ع) در کربلا چه گذشت

خبرگزاری فارس: بعد از شهادت امام حسین(ع) در کربلا چه گذشت

شمر دستور داد وارد خیمه‏‌ها شوند و هر چه به دستشان مى‏‌رسد غارت کنند. اوباش با شنیدن این فرمان بر یکدیگر سبقت گرفتند. دختران رسول خدا و یادگاران حضرت زهرا از سراپرده بیرون آمدند و همگى مى‏‌گریستند.

 

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، بعد از شهادت امام حسین علیه‌السلام و یاران باوفای ایشان در عصر عاشورا، مشکلات و مصیبت‌های خاندان امام، صد چندان شد. ماجراهایی اتفاق افتاد که قلم از نوشتن آن و زبان از گفتنش شرم دارد. چنان سوزناک است که اشک هر انسان آزاده‌ای را سرازیر و هر جوانمردی را بی‌تاب می‌کند. در کتاب «عاشورا ریشه‌‏ها، انگیزه‌‏ها، رویدادها، پیامد‌ها» که زیر نظر حضرت آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی نوشته شده مطالب ارزنده‌ای در این‌باره نقل شده است. 

* آمدن ذوالجناح به خیام‏

پس از شهادت امام، اسب آن حضرت شیهه‏‌زنان و ناله‌‏کنان در حالى که پیشانى خود را به خون امام علیه‌السلام آغشته کرده بود، به جانب خیمه‏‌ها شتافت.

از امام باقر علیه‌السلام نقل شده است که اسب آن حضرت در شیهه‌‏اش مى‏‌گفت: «الظَّلیمَةَ الظَّلیمَةَ مِنْ أُمَّةٍ قَتَلَتْ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّها؛ امان از ظلم و ستمِ امتى که فرزند دختر پیامبرشان را کشتند».

زنان و خواهران و دختران امام علیه‌السلام با دیدن مرکب بى‏‌سوار ناله‏‌ها سر دادند و زار زار گریستند.

«فَوَضَعَتْ أُمُّ کُلْثُومٍ یَدَها عَلى‏ امِّ رَأْسِها وَنادَتْ: وامُحَمَّداه! وَاجَدَّاه! وانَبِیَّاه! وا أَبَاالْقاسِماه! واعَلِیَّاه! واجَعْفَراه! واحَمْزَتاه! واحَسَناه! هذا حُسَیْنٌ بِالْعَراءِ، صَریعٌ بِکَرْبَلاءَ، مَجْزُورُ الْرِأْسِ مِنَ الْقَفاءِ، مَسْلُوبُ الْعِمامَةِ وَالرِّداءِ، ثُمَّ غُشِیَ عَلَیْها»

ام کلثوم، دستها را روى سر نهاد و فریاد زد: وامحمداه! واجدّاه، وانبیاه، وا ابالقاسماه، واعلیّاه، واجعفراه، واحمزتاه، واحسناه، این حسین است که در خاک کربلا روى زمین افتاده، سرش را از پشت سر جدا کردند، عبا و عمامه‌‏اش را به غارت بردند، این بگفت و بیهوش بر زمین افتاد».

* غارت سلاح و لباس‌هاى امام علیه‌السلام‏

سپاه غارتگر ابن سعد، پس از شهادت امام علیه‌السلام براى غارت لباس‌ها و سلاح امام علیه‌السلام هجوم آوردند. حتى برخى آنقدر رذالت و پستى به خرج دادند که پیش از شهادت امام علیه‌السلام به این کار اقدام نمودند. در این بخش از تاریخ کربلا شگفتى‌‏هایى در کتب مقاتل نقل شده است که هر یک از دیگرى عبرت‏‌انگیزتر است و ما بخشى از آن را در اینجا مى‌‏آوریم از جمله: «مالک بن بشیر کندى» کلاه آن حضرت را که با ارزش بود به‏ یغما برد و چون آن را به خانه‏‌اش برد، همسرش به وى گفت: «اموال پسر پیغمبر را غارت مى‏‌کنى و آن را به خانه مى‌‏آورى؟! از نزد من خارج شو که خدا قبرت را از آتش پر کند» این مرد تا زنده بود با فقر و تنگدستى دست و پنجه نرم کرد و دستهایش خشک شد و در زمستان خون و چرک از آن جارى بود.

«بحر بن کعب» جامه آن حضرت را گرفت و پوشید و به نقل سید بن طاووس پاهاى او خشک شد و زمین گیر گشت.

«اسحاق بن حویّة» پیراهن حضرت را که یکصد و هفده سوراخ از آثار نیزه و شمشیر و تیر در آن بود، گرفت و پوشید و به برص گرفتار شد.

عمامه آن بزرگوار را «اخنَس بن مَرثَد» گرفت و به سر نهاد و دیوانه شد!

زره مخصوص آن حضرت را که فقط جلو را مى‌‏پوشاند و پشت نداشت «عمر بن سعد» گرفت و زره دیگر آن امام شهید را «مالک بن نمیر» گرفت و پوشید و بنا به روایتى مجنون شد.

«قیس بن اشعث» حوله مخصوص حضرت را گرفت و پس از آن به «قیس قطیفه» مشهور شد و بنا به نقل خوارزمى، به مرض جذام گرفتار شد و افراد خانواده‏‌اش از او کناره گرفتند.

«اسود بن خالد» کفش‏‌هاى حضرت را برداشت.

«بجدل بن سلیم کلبى» انگشتر امام علیه‌السلام را با قطع انگشت آن حضرت به چنگ آورد. بنا به نقل سید بن طاووس این انگشتر غیر از آن انگشترى است که از ذخائر نبوت است و امام آن را به فرزندش على بن الحسین علیه‌السلام داده است.

شمشیر حضرت را «جُمیع بن خلق» یا «اسود بن حنظله» گرفت و این شمشیر غیر از ذوالفقار است که از ذخائر امامت شمرده مى‏‌شود.

در واقع هر کدام به غارت‏ چیزى از مختصات حضرت افتخار مى‏‌کردند ولى افتخارى که سرانجام سبب شرمندگى همه آنها شد.

غارت لباس‌ها و سلاح‌‏ها نسبت به سایر شهدا نیز اتفاق افتاد. به گونه‌‏اى که سپاه کوفه بدن‌هاى آن عزیزان خدا را برهنه و عریان روى خاکها رها کردند.

* غارت خیمه‌‏‌‌ها

سپاه روسیاه کوفه به فرماندهى «شمر» خیمه‌‏گاه را محاصره کرد. شمر دستور داد وارد خیمه‏‌ها شوند، و هر چه به دستشان مى‏‌رسد غارت کنند. اراذل و اوباش کوفه با شنیدن این فرمان بر یکدیگر سبقت گرفتند. دختران رسول خدا و یادگاران حضرت زهراى اطهر علیها‌السلام از سراپرده بیرون آمدند و همگى مى‏‌گریستند.

دشمن هر چه را مى‌‏یافت، مى‌‏گرفت، حتى گوشواره حضرت ام کلثوم دختر امیرالمؤمنین علیه‌السلام را از گوشش کشیدند و گوش‏‌هاى آن بانوى بزرگ را پاره کردند.

مردى پست از سپاه ابن سعد چشمش به خلخال پاى فاطمه بنت الحسین علیه‌السلام افتاد، و در حالى که مى‏‌گریست خلخال را از پایش کشید. دختر امام حسین علیه‌السلام با تعجب پرسید: چرا گریه مى‌‏کنى؟! گفت: چرا گریه نکنم در حالى که اموال دختر رسول خدا را غارت مى‏‌کنم. فاطمه بنت الحسین علیه‌السلام گفت: خوب، اگر کار بدى است چرا چنین مى‏‌کنى؟! گفت: مى‌‏ترسم اگر من نکنم دیگرى آن را انجام دهد!

در روایتى مى‌‏خوانیم: هنگامى که سپاه ابن سعد به خیمه‌‏ها یورش بردند، زینب علیهاالسلام فریاد زد: عمر سعد! اگر مقصودتان اسباب و زیورآلات است، خودمان‏ مى‌‏دهیم، به سپاهت بگو شتاب نکنند. مگذار دست نامحرمان به سوى خانواده پیامبر صلى الله علیه و آله دراز شود.

زینب خود لباس مندرس پوشیده بود به زنان فرمان داد هر چه وسایل و زیورآلات داشتند در گوشه‏‌اى جمع کنند، گوشواره‏‌ها را از گوشهایشان درآورند، حتى فاطمه دختر امام حسین علیه السلام که نوعروس بود و دوست داشت گوشواره‏‌هایش را که یادگار پدر مظلومش بود نگه دارد، عمه‏‌اش زینب از ترس آنکه مبادا دست نامحرمى به سویش دراز شود، اجازه نداد. زنان و کودکان در گوشه‌‏اى جمع شدند، آنگاه زینب فریاد زد: هر کس مى‏‌خواهد اسباب و وسایل دختران على علیه‌السلام و فاطمه علیها‌السلام را به یغما ببرد بیاید. عده‌‏اى از سپاه آمدند و هر چه بود را به غارت بردند.

در این میان، تنها یک زن از قبیله بکر بن وائل که با شوهرش در سپاه ابن سعد بود این جسارت و بى‌‏حرمتى را تحمل نکرد و فریاد حمایت از دختران و زنان رسول خدا را سر داد، شمشیر گرفت و قبیله‌‏اش را مخاطب ساخت و گفت: «یا آلَ بَکرٍ أَتُسْلَبُ بَناتُ رَسُولِ اللَّهِ! لا حُکْمَ إلّا لِلَّهِ، یالَثاراتِ رَسُولِ اللَّهِ؛ اى قبیله بکر، دختران رسول خدا غارت مى‏‌شوند و شما نظاره مى‌‏کنید؟! هیچ فرمانى جز فرمان خدا نیست (کنایه از اینکه دیگر نباید از آل امیه اطاعت کرد) به خونخواهى رسول خدا بپاخیزید».

شوهرش آمد و او را به جایگاهش برگرداند.

این اولین فریاد خونخواهى از خون‏‌هاى به نا حق ریخته مظلومان کربلا بود که از حلقوم زنى خارج مى‌‏شد. از فاطمه بنت الحسین علیه‌السلام روایت شده است که گفت: در جلو خیمه ایستاده بودم و به کشته‌‏ها نظاره مى‏‌کردم و در این اندیشه بودم که حال بر سر ما چه خواهد آمد؟ ناگاه متوجه شدم که مردى سوار بر اسب، زنان را با نیزه‌‏اش تعقیب مى‏‌کند و زنان در حالى که لباس‌‏ها و زینت‌‏هایشان به غارت رفته به یکدیگر پناه مى‌‏‌برند و فریاد بر مى‌‏آورند: واجَدَّاه وا أَبَتاه، وا عَلِیَّاه، واقِلَّةَ ناصِراه واحَسَناه، أَما مِنْ مُجیرٍ یُجیرُنا، أَما مِنْ زائِدٍ یَذُودُ عنَّا.

تا آنکه آن مرد متوجه من شد و با نیزه به سویم حمله کرد، من به صورت بر زمین افتادم، گوشهایم را درید و گوشواره از گوشم خارج کرد و مقنعه از سرم ربود. خون از گوشها بر گونه‌هایم جارى بود. با سر برهنه بیهوش بر زمین افتادم، چون به هوش آمدم دیدم عمه‌‏ام در کنارم نشسته گریه مى‌‏کند.

گفتم: «یا عَمَّتاه! هَلْ مِنْ خِرْقَةٍ أَسْتُرُ بِها رَأْسِی؛ عمّه جانم! آیا پارچه‏‌اى هست که سرم را با آن بپوشانم؟!».

عمه‌‏ام فرمود: «یا بِنْتاه! وَ عَمَّتُکِ مِثْلُکِ؛ دخترم! عمّه‌‏ات نیز مانند تو است» نگاه کردم دیدم عمه‌‏ام نیز سر برهنه است و تمام بدنش بر اثر ضربات دشمن سیاه شده است.

* یورش به خیمه امام سجاد علیه‌السلام‏

شمر با گروهى از پیاده نظام به خیمه امام على بن الحسین علیه‌السلام آمد، امام از شدت بیمارى در بسترى آرمیده بود، همراهان شمر گفتند: آیا این بیمار را نمى‏‌کشى؟

حمید بن مسلم- واقعه ‏نگار روز عاشورا- گفت: سبحان اللَّه! آیا نوجوان بیمار هم کشته مى‌‏شود؟! او را همین بیمارى بس است. پس اصرار کرد تا آنان را از کشتن امام بازداشت.

بنا به نقلى دیگر، زینب دختر امیرالمؤمنین علیه‌السلام چون از قصد شمر و یارانش مطلع شد فرمود: «او هرگز کشته نمى‌‏شود مگر آنکه من کشته شوم» آنان به ناچار دست از او کشیدند.

در این هنگام عمر سعد نیز آمد. زنان حرم با گریه و خشم بر او اعتراض کردند و از رفتار بى‌‏شرمانه سپاهش شکایت نمودند. عمر سعد گفت: کسى حق ندارد وارد خیمه‌‏هاى زنان شود و متعرض این جوان بیمار (امام سجاد علیه‌السلام) شود.

زنان از عمر سعد خواستند تا لباس‏‌هاى آنان را برگردانند تا خود را بپوشانند. ابن سعد خطاب به سربازانش گفت: هرکس چیزى از این خیمه‏‌ها گرفته‌ ‏است آنها را برگرداند.

حمید بن مسلم مى‏‌گوید: ولى به خدا سوگند، حتى یک نفر هم چیزى را بر نگرداند.

* آتش زدن خیمه‏‌ها

از حوادث بسیار تکان دهنده در غروب عاشورا، سوزاندن خیمه‏‌هاى آل رسول اللَّه صلى الله علیه و آله بود. این صحنه جانسوز در شرایطى اتفاق مى‌‏افتاد که بدنهاى پاره پاره امام مظلومان و یاران ایثارگر و شهیدش در بیابان رها شده و قبل از آن خیمه‏‌ها غارت شده بود و جامه‏‌ها و زیورها از زنان پاک دامن هاشمى ربوده شده بود و آفتاب آن روز که شاهد شگفت‏‌آورترین حادثه تاریخ بود به سرعت رو به غروب مى‏‌شتافت و شب سیاه از راه مى‌‏رسید. در چنین وضعیت اسفبارى که غم و اندوه از هر طرف بر ذریه رسول خدا احاطه کرده بود، دشمن به قصد آتش زدن آشیانه‌‏هاى آن زنان مصیبت دیده، با شعله‏‌هایى از آتش به خیمه‌‏ها یورش بردند. در این حال یکى از سپاه ابن سعد فریاد مى‌‏زد: «أَحْرِقُوا بُیُوتَ الظَّالِمینَ!؛ خیمه‌‏هاى ستمگران را آتش بزنید!».

خیمه‏‌ها به سرعت مى‏‌سوخت و خاکستر مى‌‏شد، دختران رسول خدا سراسیمه از خیمه‌‏ها بیرون دویدند و برخى از کودکان یتیم به دامن عمه‏‌شان پناه بردند. بعضى راه‏ بیابان در پیش گرفتند و در آن متوارى شدند. تعدادى نیز به دشمن سنگدل استغاثه مى‌‏کردند و تقاضاى رحم و مروت داشتند.

یادآورى این خاطره تلخ همواره اشک‏‌ها را از دیدگان امام سجاد علیه‌السلام جارى مى‌‏ساخت. او مى‏‌فرمود: «بخدا سوگند، من هیچگاه به عمّه‌‏ها و خواهرانم نظر نمى‌‏کنم جز اینکه گریه گلویم را مى‌‏فشارد و یاد مى‌‏کنم آن لحظات را که آنها از خیمه‏‌اى به خیمه دیگر مى‏‌دویدند و منادى سپاه دشمن فریاد مى‌‏زد که: خیمه‏‌هاى ستمگران را آتش بزنید!».

حتى امامان معصوم علیه‌السلام دیگر نیز با یادآورى آتش گرفتن خیام امام حسین علیه‌السلام به سختى متأثّر مى‌‏شدند.

در روایتى مى‌‏خوانیم هنگامى که منصور دوانیقى درِ خانه امام صادق علیه‌السلام را آتش زد، تعدادى از شیعیان خدمت آن حضرت شرفیاب شدند، امام علیه‌السلام را گریان و اندوهگین دیدند، از دلیل آن پرسیدند، فرمود: «لَمَّا أَخَذَتِ النَّارُ ما فِی الدِّهْلیزِ نَظَرْتُ إلَى نِسائِی وَبَناتِی یَتَراکَضْنَ فِی صَحْنِ الدَّارِ مِنْ حُجْرَةٍ إلى‏ حُجْرَةٍ وَمِنْ مَکانٍ إلى‏ مَکانٍ، هذا وَأَنا مَعَهُنَّ فی الدّارِ فَتَذَکَّرْتُ فِرارَ عِیالِ جَدِّیَ الْحُسَیْنِ علیه السلام یَوْمَ عاشُورا مِنْ خَیْمَةٍ إلى‏ خَیْمَةٍ وَمِنْ خَباءٍ إلى‏ خَباءٍ؛ گریه من براى آن است که وقتى آتش در دهلیزخانه زبانه کشید، زنان و دخترانم را دیدم که از این اطاق به آن اطاق و از این جا به آن جا پناه مى‌‏برند با آنکه (تنها نبودند و) من نزدشان حضور داشتم، با دیدن این صحنه به یاد بانوان جدّم حسین علیه‌السلام در روز عاشورا افتادم که از خیمه‏‌اى به خیمه دیگر و از پناهگاهى به پناهگاه دیگر فرار مى‌‏کردند».

آتش زدن خیمه‏‌هایى که زنان و کودکان خردسال در آن بودند، نشان مى‌‏دهد که هدف نهایى دشمن این بود که حتى نسل و ذریه پاک رسول خدا صلى الله علیه و آله را ریشه‌‏کن کنند، این صحنه‏‌ها نشان از بى‌‏رحمى و سنگ‏‌دلى دشمنان و اوج مظلومیت خاندان اهل‌‏بیت علیهم‌السلام‏ دارد. و خدا را شکر که این اعمال وحشیانه و ددمنشانه پرده از روى نیات شوم آنها برداشت و رسواى خاص و عام شدند.

* تاختن اسب‌ها بر پیکر امام علیه‌‌السلام‏

برابر فرمانى که ابن زیاد صادر کرده بود، «ابن سعد» مأمور بود پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام بدن مبارکش را زیر سمّ اسبان قرار دهد؛ وى که به خاطر تقرّب به ابن زیاد و در خیال خامش براى رسیدن به حکومت رى از هیچ جنایتى خوددارى نمى‏‌کرد، در میان اصحابش فریاد زد: «مَنْ یَنْتَدِبُ لِلْحُسَیْن علیه السلام فَیُوطِیَ الْخَیْلَ صَدْرَهُ وَ ظَهْرَهُ؛ کیست که داوطلبانه بر پیکر حسین اسب بتازد تا سینه و پشت وى را زیر سم اسبان پایمال کند؟!»

شمر که قساوت فوق‏‌العاده‏اى داشت با شنیدن این فرمان، پیشقدم شد و بر بدن پاک زاده زهرا علیها‌السلام اسب تاخت. ده نفر دیگر نیز از وى تعبیت کردند که عبارت بودند از:

1. اسحاق بن حُویّة. 2. هانى بن ثُبیت حضرمى. 3. واحظ بن ناعم. 4. اسید بن مالک. 5. حکیم بن طفیل طائى. 6. اخنس بن مَرثَد. 7. عمرو بن صُبیح. 8. رجاء بن مُنقِذ عبدى. 9. صالح بن وهب. 10. سالم بن خثیمه.

اینان آن قدر با اسبان خویش بر پیکر مقدس فرزند پیامبر صلى الله علیه و آله تاختند که استخوان‌‏ها را درهم شکستند. آنان نه تنها از این عمل ننگین خویش پروایى نداشتند که به آن افتخار هم کرده تقاضاى جایزه نمودند، چنانکه اسید بن مالک- یکى از این افراد- در برابر ابن زیاد چنین گفت: «ما سینه حسین علیه‌السلام را بعد از پشت وى با اسبان قوى هیکل و نیرومند درهم کوبیدیم!»

ولى برخلاف انتظارشان ابن زیاد دستور داد به آنان جایزه ناچیزى دادند. بعدها مختار چون این عده را دستگیر کرد، دست و پاى آنان را بر زمین میخ‌کوب کرد و اسب بر بدنشان تاخت تا به هلاکت رسیدند.

* فرستاده شدن سر امام علیه‌السلام به سوى کوفه‏

«ابن سعد» براى اینکه خبر پیروزى ظاهرى خویش را هر چه زودتر به عبیداللَّه بن زیاد برساند در عصر همان روز عاشورا سر امام علیه‌السلام را توسط «خولى بن یزید» و «حمید بن مسلم» به کوفه فرستاد.

خولى که حامل خبرى عظیم بود خود را با شتاب به کوفه رساند و جلو دارالاماره آمد و چون در قصر را بسته یافت به ناچار به سوى خانه خود رفت و سرِ امام را زیر طشتى قرار داد و به نزد همسرش- نوار دختر مالک بن عقرب حضرمى- رفت.

«نوار» از وى سؤال کرد: چه خبر؟ گفت: «جِئْتُکِ بِغِنَى الدَّهْرِ؛ ثروت دنیا را برایت آورده‏‌ام!» اینک سر حسین علیه‌السلام در خانه توست!

گفت: شگفتا! مردم زر و سیم به خانه مى‌‏آورند، تو سر پسر دختر پیامبر صلى الله علیه و آله را. «لا، وَاللَّهِ لا یَجْمَعُ رَأْسِی وَرَأْسُکَ بَیْتٌ أَبَداً؛ نه به خدا سوگند، هرگز سر من و تو در زیر یک سقف جمع نخواهد شد».

این گفت و از اتاق بیرون آمد، مشاهده کرد نورى از آسمان تا زیر آن طشت کشیده‏ شده است و مرغان سفیدى اطراف طشت و در مسیر نور در پروازند. چون صبح شد خولى با عجله و شتاب سر امام علیه‌السلام را نزد عبیداللَّه برد.

* تقسیم سرهاى شهدا

«ابن سعد» تا حدود ظهر روز یازدهم به دفن اجساد پلید کوفیان مشغول بود. پس از اتمام کار در حالى که پیکر پاک فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله و یاران پاکبازش در زیر آفتاب رها شده بود، دستور داد سرهاى دیگر شهداى کربلا را از بدنها جدا کنند و به قصد تقرّب به ابن زیاد و گرفتن جایزه با خود به کوفه ببرند.

این سرهاى پاک که مجموع آنها با سر امام علیه‌السلام به 72 سر نورانى مى‌‏رسید اینگونه بین قبائل تقسیم شد:

1. قبیله کنده به سرکردگى قیس بن اشعث، سیزده سر!

2. قبیله هوازن به فرماندهى شمر بن ذى الجوشن، دوازده سر!

3. قبیله تمیم، هفده سر!

4. قبیله بنى اسد، نه سر!

5. قبیله مذحج، هفت سر!

6. سایر قبایل، سیزده سر!

* اسارت اهل‏بیت علیهم‌السلام‏

عمر سعد پس از دفن اجساد پلید سپاهیانش نزدیک ظهر روز یازدهم دستور حرکت به سوى کوفه را صادر کرد. با این دستور زنان و دختران و کودکان حرم حسینى را بر شتران بدون جهاز سوار کردند و همانند اسیران بلاد کفر به سوى کوفه‏ حرکت دادند.

«ابن عبد ربه» در «عقد الفرید» مى‌‏نویسد: در میان اسراء دوازده پسر بچه و نوجوان از جمله آنها محمد بن الحسین و على بن الحسین علیه‌السلام بودند.

از جمله زنان بزرگوارى که در کربلا به اسارت درآمدند عبارتند از:

زینب کبرى علیها السلام، ام کلثوم، فاطمه دختر امیرالمؤمنین علیه‌السلام، فاطمه دختر امام حسین علیه‌السلام، سکینه دختر امام حسین علیه السلام ، و دختر چهارساله امام حسین علیه السلام (رقیه)، و رباب دختر امرء القیس همسر با وفاى امام حسین علیه‌السلام، رمله، مادر حضرت قاسم و همسر امام حسن مجتبى علیه‌السلام.

اینان بازماندگان از عترت رسول اللَّه بودند که ابن سعد و سپاهش حرمت پیامبر را در حق آنها رعایت نکردند و با جسارت تمام آنان را چون اسیران جنگى به بند کشیدند و با خیل نامحرمان که قاتلان ذرارى پیامبر صلى الله علیه و آله و یارانش بودند، به سوى کوفه روانه ساختند.

* عبور قافله اسیران از قتلگاه‏

از دشوارترین لحظات تاریخ کربلا، که در عظمت و سنگینى با همه آسمانها و زمین برابرى مى‌‏کند، لحظه وداع جانسوز قافله اسیران با بدن‌‏هاى پاره پاره شهیدان است.

دشمنان، اسیران دل‌‏سوخته را از کنار آن پیکرهاى پاک شهیدان عبور دادند، همان پیکرهاى غرقه به خونى که یکجا همه عزّت و مظلومیت را در خود جمع و خلاصه کرده بودند.

برابر بعضى از نقل‏‌ها، اسیران خود چنین درخواستى داشتند تا براى وداع با آن عزیزان شهیدشان از کنار قتلگاهشان عبور کنند.

ناگفته پیداست که ترک سرزمین کربلا در آن وضعیت غمبار و وحشتناک براى آن دل‏‌سوختگان بسیار دشوار و سخت بوده است. به ویژه آنکه دشمن اجساد پلید سربازانش را دفن کرده بود ولى پیکرهاى ذرارى پیامبر صلى الله علیه و آله به خصوص پیکر پاک سرور جوانان بهشت بى‏غسل و کفن در بیابان رها شده بود. دشمن بدکینه نه خود به دفن آنها اقدام نمود و نه اجازه تدفین آنها را به کسى داد.

مشاهده آن صحنه‏‌هاى دلخراش با آن بدن‏‌هاى پاره پاره و پایمال سمّ اسبان که عمدتاً قابل شناسایى نبودند، مى‏‌توانست هر بیننده‏‌اى را از پاى درآورد ولى طمأنینه و آرامشى که در زینب کبرى‏ علیها‌السلام، یادگار صبر و شکوه على علیه‌السلام ظهور کرد و صلابت و استحکامى که در کلمات دلنشین او موج مى‌‏زد، تا حدود زیادى آن فضاى سنگین را شکست و آن را براى آل رسول قابل تحمل کرد.

زنان حرم چون چشمشان به آن بدنهاى پاره پاره افتاد، فریادشان به ناله و شیون بلند شد و بر صورت خود لطمه زدند.

زینب که مى‌‏دانست دشمن در انتظار است تا با دیدن کوچکترین نشانه‌‏اى از ضعف وپشیمانى درخاندان پیامبر، قهقهه مستانه سر دهد، با دیدن پیکر به خون آغشته برادر، رو به آسمان کرد و گفت: «أَللَّهُمَّ تَقَبَّلْ هذا الْقُرْبانَ؛ خدایا این قربانى را قبول فرما!».

این جمله چون پتکى بر سر دشمن فرود آمد و کوس رسوایى آنها را به ‏صدا در آورد.

راوى مى‌‏گوید: هر چه را فراموش کنم، هرگز کلمات زینب دختر فاطمه زهرا علیهاالسلام را فراموش نخواهم کرد، به خدا سوگند بى‏‌قرارى‏ها و سخنان زینب هر دوست و دشمن را به گریه واداشت.

او با دلى شکسته و صدایى محزون چنین گفت: وامُحَمَّداه! صَلّى‏ عَلَیْکَ مَلیکُ السَّماء، هذا حُسَینٌ مُرَمَّلٌ بِالدِّماءِ، مُقَطَّعُ الْأَعْضاءِ، یا مُحَمَّداه! بَناتُکَ سَبایا وَذُرِّیَّتُکَ مُقَتَّلَة، تَسْفى‏ عَلَیْها ریحُ الصَّبا، هذا حُسَیْنٌ بِالْعَراءِ، مَجْزُورُ الرَّأسِ مِنَ الْقَفا، مَسْلُوبُ الْعِمامَةِ وَالرِّداءِ؛

اى محمد صلى الله علیه و آله! درود فرشتگان آسمان بر تو باد! این حسین توست که در خون غلتیده است و پیکر او پاره پاره شده است. اى محمد صلى الله علیه و آله! دختران تو اسیر شده‌‏اند و فرزندانت کشته گشته‏‌اند و باد صبا بر پیکرهایشان مى‌‏وزد. این حسین توست که روى خاک افتاده، سرش را از قفا بریده‌‏اند، عمامه و رداى او را به یغما برده‌‏اند.

زینب علیها‌السلام همچنان سخن مى‌‏گفت و دوست و دشمن مى‌‏گریستند.

زینب علیها‌السلام که گویا سخنگوى آن صحنه عجیب بود چنین ادامه داد:

بِأَبِی مَنْ [أَضْحى‏] عَسْکَرُهُ فی یَوْمِ الإثْنَیْن نَهْباً، بِأَبی مَنْ فُسْطاطُهُ مُقَطَّعُ الْعُرى‏، بِأَبِی مَنْ لا هُوَ غائِبٌ فَیُرْتَجى‏ وَلا جَریحٌ فَیُداوى‏، بِأَبِی مَنْ نَفْسی لَهُ الْفِداءُ، بِأبِی الْمَهْمُومَ حَتّى‏ قَضى‏، بِأبی الْعَطْشانَ حَتّى‏ مَضى‏، بِأَبِی مَنْ شَیْبَتُهُ تَقْطُرُ بِالدِّماءِ؛

پدرم فداى آن کسى باد که (خیمه‏‌گاه) سپاهش روز دوشنبه غارت شد. پدرم فداى آن کس باد که طنابهاى خیمه‏‌اش بریده و بر زمین افتاد. پدرم فداى آن که نه سفر رفته است تا امید بازگشتش باشد و نه چنان زخمى برداشته که امید مداوایش باشد. پدرم فداى آن کس که جانم فداى او باد. پدرم فداى آن کس که با دل پرغصّه جان سپرد، پدرم فداى آن کس که با لب تشنه شهید شد، پدرم فداى آن کس که از محاسنش خون مى‏‌چکد».

دلها مى‌‏رفت که از سینه‌‏ها بیرون بزند، باران اشک به احدى مجال نمى‏‌داد، زینب این بار اصحاب جدّش را مخاطب ساخت و گفت:

یا حُزْناه! یا کَرْباه! الْیَوْمَ ماتَ جَدِّی رَسُولُ اللَّهِ، یا أَصْحابَ مُحَمَّداه! هؤُلاءِ ذُرِّیَّةُ الْمُصْطَفى‏، یُساقُونَ سَوْقَ السَّبایا؛

امروز گویا جدم رسول خدا از دنیا رفته، اى اصحاب محمد صلى الله علیه و آله! اینان فرزندان پیامبر برگزیده‏‌اند که آنان را همانند اسیران مى‏‌برند.

در اینجا بود که سکینه قدم پیش نهاد، پیکر پاک پدر را در آغوش گرفت، هر چه تلاش کردند وى را جدا کنند ممکن نشد، جماعتى از اعراب آمدند و سکینه را کشان کشان از پیکر پدرش جدا ساختند (ثُمَّ إِنَّ سُکَیْنَةَ اعْتَنَقَتْ جَسَدَ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَاجْتَمَعَ عِدَّةٌ مِنَ الْأَعْرابِ حَتّى‏ جَرُّوها عَنْهُ).

ناگهان زینب علیهاالسلام سنگ صبور اهل کاروان، که با نوحه سرائى بجا و به موقعش تا حدودى باعث تخلیه بغض‏‌هاى فرو خفته در گلو شده بود، متوجه على بن الحسین علیه‌السلام شد که مى‌‏رفت از سر بى‏‌قرارى قالب تهى کند، زینب علیهاالسلام خود را به امام سجاد علیه‌السلام رساند و گفت: «مالِی أَراکَ تَجُودُ بِنَفسِکَ یا بَقِیَّةَ جَدِّی وَ أَبِی وَإخْوَتی؛ تو را چه شده، اى یادگار جدّ و پدر و برادرانم! مى‌‏بینم که مى‌‏خواهى جانت را تسلیم کنى؟!».

امام سجاد علیه‌السلام پاسخ داد: چگونه بى‌‏تابى نکنم در حالى که مى‌‏بینم پدر و برادران و عموها و عموزادگان و کسان من بر زمین افتاده و در خونشان غلتیده، سرهایشان جداشده، لباسهایشان به غارت رفته است، نه کفنى دارند، نه دفنى و کسى به آنها توجهى ندارد.

زینب علیهاالسلام پاسخ عجیبى داد: فرزند برادرم! نگران مباش، به خدا سوگند این پیمانى است که پیامبر خدا از جد و پدر و عمویت گرفته است و آنان نیز آن را پذیرفته‌‏اند.

خداوند از جماعتى از این امت که گردنکشان زمین آنها را نمى‌‏شناسند ولى فرشتگان آسمان آنان را مى‌‏شناسند، عهد گرفته است که این پیکرهاى پاره پاره و پراکنده را جمع کنند و به خاک بسپارند، در آینده در این سرزمین بر مرقد پدرت حسین علیه‌السلام پرچمى به اهتزاز در مى‏‌آید که هیچگاه کهنه نشود و در گذر زمان گزندى به آن نرسد و سردمداران کفر هرچه در محو آن تلاش کنند، روز به روز بر عظمت آن افزوده شود.

زینب دختر شجاع امیرمؤمنان علیه‌السلام با این پیش‏گویى عجیب و شگفت‏‌آورش، فرزند برادر خود را تسلى بخشید و آینده کربلا و عاشورا را آن‌‏گونه که ما امروز بعد از حدود 14 قرن مى‏‌بینیم دقیقاً ترسیم کرد، آرى قلب نازنین زینب علیها‌السلام مى‌‏دانست که این آغاز کار است هر چند تاریک‌‏دلان بنى‌‏امیّه و منافقان آن را پایان کار مى‌‏پنداشتند.

* دفن اجساد پاک‏

به تعبیر مرحوم حاج «شیخ عباس قمى» در نفس المهموم: «در کتب معتبر کیفیت دفن امام حسین علیه السلام و اصحابش به تفصیل نیامده است».

ولى بنا به نقل مشهور اجساد مطهر شهدا سه روز زیر آفتاب بر روى زمین مانده‏ بودند و باد صحرا بر آن بدنهاى پاک مى‌‏وزید. تا آنکه طائفه بنى‌‏اسد که در غاضریه- محله‏‌اى نزدیک کربلا- منزل داشتند، پس از تخلیه کربلا از سپاه ابن سعد به کربلا آمدند و آن بدنهاى پاک را در خاک و خون مشاهده کردند.

آنان از زن و مرد فریادشان به ناله و شیون بلند شد. وقتى که مصمم شدند آن بدنهاى پاک را دفن کنند، چون نه سر در بدن داشتند و نه لباسى بر تن، هیچ یک را نمى‏‌شناختند. لذا متحیر و سرگردان بودند که چه کنند، ناگاه امام سجاد علیه‌السلام از سمت صحرا به‏ سوى آنان آمد و شهدا را به آنها معرفى کرد و قبل از همه به دفن پیکر پاک امام حسین علیه‌السلام اقدام فرمود.

او در گوشه‏‌اى از کربلا کمى خاک را کنار زد، قبرى ساخته و پرداخته آشکار شد، دستها را زیر بدن قرار داد و به تنهایى به داخل قبر برد و فرمود: «با من کسانى هستند که مرا یارى کنند». چون بدن را در قبر نهاد صورت مبارکش را بر گلوى بریده پدرش گذاشت و در حالى که باران اشک چون ابر بهارى بر گونه‌‏هایش جارى بود، فرمود:

طُوبى‏ لِأَرْضٍ تَضَمَّنَتْ جَسَدَکَ الطّاهِرَ، فَإنّ الدُّنْیا بَعْدَک مُظْلِمَةٌ وَالْآخِرَةُ بِنُورِکَ مُشْرِقَةٌ، أَمَّا اللَّیْلُ فَمُسَهَّدٌ وَالْحُزْنُ فَسَرْمَدٌ، أَوْ یَخْتارَ اللَّهُ لِأَهْلِ بَیْتِکَ دارَکَ الَّتی أَنْتَ بِها مُقیمٌ وَعَلَیْکَ مِنّی السَّلامُ یَابْنَ رَسُولِ اللَّه وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ

خوشا به آن زمینى که پیکر پاک تو را در برگرفته، دنیا پس از تو تاریک شد و آخرت به نور جمال تو روشن گشت. شبها دیگر خواب به سراغم نمى‌‏آید و اندوهم پایانى نخواهد داشت. تا آن زمان که خداوند اهل بیت تو را به تو ملحق کند و در کنار تو جاى دهد. درود و سلامم بر تو باد اى فرزند رسول خدا و رحمت و برکات خدا بر تو باد.

آنگاه از قبر خارج شد و آن را از خاک پوشاند و با انگشت روى قبر نوشت: «هذا قَبْرُ الحُسَیْنِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبی‌‏طالِب الَّذِی قَتَلُوهُ عَطْشاناً غَریباً؛ این قبر حسین بن على علیه‌السلام است که او را با لب تشنه و غریب کشتند.

سپس بدن پاک على اکبر علیه‌السلام پایین پاى حضرت به خاک سپرده شد و بقیه شهدا از بنى‌‏هاشم و اصحاب نیز در یک قبر دسته‏‌جمعى پایین پاى امام علیه‌السلام دفن شدند.

آنگاه امام سجاد علیه‌السلام، قوم بنى‏اسد را به طرف نهر علقمه محل شهادت حضرت عباس قمر بنى‏‌هاشم راهنمایى کرد. و پیکر پاک آن حضرت را در همانجا دفن نمودند.

امام زین العابدین علیه‌السلام در حال دفن عمویش گریه سوزناکى کرد و فرمود: «عَلَى الدُّنْیا بَعْدَکَ الْعَفا یا قَمَرَ بَنی هاشِمٍ وَعَلَیْکَ مِنّی السَّلامُ مِنْ شَهیدٍ مُحْتَسَبٍ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکاتُهُ؛ اى قمر بنى‌‏هاشم! بعد از تو خاک بر سر دنیا، بر تو درود مى‌‏فرستم و رحمت و برکات خداوند را براى تو طلب مى‏‌کنم».

سپس بنى‏‌اسد «حبیب بن مظاهر» را که بزرگ قبیله آنان بود، جداگانه- همانجایى که اکنون هست- دفن نمودند.

در اینکه امام سجاد علیه‌السلام چگونه در حال اسارت اقدام به چنین عملى نموده است، روایات زیادى در دست است که مى‏‌رساند برابر مبانى اعتقادى شیعه، متولى کفن و دفن هر امامى، امام بعد از اوست.

از جمله در روایتى از امام رضا علیه‌السلام مى‌‏خوانیم که به همین نکته اشاره کرده در پاسخ على بن ‏حمزه فرمودند: «همان کسى که على بن الحسین علیه‌السلام را قدرت داده است که (در حال اسارت) به کربلا بیاید و جسد مطهّر پدرش را به خاک سپارد، به صاحب این امر (اشاره به خودش) قدرت داده است تا به بغداد آمده و امر پدرش (حضرت موسى بن جعفر علیه‌السلام) را عهده‌‏دار شود و سپس باز گردد.».



جمعه 3 شهريور 1396برچسب:, :: 18:35 ::  نويسنده : مهندس سجاد مولایی
 برای انجام کاری مجبور بودم 2ماه تو باغ پدریمون تو شهریار باشم و فقط هر 2هفته یک روز میتونستم برم بیرون،این باغی که بهتون میگم چند نسل که معروف به سنگین بودن و اینو تمام غریبه هایی که مخفیانه اومدن اونجا میگن ولی ما خودمون حس میکنیم که همیشه اینطوری نیست وفقط بعضی شبها هست که واقعا خودمونم اینو میفهمیم و سگهای تو باغم تو اون شبها تا صبح صداشون در نمیاد و یه گوشه خودشونو جمع میکنن.تو همین شبهایی که تو باغ بودم خیلی دلم میگرفت بعد منتظر میشدم وقتی پدرم میخوابید میرفتم بیرون یکمی جلوتر از خونه باغ آتش روشن میکردم و تا نزدیکای صبح کنارش میشستم،شبای اول متوجه شدم تنها نیستم و کنارم کسی هست ولی چون از بچگی به پدرمون چیزی میگفتیم میگفت چیزی نیست فکر کردی منم گفتم لابد خودم دارم خودمو میترسونم،شبهای بعدی که آتیش روشن میکردم تو فاصله 50متری خودم کنار دیوار گاوداری متوجه عبور یه نفر شدم ولی وقتی دقت کردم فهمیدم یک نفر نیست بلکه تقریبا 20نفر از اونجا میرفتن و میومدن که من همونجا فرار کردم تو خونه و تا صبح بیرون نیومدم و چند شب هم آتش روشن نکردم ولی یه شب دیگه که تقریبا ترسم کمتر شده بود کنار آتش متوجه چیزی شدم و تا سرم و برگردوندم یک چیز سیاه به بزرگی یک آدم معمولی یه فاصله به طول 6یا7مترو پرید و رفت لای درختا و من تا یک ربع نتونستم از ترسم تکون بخورم و صبح که شد به خونه تلفن کردم و به مادرم گفتم چه اتفاقایی میوفته چون پدرم فقط سعی میکرد به ما بقبولونه که چیزی واسه ترسیدن تو باغش وجود نداره ولی خودش به تمام پرده هایی که از پنجره های خونه باغ آویزونن سنجاق قفلی زده و یک میخ بزرگ اندازه 30سانت به دیوار انباری فرو کرده واین کاراشو منو داداشم کشف کردیم،حتی به نظر برادر بزرگترم تو باغ طلسم هم انجام میده چون بعضی وسایل و تنه درختها و چیزای دیگرو مثل کوزه آب شکسته رو با دقت به شکل خاصی زیر یه قسمت دیوار میچینه و همیشه وقتی میخواد از باغ بره بیرون اینکارو انجام میده و از باغ میاد بیرون اما مادرم چون اون خودش این باغ و میشناخت و خاطره های عجیب و ترسناکی واسمون تعریف میکرد بهم گفت اگر چیزی دیدی خودتو بزن به اون راه و به روی خودت نیار و هیچ وقت دقت نکن که بفهمی چی از دور و برت میگذره!!من چون بعضی شبها مجبور بودم برای دستشویی بیام بیرون به خدا قسم حتی صدای پاشونم میشنیدم ولی از ترس پشت سرمو نگاه نمیکردم و چند بار هم به سمتم کلوخ پرتاب کردن ولی من دیگه وقتی شب میخوام تو اون باغ راه برم حتی چراغ قوه هم روشن نمیکنم که نتونم چیزی ببینم که اذیتم کنه،حالا به نظر شما اینکه آدم هرچی میبینه به روی خودش نیاره بهترین راهه!؟چون بعضی وقتا حس میکنم عمدا میخوان خودشونو نشون بدن و اگر نگاهشون نکنی صدا در میارن و اگه بازم توجه نکنی کلوخ بهت پرت میکنن از هر طرف!
رنگارنگ


جمعه 3 شهريور 1396برچسب:, :: 18:33 ::  نويسنده : مهندس سجاد مولایی

يکي ديگر از مکان هايي که ادعا مي شود ارواح و اشباح زيادي در آنجا رفت و آمد دارند، کاخ همپتون در انگلستان است. ادعا مي شود مدارک زيادي مبني بر ديده شدن ارواح در اين مکان و همچنين شنيده شدن صداي پاي شاه هنري هشتم تا به حال به دست آمده است که همين امر باعث مي شود تا هر روز صدها نفر بازديدکننده براي ديدن اين کاخ اسرارآميز به اين مکان بيايند. در حدود 500 سال قبل شاه هنري به همراه پنج همسرش در اين کاخ زندگي مي کردند. مشهورترين شبح قصر متعلق به همسر پنجم پادشاه، کاترين هاوارد است. او دختر 18 ساله اي بود که در سال 1514 به عنوان همسر جديد پادشاه، به قصر همپتون وارد شد اما فقط يک سال از ورود او به قصر گذشته بود که رفتار ناشايست او زبانزد خاص و عام شد. او دائم در امور کشوري دخالت کرده و با همدستي افراد طالب قدرت، نقشه قتل پادشاه را در سر داشت. همين امر باعث شد تا شاه دستور دستگيري او را صادر کند اما او از دست سربازان فرار کرده و خود را به شاه رساند تا از او طلب بخشش کند ولي شاه به او توجهي نکرد و سربازان در همان حالي که ناله و گريه مي کرد او را کشان کشان بردند و اعدام کردند. از آن زمان ادعا مي شود که هر سال درست در همان روز و در همان تالار، صداي زني مي آيد که با فرياد گريه مي کند. اين تالار امروزه به نام تالار ارواح شناخته مي شود. گفته مي شود روح او تا به حال بسيار ديده شده است اما به خاطر اينکه دائم به اين سو و آن سو مي دود، کسي نتوانسته است از او عکس بگيرد ولي کساني که او را با دقت ديده اند، مي گويند موهاي بلند و به هم ريخته اي دارد که صورتش را پوشانده است.
شبح ديگر، مربوط مي شود به ملکه جين سيمور که در سال 1537 پسري به دنيا آورد و تنها يک هفته بعد از تولد فرزندش از دنيا رفت. او در حالي که با لباسي سفيد و شمعداني در دست در کاخ پرسه مي زده، ديده شده است.
از اشباح ديگري که با ايجاد سر و صدا کاخ همپتون را که روزي يکي از زيباترين قصرهاي انگلستان بود، به مکاني رعب آور تبديل کرده اند مي توان به شبح اسقف اعظم لاوود اشاره کرد که در کتابخانه به دست افراد ناشناس سر از بدنش جدا شده بود.
روح او طوري ديده شده است که سرش روي زمين مي غلتد و دائم صداي فرياد او به گوش مي رسد. همچنين شبح سيبل پن، نديمه پسر هنري است که در سال 1562 از دنيا رفت و در حياط قصر به خاک سپرده شد اما هيچ کس از مکان قبر او اطلاع نداشت تا اينکه در سال 1829 هنگامي که کليساي قصر تخريب شد قبر او نيز نمايان شد. از آن تاريخ به بعد ادعا مي شود شبح سرگردان او هم در قصر ديده شده است. يکي از مدارک موجود که برخي محققان تلاش مي کنند بوسيله آن وجود اين اشباح را ثابت کنند، تصاوير ضبط شده توسط دوربين هاي مدار بسته قصر است. اين تصاوير، شبحي را نشان مي دهند که در حال باز و بسته کردن درهاي قصر است. اين تصاوير توسط بسياري از شبکه هاي تلويزيوني نيز نمايش داده شد. دکتر ريچارد ويسمن، روان شناس و عضو هيأت علمي دانشگاه هردفورد شاير در اين رابطه مي گويد:« ارواح واقعاً وجود دارند اما اين فيلم همچنان مورد بررسي قرار مي گيرد تا صحت يا ساختگي بودن آن اثبات شود.



جمعه 3 شهريور 1396برچسب:, :: 18:32 ::  نويسنده : مهندس سجاد مولایی

 

         

 

خبری ترسناک و غیر قابل باور از روح یک زن 
زمانیکه یک گروه تخریب در حال خراب کردن یک مسافرخانه قدیمی بودند چیزی دیدند که غیر قابل باور و ترسناک نبود.

روح صاحب مسافرخانه آمده بود تا مانع تخریب خانه شود. این کارگران مدعی شدند ابتدا همه وسایل برقی ناخودآگاه از کار افتادند و لوسترهای مسافرخانه خاموش و روشن شدند و به همین دلیل خیلی از کارگران ترسیده بودند. اما زمانیکه با ترس به کار خود مشغول شدند متوجه شدند پشت یکی از پنجره ها کسی در حال تماشای آنهاست.

این تصویر به قدری واضح بود که یکی از کارگران توانست از آن عکس بگیرد. بعد از تحقیقات فراوان فهمیدند که این عکس شباهت عجیبی به آخرین مالک این مکان که یک بیوه به نام فرانسیس گریش بود شدند.
این زن سال گذشته و در 59 سالگی درگذشته است. پسر این زن هم تایید کرده که عکس روح پشت پنجره شباهت زیادی به مادر مرحومش دارد.

سرپرست این کارگران که از ترس دست از کار کشیده اند میگوید من اصلا به روح اعتقاد نداشتم اما با دیدن مسایلی که در این مسافرخانه اتفاق افتاد واقعا این مسئله را باور دارم.

اگرچه بخش اعظم این مسافرخانه تخریب شد اما فعلا کارگران دست از کار کشیده اند. تا ببینند چگونه میشود روح سرکش این زن را آرام کرد.

 



 

مکان های ترسناک ، ایران
مکان های ترسناک و راز آلودی در ایران وجود دارند که هر کدام افسانه ای را در بر میگیرد در ادامه با برخی از این مکان ها آشنا میشوید.
بازدید : 53,853 نفر

مکان های ترسناک و راز آلود ایران

ماجراجویی در مناطق ترسناک یکی از جذابیت های گردشگری است، برای همین هر از گاهی فهرستی از جاذبه های گردشگری عجیب و ترسناک بیرون می آید که راهنمایی می شود برای آن دسته از ماجراجویان کنجکاوی که می خواهند سفری سرشار از هیجان و دلهره را تجربه کنند.مکان های ترسناک

مکان های ترسناک
بیشتر مکان هایی که در ایران به اصطلاح ترسناک و یا مرموز معرفی شده اند، داستانی عجیب و گاه باورنکردنی دارند که کنجکاوی مسافران غریبه را برمی انگیزد تا حتما آن منطقه را ببینند و روح کنجکاو خود را در آن محیط عجیب به چالش بکشند، مثل ریگزار جن که عنوان وحشتناک ترین منطقه ی ایران را به دوش می کشد و هیچ برگشتی از آن متصور نشده و یا دره ای که روزها زیبایی شگفت انگیزی دارد و شب ها محل گذر ارواح است و افسانه های دیگری از این دست که برای خزینه ی حمام های قدیمی، خانه های کاه گلی، قنات های باریک و عمیق و جنگل های انبوه روایت می شود؛ اکنون در این گزارش به معرفی تعدادی از این مکان های رازآلود و خوفناک می پردازیم.

کویر وحشت 

کویر وحشت

«ریگ جن» یا «مثلث برمودای ایران» ، شگفت انگیز ترین، اسرار آمیز ترین و ترسناک ترین منطقه ایران است، با باتلاق های سهمگین که مرگ را برای هر موجودی زنده ای به ارمغان می آورد. اتفاقات بی پاسخ و توجیه نشده بسیاری در این منطقه روی داده است و نمکزار های این منطقه محل قتل و دفن موجوات زنده بسیاری بوده است.

کویر «ریگ جن» با وسعتی حدود 3800 کیلومترمربع، در جنوب غربی و غرب دشت کویر، جنوب سمنان، قرار گرفته است. هیچ گونه چشمه یا چاه آبی در این منطقه وجود ندارد. نبود منابع آب در گستره وسیع ریگ جن به همراه وجود موانع طبیعی از جمله باتلاق های نمک و تپه های ماسه ای مرتفع، عواملی است که این منطقه را در طول قرن ها از دسترسی انسان دور نگه داشته است. این منطقه، پوشش گیاهی و جانوری ندارد و تا کنون گزارشی درباره ی حیواناتی که احتمال دارد در اینجا زندگی کنند، ارائه نشده است. شن زارهای گسترده ی این منطقه و باتلاق های آن، هر انسانی را به وحشت می اندازد. اگر کسی بدون تجهیزات لازم به این منطقه سفر کند، گرفتار گل و لجن های بیابان می شود و به قولی، به کسانی می پیوندد که در این بیابان ناپدید شده اند.

گردشگری ایران
قدیمی ها معتقد بودند، این سرزمین نفرین شده و پایگاه شیطان ها و ارواح پلید است. مردمی که در اطراف این کویر زندگی می کنند بر همین باور هستند که اگر کسی پایش به «ریگ جن» برسد، ناپدید و از سوی ارواح و موجودات ماورایی به قلب «ریگ جن» فرستاده می شود! یکی از کاوشگران می گوید که حتی شترهای اهالی کویر هم وقتی به این منطقه می رسند، می ایستند و حرکت نمی کنند. هر چند طلسم مثلث برمودای ایران ده سال پیش شکست و علی پارسا ماجراجوی ایرانی پس از چند بار تلاش ناکام بالاخره توانست از این کویر وحشتناک بگذرد.

تماشا و کاوش در این منطقه می تواند مورد علاقه ی گردشگرانی باشد که هدف شان از سفر، چیزی به جز تفریح است.



دره ای که محل گذر ارواح است 

جزیره قشم
جزیره قشم فارغ از تمام زیبایی های شگفت انگیزش با روایت ها و حکایت های مردم بومی آن منطقه، قصه هایی دارد که جذابیت بسیاری از این جاذبه ها را دو چندان می کند؛ یکی از آنها "دره ستاره ها” است. این دره یکی از ژئوسایت های جزیره است که در پنج کیلومتری ساحل جنوبی قشم و بعد از روستای "برکه خلف” قرار دارد.

داستان های وهم انگیزی درباره این دره که شبیه عمارتی ویران شده با دالان های تو در تو و شکاف ها و حفره های بسیار است، روایت می شود؛ به طوری که محلی ها با تاریک شدن آسمان گذرشان به این دره نمی افتد و معمولا با لبخند مسافران غریبه را برای رفتن به این دره در تاریکی منصرف می کنند و می گویند:اجنه و ارواح شب ها به آن رفت وآمد دارند.

جزیره قشم

به عقیده ی اهالی در دره ستارگان، ستاره ای بر زمین افتاده و قطعه ای از زمین را منفجر کرده و شگفتی احجام غول آسای این دره به خاطر برخورد همین ستاره است!

ماندن در این نقطه از جزیره پس از غروب آفتاب هم برای عده ای نگران کننده و دلهره آور است، چون می پندارند با سکوت شب موجودات فرازمینی در این دره گردهم می آیند.

با این حال دره ستاره ها محلی برای شیفته گان پدیده های آسمانی است که شب هنگام به دور از داستان های خیال انگیز تسخیر دره توسط ارواح از بام تندیس ها، اجرام و پدیده های آسمانی را رصد کنند.



جنگلی که جیغ می کشد 

جنگل

در نزدیکی های مشهد ابتدای روستای "سربرج” از توابع بخش طرقبه ، جنگلی انبوه دیده می شود که با تاریک شدن آسمان صداهای وحشت آوری از میان درختان آن به گوش می رسد که به گفته ی اهالی و غریبه هایی که به آن منطقه سفر کرده اند، شبیه جیغ است.

جنگل
برخی ساکنان منطقه، این صداهای وحشت آور را از ملخ هایی می دانند که به این منطقه هجوم آورده اند و شب ها به درختان پناه می برند، برخی دیگر نیز عواملی ناشناخته را از جمله آب وهوا، دلیل به وجود آمدن این صداها می دانند. جالب است بدانید که این صداها چندسالی است که به گوش می رسد و قبلا از آن خبری نبوده. این منطقه در دره ای واقع شده که رودخانه ای از آن می گذرد.این رودخانه هر سال در یک فصل خشک می شد، ولی از سال 1390، یعنی درست از سالی که این صداها از جنگل شنیده می شود، همچنان آب در آن جریان دارد و همین امر باعث جلب توجه مردم و به تبع آن، ترس آن ها از این پدیده ی شگفت انگیز شده است، وحشتی که می تواند گردشگران کنجکاو را به سوی خود جلب کند و این جنگل می تواند برای آنهایی که قصدشان از سفر تجربه ترس است و ترشح آدرنالین، کمپ زدن در آن گزینه خوبی برایشان باشد.



گورستانی برای جن ها 

گورستان جن ها
در جنوب شرقی ترین نقطه ایران، گورستانی با سنگ قبرهای عظیم الجثه مکانی جالب برای ماجراجویانی است که به دنیای ماورالطبیعه علاقه دارند. "گورستان جن” در روستای تیس نزدیک شهر چابهار در استان سیستان و بلوچستان، همان جایی است که سنگ قبرهای بزرگ و عجیبی دارد و محلی ها را به این باور رسانده که این گورها محل دفن آدمیزاد نیست.

تیس روستایی باستانی با قدمتی نزدیک به 2300 سال است که مردم آن حوالی داستان های عجیبی درباره اش می گویند و آن را محل زندگی جن ها می دانند. گورستان جن که مردم بلوچ به آن "جن سنط” می گویند، نمونه ای از این باورهاست.

گورستان جن ها
در گورستان جن، قبرها کنار هم روی سطحی صخره ای حفر شده اند که این شیوه ی حفاری پرسش های زیادی را بوجود آورده و در نهایت پاسخ را به دنیای از ما بهتران کشانده. بومی ها معتقدند، با تاریک شدن هوا جن ها بر سر مردگان خود مویه می کنند و هرکس شبانه گذرش به این گورستان افتد، مورد نفرین آن ها قرار می گیرد و بعد از چند روز با عذابی سخت می میرد.



غار قاتل 

 غار قاتل
حفره ها و تنگناهای عمیق سرشار از سکوت و سیاهی و حتی گاهی صدای جانورانی چون خفاش ها در دالان های تنگ ، همیشه مکان هایی هیجان انگیز برای ماجراجویی بوده اند.

غار پَراو در 12 کیلومتری شمال شرقی کرمانشاه نزدیک روستای چالآبه در ارتفاع 3050 متری میدان جنوبی قله کوه پراو با 751 متر عمق با 26 حلقه چاه، یکی از عمیق ترین و صعب العبورترین غارهای جهان است.عمیق ترین چاه پرآو 42 متر عمق دارد، دهنه ی ورودی غار کاملا چاهی است و ورود به آن به گردشگران معمولی و حتی غارنوردان غیرحرفه ای اصلا توصیه نمی شود.

غار پَراو
برودت دمای هوا در پرآو به دلیل آب جاری داخل آن که حاصل ذوب شدن یخچال های زیرزمینی است می باشد، این دما همیشه بین یک و سه درجه سانتی گراد است و همین مساله پیمایش غار را سخت می کند. جدا از این، گذرگاه های تنگ و خرچنگ روها، ریزشی بودن برخی از قسمت های غار، تراورس های خطرناک و چاه های عمیق، پرآو را در دنیا به غاری صعب العبور و سخت تبدیل کرده، به طوریکه پنج غارنورد ایرانی جان خود را در این غار از دست داده اند و اجساد برخی از آن ها هیچ وقت به بیرون از غار منتقل نشده است.


جمعه 3 شهريور 1396برچسب:, :: 3:26 ::  نويسنده : مهندس سجاد مولایی

 

 



ترسناک ترین مناطق ایران,وحشتناک ترین مناطق گردشگری ایران,عجیب ترین مناطق گردشگری

عجایب چهارگانه ترسناک ایران
در ایران، مناطق عجیبی برای گردشگری وجود دارد که علاقه‌مندان می‌توانند به آن‌ها سفر و صحت مطالبی را که درباره‌شان مطرح می‌شود، بررسی کنند.
 هدف همه‌ی گردشگران از سفر، فقط تماشای مناظر دیدنی و خوش‌گذرانی نیست، بلکه برخی هم هستند که برای برطرف کردن احساس کنجکاوی، کسب دانش و … سفر و مقصد خود را انتخاب می‌کنند.مناطقی در ایران وجود دارد که افراد کنجکاو می‌توانند برای کشف آن‌ها سفر کنند.

 

ترسناک ترین مناطق ایران,وحشتناک ترین مناطق گردشگری ایران,عجیب ترین مناطق گردشگری

 
باغی که از درختانش سنگ آویزان است!
زیدی یک پژوهشگر حوزه‌ی گردشگری باغی را معرفی کرد که با بقیه‌ی باغ‌ها متفاوت است. او درباره‌ی این باغ توضیح داد: در ۴۰ کیلومتری جنوب شرقی سیرجان، باغی قرار دارد که به آن «باغ سنگی درویش‌خان» می‌گویند. این باغ از ۴۰ سال پیش که زمین زراعی شخصی به نام‌ «درویش‌خان» دستخوش اصلاحات ارضی شد، حالت طبیعی خود را از دست داد، چون درویش‌خان به نشانه‌ی اعتراض و در واقع به‌خاطر رنجی که از این اتفاق کشیده بود، درخت‌های باغش را که دیگر خشک شده بودند، در جای دیگری کاشت و سنگ‌هایی را از کوه‌های اطراف جمع کرد و به‌عنوان میوه‌ی درختانش از آن‌ها آویزان کرد.

 

این کار باعث شد که مردم، پیرمرد را مجنون بدانند و کر و لال بودن پیرمرد نیز بر این شایعه‌ها افزود و باعث شد که کنجکاوی و اشتیاق گردشگران برای کشف این ماجرا برانگیخته شود.
او با بیان این‌که مشابه این باغ در کشور مکزیک نیز وجود دارد، افزود: باغی به نام «جزیره‌ی عروسک‌ها» در مکزیک وجود دارد که توسط مردی به نام «دون ژولیان سانتانا» ساخته شده‌ است. سانتانا مرد گوشه‌نشینی است که دنیا و خانوده‌اش را ترک کرد و ۵۰ سال از عمرش را صرف ساختن یک باغ وحشتناک کرد.

 

او بعضی از عروسک‌های کهنه را از زباله‌دانی‌های شهر جمع می‌کرد و بعضی دیگر را از راه مبادله‌ی میوه‌های باغ با عروسک به‌دست می‌آورد و بعد آن‌ها را از درخت‌ها آویزان می‌کرد. بازدیدکنندگان هم از دیدن عروسک‌های آویزان از درخت‌ها وحشت می‌کردند.


جنگلی که از آن صدای جیغ به گوش می‌رسد
زیدی درباره‌ی جنگلی که از آن صدای جیغ به گوش می‌رسد نیز گفت: در جنوب شهر مشهد، یک جنگل کنار روستایی قرار دارد. مدتی است که هنگام شب در این منطقه، صدایی عجیب و وحشت‌آور از میان درختان آن به گوش می‌رسد که سابقه نداشته است. مردم محلی می‌گویند که به‌محض تاریک شدن هوا، صدایی شبیه صوت یا جیغ از میان درختان این منطقه به گوش می‌رسد.

این منطقه‌ در جاده‌ای که از جنوب مشهد به سمت کوه‌های بینالود و مشخصا روستای دیدنی مغان و غار آن منتهی می‌شود، واقع شده است و به نام کوه‌های خلج شهرت دارد.


او ادامه داد: برخی ساکنان منطقه، این صداهای وحشت‌آور را از ملخ‌هایی می‌دانند که به این منطقه هجوم آورده‌اند و شب‌ها به درختان پناه می‌برند، برخی دیگر نیز عواملی ناشناخته را از جمله آب‌وهوا، دلیل به‌وجود آمدن این صداها می‌داننند. این منطقه در دره‌ای واقع‌ شده که رودخانه‌ای از آن می‌گذرد.

این رودخانه هر سال در یک فصل خشک می‌شد، ولی از سال ۱۳۹۰، یعنی درست از سالی که این صداها از جنگل شنیده می‌شود، همچنان آب در آن جریان دارد و همین امر باعث جلب توجه مردم و به تبع آن، ترس آن‌ها از این پدیده‌ی شگفت‌انگیز شده است. وحشتی که می‌تواند گردشگران کنجکاو را به‌ سوی خود جلب کند.


آیا ایران «مثلث برمودا» دارد؟
زیدی با اعتقاد به این‌که «ریگ جن» شگفت‌انگیزترین، اسرارآمیزترین و ترسناک‌ترین منطقه در ایران است، توضیح داد: این منطقه‌ی کویری که پر از تپه‌های ماسه‌یی است، در جنوب سمنان قرار دارد. این منطقه در شرق دریاچه‌ی نمک، شمال چوپانان و انارک و غرب جندق، یعنی در کویر مرکزی ایران واقع است و به‌دلیل وسعت زیاد و نداشتن چشمه یا چاه آب، در گذشته‌های دور، کاروان‌ها از آنجا عبو نمی‌کردند و فقط در سال‌های اخیر، گروه‌هایی از محققان و سیاحان به این منطقه رفته‌اند.


او اظهار کرد: «ریگ جن» با وسعتی حدود ۳۸۰۰ کیلومترمربع در حاشیه‌ی شمالی‌اش به کوه گوگردی و در حاشیه‌ی شرقی‌اش به جاده‌ی دامغان می‌رسد. بهترین مسیر دستیابی به آن، بخش شمال شرقی «پارک ملی کویر» است، جاده‌ی سنگ‌فرش ملک‌آباد که البته داخل مرز پارک است و زیر نظر سازمان حفاظت محیط‌ زیست اداره می‌شود.

مسیر دیگر برای ورود به «ریگ جن» جندق است که در بخش شرقی پارک قرار دارد. چند سال پیش، علی پارسا – کویرشناس مقیم آمریکا – همراه میران‌زاده – رییس وقت پارک ملی کویر – با هواپیما بر فراز «ریگ جن» پرواز کردند تا ثابت کنند این منطقه شباهتی با «مثلث برمودا» ندارد.


وی درباره‌ی نگاه محلی‌ها به این منطقه، توضیح داد: محلی‌ها، چوپان‌ها و ساربان‌ها معتقدند که اگر کسی پایش به «ریگ جن» برسد، ناپدید و توسط ارواح و موجودات ماورایی به قلب «ریگ جن» فرستاده می‌شود! یکی از کاوشگران می‌گوید که حتی شترهای اهالی کویر هم وقتی به این منطقه می‌رسند، می‌ایستند و حرکت نمی کنند.

«آلفونز گابریل» اتریشی و یک کاوشگر سوئدی قصد داشتند این منطقه را کشف کنند، اما هیچ‌کدام نتوانستند از این بخش کویر عبور کنند و «گابریل» فقط با عبور کردن از عرض منطقه، به‌ناچار به سمت یزد برگشت و این وظیفه به کاوشگران کنجکاو ایرانی محول شد. در نهایت، علی پارسا همراه با گروهش توانست از طول این کویر عبور کند.


او گفت: این منطقه، پوشش گیاهی و جانوری ندارد و تا کنون گزارشی درباره‌ی حیواناتی که احتمال دارد در اینجا زندگی کنند، ارائه نشده است. شن‌زارهای گسترده‌ی این منطقه و باتلاق‌های آن، هر انسانی را به وحشت می‌اندازد. اگر کسی بدون تجهیزات لازم به این منطقه سفر کند، گرفتار گل و لجن‌های بیابان می‌شود و به قولی، به کسانی می‌پیوندد که در این بیابان ناپدید شده‌اند!
وی افزود: تماشا و کاوش در این منطقه می‌تواند مورد علاقه‌ی گردشگرانی باشد که هدف‌شان از سفر، چیزی به‌جز تفریح است.


دیوارهایی که اجساد کودکان در آن‌ها دفن بود
 هر ‌سال، گردشگران زیادی به تماشای بقایای ارگ بم می‌روند، ولی می‌توان فقط به‌خاطر ابهت و شکوه ارگ بم، از این قدیمی‌ترین سازه‌ی خشتی دنیا دیدن نکرد؛ چندی پیش، خبر کشف جسد چند کودک در دیوارهای بلند ارگ بم، توجه کارشناسان خارجی را جلب کرد و گروهی از باستان‌شناسان ژاپنی تصمیم گرفتند همراه با تیم گزارشگران، راهی ویرانه‌های ارگ بم شوند و به تحقیق درباره‌ی موضوع مطرح‌شده‌ بپردازند.
ماجرا از این قرار بود که به‌طور رسمی، نخستین‌بار یک باستان‌شناس (نرگس احمدی) در گزارشی اجمالی، به کشف اسکلت نوزادهایی در ارگ بم اشاره کرد (گزارش‌ها و مقالات سالانه ی پروژه‌ی نجات‌بخشی میراث فرهنگی بم، س ۱، ش ۱، ۱۳۸۴). او از ماه‌های آغاز پس از زلزله، برای بررسی میزان تخریب به ارگ رفته بود.

 

در آن روزها، رسانه‌ها با عناوینی مانند «گره معما در دست مومیایی‌ها»، «ابهام درخصوص کشف جسد در ارگ بم»، «کشف مومیایی کودکان در لابه‌لای حصارهای ارگ بم» و … از این ماجرا صحبت کردند و خبرهایی، از سکوت مسوولان تا تکذیب خبر کشف اجساد تازه‌ی نوزادان، منتشر شد. برای پرس‌وجو درباره‌ی این ماجرا، علاقه‌مندان می‌توانند به دیدن ارگ بم بروند.
این مناطق، ترس را در بازدیدکنندگان برمی‌انگیزند. وجود چنین جاذبه‌هایی در کشورهای دیگر، ممکن است برای گردشگران علاقه‌مند به «گردشگری سیاه» جذاب باشد و برای دیدن آن‌ها هزینه صرف کنند. در ایران نیز علاقه‌مندان به حوزه‌ی «گردشگری سیاه» می‌توانند به این مناطق بروند.

منبع:isna.ir



 

ترس واقعی را در ترسناک ترین خانه دنیا تجربه کنید (عکس)

اگر همه کابوس ها، ترس های بچگی، ترس از مکان های مختلف که تا به حال تجربه کرده اید را کنار هم بگذارید بازهم ذره ای از ترسی که در ترسناک ترین خانه دنیا تجربه خواهید کرد نمی شود.

 

“خانه اربابی مک کامی” در کالیفرنیا محلی است که بسیاری با اعتماد به نفس وارد می شوند و از سمت دیگر با داد و فریاد و در حالی که گریه می کنند و مادرشان را صدا می زنند خارج خواهند شد. این خانه همه را در هر شرایطی به بدترین شکل ممکن می ترساند.

 

ترس واقعی را در ترسناک ترین خانه دنیا تجربه کنید (عکس)

داستان این خانه اینگونه تعریف می شود که در گذشته این مکان یک تیمارستان روانی بوده است و صاحبش تیمارستان بیماران را تکه تکه می کرده و اندام های آن ها را به فروش می رسانده است حالا هرکه وارد این مکان شود شاید دچار نفرین بیماران آن گردد. در کل فردی که می خواهد ترس واقعی را تجربه کند 4 تا 7 ساعت در این خانه می گردد و در این میان همه چیز مملو از خون بوده و ممکن است هر اتفاقی رخ دهد. ممکن است گروهی با لباس های خونی و چهره های وحشتناک ظاهر شده و او را دستگیر کنند. با دستگیر کردنش به سمت محلی می روند که اعضای بدنش را در بیاورند و این مسیر مملو از حس های ترسناک است.

 

ترس واقعی را در ترسناک ترین خانه دنیا تجربه کنید (عکس)

نکته جالب در مورد این خانه دوربین هایی است که در هر نقطه ای نصب شده است. این دوربین ها کل فیلم فرار و ترس را ضبط می کند و در انتهای مسیر شما یک فیلم ترسناک در اختیار دارید که نقش اول آن را نیز خودتان بازی کرده اید.

 

ترس واقعی را در ترسناک ترین خانه دنیا تجربه کنید (عکس)

 



جمعه 3 شهريور 1396برچسب:, :: 3:22 ::  نويسنده : مهندس سجاد مولایی
مناطقی در تسخیر جن و ارواح

 

 
قلعه‌ها، قنات‌ها و دره‌هایی با دالان‌ها و هزارتوهای وهم‌انگیز، جنگل‌های تاریک با صداهای مخوف و عجیب و بیابان‌ها و ریگزارهای وسیع با شن‌های روان و بلعنده... مکان‌هایی رازآلود و گاه خوفناک به باور مردم تبدل شده‌اند.
 
خبرگزاری ایسنا: قلعه‌ها، قنات‌ها و دره‌هایی با دالان‌ها و هزارتوهای وهم‌انگیز، جنگل‌های تاریک با صداهای مخوف و عجیب، قبرستان‌هایی با سنگ قبرهایی مرموز و بیابان‌ها و ریگزارهای وسیع با شن‌های روان و بلعنده... این‌ها مناطقی ترسناک و یا خطرناک نیستند که در تسخیر جن و ارواح باشند، بلکه فقط با افسانه‌های محلی آمیخته شده‌اند و به مکان‌هایی رازآلود و گاه خوفناک به باور مردم تبدل شده‌اند.

ماجراجویی در مناطق ترسناک یکی از جذابیت‌های گردشگری است، برای همین هر از گاهی فهرستی از جاذبه‌های گردشگری عجیب و ترسناک بیرون می‌آید که راهنمایی می‌شود برای آن‌ دسته از ماجراجویان کنجکاوی که می‌خواهند سفری سرشار از هیجان و دلهره را تجربه کنند؛ دلهره‌ای که از افسانه‌ها و خرافات غیرمستند برمی‌آید و با ماجراجویی در بانجی‌جامپینگ‌ها در ارتفاعات و یا دهانه‌ آتشفشان‌ها، شنا میان آبزیان کشنده و خطرناک، رانندگی و یا پیاده‌روی در گذرگاه‌های باریک و مرگبار، اسکی و سنگ‌نوردی در خطرناک‌ترین پرتگاه‌ها و دیواره‌ها و قایق‌رانی در رودخانه‌های وحشی فرق می‌کند.

بیشتر مکان‌هایی که در ایران به اصطلاح ترسناک و یا مرموز معرفی شده‌اند، داستانی عجیب و گاه باورنکردنی دارند که کنجکاوی مسافران غریبه را برمی‌انگیزد تا حتما آن منطقه را ببینند و روح کنجکاو خود را در آن محیط عجیب به چالش بکشند، مثل ریگزار جن که عنوان وحشتناک‌ترین منطقه‌ی ایران را به دوش می‌کشد و هیچ برگشتی از آن متصور نشده و یا دره‌ای که روزها زیبایی شگفت‌انگیزی دارد و شب‌ها محل گذر ارواح است و افسانه‌های دیگری از این دست که برای خزینه‌ی حمام‌های قدیمی، خانه‌های کاه‌گلی، قنات‌های باریک و عمیق و جنگل‌های انبوه روایت می‌شود؛ اما هیچ‌یک سندیت علمی و یا تاریخی ندارد تا مدرکی مستند بر صحت باورهای مردم باشد و یقینا بررسی‌های کارشناسان می‌تواند پرده از اسرار آن‌ها کنار بزند.

جنگلی که جیغ می‌کشد

در نزدیکی‌های مشهد، جنگلی انبوه وجود دارد که به گفته‌ی ساکنان آن حوالی، شب هنگام صداهای وحشت‌آوری از آن به گوش می‌رسد، صداهایی که شبیه جیغ یا صوت است.

جنگلی که جیغ می‌کشد/ دره‌ای که معبر ارواح است

ابتدای روستای «سربرج» از توابع بخش طرقبه در نزدیکی مشهد، جنگلی انبوه دیده می‌شود که با تاریک شدن آسمان صداهایی از میان درختان آن به گوش می‌رسد که به گفته‌ی اهالی و غریبه‌هایی که به آن منطقه سفر کرده‌اند، شبیه جیغ است.

می‌گویند صداها چندسالی است که به گوش می‌رسد و قبلا از آن خبری نبوده. اهالی معتقدند این صداها به آوای جیرجیرک‌ها و یا زوزه‌ی باد شباهتی ندارد، مخصوصا آن‌که هنگام بلند شدن صداها، برگ درختان تکان نمی‌خورد تا باد را عامل آن بدانند.

برخی دیگر از ساکنان سربرج، این صدای وحشت‌آور را به ملخ‌هایی نسبت می‌دهند که زمانی به این منطقه هجوم آوردند. هنوز بررسی روی این جنگل صورت نگرفته تا عامل وحشت اهالی و مسافران گذری مشخص شود.

دره‌ای که محل گذر ارواح است

می‌گویند شگفتی احجام غول‌آسای این دره به خاطر برخورد ستاره‌ای است. دره در سکوت روز از لحاظ زیبایی، روح را به تسخیر درمی‌آورد و شب هنگام می‌شود قصر ارواح!

جزیره‌ی قشم با افسانه‌های سحرانگیز زیادی درآمیخته، از آیین «زار» گرفته تا داستان‌هایی که درباره‌ی ارواح سرگردان در طبیعت جزیره گفته می‌شود.

جنگلی که جیغ می‌کشد/ دره‌ای که معبر ارواح است

«دره‌ی ستاره‌ها» با اشکال رسوبی حاصل از فرسایش باد، خاک و آب یکی از پدیده‌های شگفت‌انگیز قشم است که بومی‌ها شب‌های آن را زمانی برای آمدوشد ارواح و اشباح می‌دانند.

دره ستاره‌ها در زبان محلی به «استار کفته» معروف است، بومی‌ها معتقدند میلیون‌ها سال قبل ستاره‌ای در این محل سقوط کرده که گل و لای از دل زمین به اطراف پراکنده شده و پس از خشک شدن، این احجام جادویی پدید آمده.

این دره یکی از ژئوسایت‌های جزیره‌ است که در پنج کیلومتری ساحل جنوبی قشم و بعد از روستای «برکه خلف» قرار دارد، همان روستایی که به پاکی شهره است و در معابر خاکی آن حتا یک زباله هم دیده نمی‌شود.

داستان‌های وهم‌انگیزی درباره این دره که شبیه عمارتی ویران شده با دالان‌های تو در تو و شکاف‌ها و حفره‌های بسیار است، روایت می‌شود؛ به طوری که محلی‌ها با تاریک شدن آسمان گذرشان به این دره نمی‌افتد و معمولا با لبخند مسافران غریبه را برای رفتن به این دره در تاریکی منصرف می‌کنند و می‌گویند: اجنه و ارواح شب‌ها به آن رفت‌وآمد دارند.

با این حال دره ستاره‌ها محلی برای شیفته‌گان پدیده‌های آسمانی است که شب‌هنگام به دور از داستان‌های خیال‌انگیز تسخیر دره توسط ارواح از بام تندیس‌ها، اجرام و پدیده‌های آسمانی را رصد کنند.

گورستانی برای جن‌ها

در جنوب شرقی‌ترین نقطه ایران، گورستانی با سنگ قبرهای عظیم‌الجثه مکانی جالب برای ماجراجویانی است که به دنیای ماورالطبیعه علاقه دارند.

جنگلی که جیغ می‌کشد/ دره‌ای که معبر ارواح است

«گورستان جن» در روستای تیس نزدیک شهر چابهار در استان سیستان و بلوچستان، همان جایی است که سنگ قبرهای بزرگ و عجیبی دارد و محلی‌ها را به این باور رسانده که این گورها محل دفن آدمیزاد نیست.

تیس روستایی باستانی با قدمتی نزدیک به دو هزار و 300 سال است که مردم آن حوالی داستان‌های عجیبی درباره‌اش می‌گویند و آن را محل زندگی جن‌ها می‌دانند. گورستان جن که مردم بلوچ‌ به آن «جن سنط» می‌گویند، نمونه‌ای از این باورهاست.

در گورستان جن، قبرها کنار هم روی سطحی صخره‌ای حفر شده‌اند که این شیوه‌ی حفاری پرسش‌های زیادی را بوجود آورده و در نهایت پاسخ را به دنیای از ما بهتران کشانده. بومی‌ها معتقدند، با تاریک شدن هوا جن‌ها بر سر مردگان خود مویه می‌کنند و هرکس شبانه گذرش به این گورستان افتد، مورد نفرین آن‌ها قرار می‌گیرد و بعد از چند روز با عذابی سخت می‌میرد.

تیس با وجود آثاری چون مقبره‌ها، غارها و نقاشی‌های باستانی، هنوز بررسی باستان‌شناسی نشده تا چهره‌ی مرموز و وهم‌انگیز آن پاک شود.

هزارتوی سیاه

قنات‌ها، آب‌انبارها و خزینه‌ حمام‌ها همیشه محلی جذاب برای کنجکاوی بوده‌اند؛ اما «قصبه‌ی گناباد» داستان دیگری جز جن و روح دارد، این قنات قدیمی یکی از عمیق‌ترین قنات‌های ایران است که قدمت آن به دوران باستان می‌رسد.

جنگلی که جیغ می‌کشد/ دره‌ای که معبر ارواح است

قنات قصبه گناباد دست‌سازه‌ای عجیب است که با هزارتوهای تاریک و عمیق مکانی شگفت‌انگیز برای ماجراجویی به‌شمار می‌آید و از آن به عنوان یکی از عجایب تاریخ تمدن بشری یاد می‌شود.

گناباد قنات‌های متعددی داشته که بیشتر آن‌ها به دنبال خشکسالی 15 ساله‌ خراسان جنوبی، دیگر فعال نیستند و قصبه‌ گناباد از جمله‌ی قنات‌های زنده به حساب می‌آید. در متون تاریخی، قدمت قصبه را به دوره‌ی هخامنشیان نسبت داده‌اند که «ناصر خسرو قبادیانی» هم در سفرنامه‌اش به توصیف این قنات پرداخته و نوشته: عمق چاه آن هفتصد گز و طول آن چهار فرسنگ است که آن را به زمان کیخسرو نسبت داده‌ است.

طول قنات گناباد ۳۳ هزار و 113 متر و تعداد چاه‌های آن بیش از ۴۷۰ حلقه تعیین شده که عمق چاه مادر در این قصبه بین ۲۸۰ تا ۳۰۰ متر است.

برای رفتن به داخل قنات باید از پله‌های گلی قدیمی پایین رفت، بعد تاریکی مطلق همه‌جه را فرا می‌گیرد، مسیر طولانی و تاریک است با دیوارهای خاکی که ریشه‌های درختان از آن بیرون زده‌اند.

گردشگران فقط 700 متر از این قنات را که بتون‌ریزی شده می‌توانند طی کنند.

غار قاتل

حفره‌ها و تنگناهای عمیق که سرشار از سکوت و سیاهی‌اند، همیشه مکان‌هایی هیجان‌انگیز برای ماجراجویی بوده‌اند، مخصوصا برای غارنوردانی که دور از نگرانی ناشی از توهم تاریکی این حفره‌ها و صدای جانورانی چون خفاش‌ها در دالان‌های تنگ و گاه عمیق جان‌شان را کف دست‌شان می‌گیرند تا دنیایی جدید کشف کنند.

جنگلی که جیغ می‌کشد/ دره‌ای که معبر ارواح است

غار پَراو در 12 کیلومتری شمال شرقی کرمانشاه نزدیک روستای چالآبه در ارتفاع ۳۰۵۰ متری میدان جنوبی قله کوه پراو با 751 متر عمق با 26 حلقه چاه، یکی از عمیق‌ترین و صعب‌العبورترین غارهای جهان است که تا کنون جان پنج غارنورد را گرفته است.

عمیق‌ترین چاه پرآو 42 متر عمق دارد، دهنه‌ی ورودی غار کاملا چاهی است و ورود به آن به گردشگران معمولی و حتا غارنوردان غیرحرفه‌ای اصلا توصیه نمی‌شود.

برودت دمای هوا در پرآو به دلیل آن‌که آب جاری داخل آن حاصل ذوب شدن یخچال‌های زیرزمینی است، همیشه بین یک و سه درجه سانتی‌گراد است و همین مساله پیمایش غار را سخت می‌کند. جدا از این، گذرگاه‌های تنگ و خرچنگ‌روها، ریزشی بودن برخی از قسمت‌های غار، تراورس‌های خطرناک و چاه‌های عمیق، پرآو را در دنیا به غاری صعب‌العبور و سخت تبدیل کرده، به‌ طوریکه پنج غارنورد ایرانی جان خود را در این غار از دست داده‌اند و اجساد برخی از آن‌ها هیچ‌وقت به بیرون از غار منتقل نشده است.

«سعید امینی» از اعضای تیم اعزامی باشگاه آزادگان مشهد در سال ۱۳۷۶، «امیر احمدی» و «ویکتوریا کیانی‌راد» از اعضای تیم اعزامی باشگاه کوهنوردی دماوند در سال۱۳۸۱ که اجساد آن‌ها را نتوانستند از غار بیرون بیاورند و در جان‌پناه چاه شماره هجدهم در حفره‌ای گذاشته و در آن را مسدود کردند، «خلیل عبدنکویی» کوهنورد و عکاس همدانی که در کارنامه او صعود به قله موستاق آتا، لنین، کورژنوسکایا، آرارات و هفت هزارمتری اورست وجود دارد در ۱۳۸۷، «پدرام بوچانی» از اعضای گروه مستقل کوهنوردی شهرستان دالاهو که در هنگام فرود از چاه شماره ۸ با پاره شدن طناب به پایین سقوط کرد و جان باخت در سال ۱۳۸۹، قربانیان پرآو هستند.

سختی گذرگاه‌های پرآو به حدی است که زباله‌های آن از سال 1350، یعنی از زمان کشف غار تا کنون در آن مدفون شده بود و امکان خروج زباله‌ها وجود نداشت؛ ولی هیئتی از غارنوردان انجمن غار و غارشناسان ایرانیان سرانجام امسال پس از دوسال پیاپی تلاش موفق شدند این غار عمیق و سخت را بدون هیچ تلفات جانی پاک کنند.

ریگزار نفرین شده

در همه منابع از وحشتناک‌ بودن این ریگزار سخن گفته‌اند، در حالیکه تحقیقات درباره‌ی آن تا به حال ضعیف و محدود بوده و هنوز وهم از ماجراجویی در کویری که می‌گویند برگشت از آن ممکن نیست، دور نشده است.

ریگ جن در قلب کویر مرکزی ایران، در جنوب سمنان، شرق دریاچه نمک، شمال انارک و غرب جندق قرار دارد که به دلیل وسعت زیاد، گرمای شدید، نداشتن چشمه و چاه آب و باتلاق‌های نمک صحرایی صعب‌العبور است که نام‌اش در نقشه‌ها کمتر آمده و چندان محل گذر کویرنوردها نیست.

جنگلی که جیغ می‌کشد/ دره‌ای که معبر ارواح است

«سون هدین»، کویرنورد سوئدی نخستین گردشگر خارجی بود که در سال 1900 میلادی سعی کرد به ریگ جن برود، نوشته‌های او، 30 سال بعد «آلفونس گابریل» کویرنورد دیگری را به ایران کشاند تا این ماجراجویی را کامل کند، اما هیچ یک موفق نشدند این ریگزار را کامل بپیمایند، با این حال هدین در کتابی با عنوان «صحراهای ایران» شرحی از ریگزار جن داده‌ است.

به باور حاشیه‌نشینان، ریگ جن نفرین شده است. روایت می‌کنند، در قدیم کاروان‌ها و مسافران هرگز از این کویر عبور نمی‌کردند. در گذشته این باور وجود داشت که این سرزمین محل زندگی شیطان‌ و جن‌ها است. مردم محلی می‌گویند، هر کسی وارد این سرزمین شده زنده نمانده و ناپدید شده است. ریگ جن را مثلث برمودای ایران می‌دانند.

سون هدین در کتاب‌اش افسانه‌هایی را از مردم بومی آن منطقه روایت کرده که گفته‌اند: در مرکز «کویر جن» بهشت گمشده‌ای وجود دارد. در آن بهشت دریاچه‌ای با جنگل انبوه است که شیاطین پشم شترها را در آن‌جا رها کرده‌اند و هرکس به آن منطقه دست یابد، ثروتمند خواهد شد، درحالی‌که چنین روایتی صادق نیست.

پس از تلاش‌های ناکامی که برای پیمایش کامل ریگزار جن صورت گرفت، سرانجام کویرشناسی ایرانی به نام «علی پارسا» به همراه اسماعیل میران‌زاده که آن زمان رییس پارک ملی کویر بود، حدود 70 سال بعد از «گابریل» ریگ جن را هوایی پیمودند تا اثبات کنند، موضوع شگفت‌انگیزی در این کویر نیست. پارسا سپس این مسیر را زمینی طی کرد، البته با تجهیزات کامل و گرفتار شیاطین و جن‌ها هم نشد.

با این حال هیچ‌گاه برای اولین تجربه‌ی کویرنوردی، ریگزار جن پیشنهاد نمی‌شود، چون نقشه‌ی دقیقی از آن موجود نیست و مسیرها به طور مشخص ثبت نشده است و در این صورت رفتن به آن همانا قوت بخشیدن به افسانه‌هایی است که می‌گویند؛ «هر کسی وارد این سرزمین شده، زنده برنگشته!»


جمعه 3 شهريور 1396برچسب:, :: 2:52 ::  نويسنده : مهندس سجاد مولایی

در تمام کشورهای دنیا، مناطق عجیب و اسرار آمیزی وجود دارند. حتما شما نیز برخی فیلم های ترسناک هالیوودی که بر اساس داستان های واقعی ساخته شده اند را دیده اید. شاید به عنوان بهترین نمونه، بتوانیم به فیلم «احضار» اشاره کنیم. این گونه اتفاقات و اماکن تنها در دنیای خیالی دیده نمی شوند و در زندگی واقعی نیز می توان نمونه های این چنینی را مشاهده کرد. اغلب نیز هیچ گونه توضیح علمی و دقیقی برای آن ها وجود ندارد.

ما در این مقاله قصد داریم ۱۶ مکان و اتفاق عجیب و ترسناک را به شما نشان دهیم. آن ها کاملا واقعی هستند و دیدنشان به طور حتم شما را شگفت زده خواهد کرد. پیشنهاد می دهیم مطلب را تا پایان دنبال کنید.

180-w700

فریم عجیبی از یک ویدیو که در هواپیما گرفته شده. هیچ توضیحی برای آن وجود ندارد.

181-w700

قلعه لیپ در کشور ایرلند؛ جایی که گفته می شود یک روح اسرار آمیز به نام «The Elemental» در آن زندگی می کند. ظاهرا این شبح از قلعه که زمانی محل جادوگری قوم سلت بوده، محافظت می کند.

182-w700

دریاچه جابلانیکا در کشور بوسنی. هنگامی که دریاچه خشک شد، منظره ای همانند یک قبرستان پدیدار گشت.

183-w700

در جزیره هاوایی، گدازه هایی شبه انسان وجود دارند که به نظر می رسد مستقیما از دنیای مرده ها آمده اند.

184-w700

در کشور لهستان، جنگلی نامیزان و کج وجود دارد که درختانش بسیار عجیب به نظر می رسند.

185-w700

گل هایی (قارچ) به شکل انگشتان یک مرده که ظاهری بسیار ترسناک دارند.

186

موجودی بسیار عجیب در جنگل که به نظر می رسد یک شبه باشد.

187

یک کوهنورد هنگامی که در جنگل راه می رفته، با ده ها اعلامیه افراد گمشده مواجه شده است. این ماجرا در یکی از جزایر نیویورک رخ داده و هیچ توضیحی برای آن وجود ندارد. نزدیک به محل اعلامیه ها، یک پتو همراه با قوطی غذا به چشم می خورد. یک سازه چوبی ساخته شده به دست انسان نیز مشاهده می گردد.

188

تصور کنید که در حال رانندگی هستید و با این صحنه مواجه می شوید.

189-w700

تجمع هزاران کلاغ که ما را به یاد فیلم های ترسناک آلفرد هیچکاک می اندازد.

190-w700

هزاران سوسک در کشور آرژانتین که مشخص نیست به چه علت دور هم جمع شده اند.

191-w700

یک کرم (خون آشام) عجیب که روی بدنش تصویری از ادگار آلن پو دیده می شود.

192-w700

حفره ای عجیب که کنارش علامت صلیب دیده می شود و بالای آن نوشته شده: “اگر جرات داری بیا» (شما را به مبارزه و چالش دعوت می کند.)

193-w700

روی دیوار یک خانه متروکه در ماساچوست نوشته شده: “من تو را بیشتر از چیزی که فکر می کنی دوست دارم. به خاطر مردنت تو را از دست دادم. لطفا ملاقات را متوقف کن.”

194-w700

نمایی از شاخ های شیطان بالای سر یک کلیسای کوچک.

ترسناک

نقشه های هواشناسی که شبیه به موجودات شیطانی هستند.



جمعه 3 شهريور 1396برچسب:, :: 2:46 ::  نويسنده : مهندس سجاد مولایی

 

اتفاق وحشتناک

7 اتفاق وحشتناک در دنیای واقعی که حتی در فیلم‌های ترسناک هم ندیده‌اید

 

این که در ابتدا و انتهای بسیاری از فیلم‌های ترسناک قید می‌شود داستان از یک اتفاق وحشتناک رخ داده در دنیای واقعی الهام گرفته شده، بدون دلیل نیست. واقعیت می‌تواند به اندازه‌ای که یک فرد فکرش را هم نمی‌کند ترسناک باشد و از‌ آن‌ چه که یک کارگردان با تکنیک‌های مختلف جذب مخاطب بر روی صفحه نمایش می‌آورد، بسیار عجیب و غریب‌تر ظاهر شود. در ادامه به ذکر 7 اتفاق وحشتناک دنیا در طول تاریخ خواهیم پرداخت که اگر چه در نگاه اول به نظر می‌رسد تا یک سکانس از یک فیلم وحشتناک باشند، اما کاملا واقعی بوده و زمانی اتفاق افتاده‌اند. توصیه می‌شود اگر فرد خیال پردازی هستید، با احتیاط بیشتری هر داستان مرتبط با یک اتفاق وحشتناک دنیا را دنبال کنید.

 

7 اتفاق وحشتناک دنیا طی دو قرن اخیر

شاید در نظر اول بردن نام اتفاق وحشتناک برای این حوادث کمی اغراق آمیز باشد، اما قرار گرفتن در این شرایط، بسیار وحشتناک‌تر از دیدن لحظه‌ای یک موجود خوفناک است، چون شخص درگیر داستان هر لحظه انتظار دیدن یک چیز عجیب و غریب را کشیده و یک ترس دائمی را همه جا با خود حمل می‌کند. در نظر داشته باشید که این داستان‌های بلند، حاوی 7 اتفاق وحشتناک دنیا در صد سال اخیر، در 7 صفحه تقسیم شده‌ و هر صفحه یک داستان را روایت می‌کند.

این مطلب در 7 صفحه تهیه شده که از طریق فهرست زیر و یا شماره صفحه انتهای هر مبحث، قابلی دسترسی است

نامه آلبرت فیش

آلبرت فیش یک آزار دهنده و شکنجه‌گر کودکان بود. (وی مجموعه‌ای از تجهیزات مخوف برای خود داشت که توسط خودش ادوات جهنم نام گذاری شده و ساطور قصابی تنها یکی از آن‌ها بود) وی یک قاتل سریالی، آدمخوار و روان‌پریش جنسی بود که اعضا و جوارح خودش را حتی قطع می‌کرد. اما در کنار همه اینها، این پدید آورنده یک اتفاق وحشتناک در دوره‌ای خاص از تاریخ، ویژگی شخصیتی دیگری نیز داشت که از این هیولا یک شخصیت حتی وحشتناک‌تر نیز می‌ساخت، “اصرار وی برای کینه توزی” (شخص بدون کلاه در تصویر، آلبرت فیش است)

اتفاق وحشتناکاین نامه هراسناک و بی‌نام که به مادر یکی از آخرین قربانیان شناخته شده وی، گریس باد (Grace Budd) ده ساله، نوشته شده را بخوانید، نامه‌ای که به تشریح یک اتفاق وحشتناک در طول تاریخ می‌پردازد. در این نامه ابتدا با احترام نوشته شده “دوست عزیز، خانم باد” که این تنها قسمت مودبانه نامه است. در ادامه مخوف‌ترین قسمت نامه را می‌بینید که به طور حتما بسیاری در میانه‌ها از خواندن آن دست خواهند کشید. کمتر کسی ممکن است بعد از خواندن این متن، جنایت آلبرت فیش را به عنوان یک اتفاق وحشتناک ، مشمئز کننده و غیر قابل تصور در قرن اخیر عنوان نکند.

در روز یکشنبه سوم جولای 1928، من به منزل شما سر زده و یک ظرف پنیر ترد و توت فرنگی برای شما آوردم. ما ناهار خوردیم. گریس در بالین من نشست و من را بوسید، اما در همین هنگام فکری به سرم زد تا این دخترک را بخورم. یا استفاده از یک حقه و وانمود کردن برای بردن او به یک مهمانی، شما با آمدن وی همراه من موافقت کردید. من او را به یک خانه متروک و خالی از سکنه، که پیشتر مهیا کرده بودم، برده و از اون خواستم تا در محوطه بیرونی باقی بماند. در حالی که او مشغول چیدن گل‌های وحشی بود، من به طبقای بالایی رفته و تمامی لباس‌های خود را در آوردم، چون می‌دانستم در غیر این صورت، تمامی خون او سرتاسر لباس من را کثیف خواهد کرد. سپس به لبه پنچره رفته و گریس را صدا زدم و در همین حین در کمد دیواری پنهان شدم. وقتی که او بعد از آمدن به طبقه بالایی من را کاملا عریان دید، شروع به گریه کرده و تلاش کرد تا به طبقه پایین فرار کند، اما من گریس را به چنگ آورده و در همین حین که می‌گفت “به مادرم خواهم گفت”، لباس‌هایش را از تنش جدا کردم. آخ که چقدر لگد می‌زد و بر روی بدن من چنگ می‌انداخت. گریس را تا سر حد مرگ خفه کردم و سپس اندام مرده او را به قطعات کوچک‌تر برش دادم تا بتوانم گوشت را به اتاق‌های خود آورده و بعد از طبخ آن را بخورم. نمی‌توانی تصور کنی که گوشت ران وی چقدر ترد و لذیذ بود. البته، خوردم تمامی بدن وی 9 روز زمان برد. این را بدان که من به او تجاوز نکردم و دختر تو به عنوان یک باکره مرد، هرچند دوست داشتم تا قادر به انجام این کار باشم.

او دستگیر شد و بعد از اعتراف به جرم خود، در سال 1936 در زندان شهر نیویورک اعدام شد. قسمتی از متن نامه ارجینال را در تصویر زیر می‌توانید مشاهده کنید. آیا می‌توان حس و حال این مادر را حین خواندن نامه و در ادامه تا آخر عمر در کلمات جای داد؟

اتفاق وحشتناک

نامه‌های نگهبان

ممکن است که این داستان وهم‌آور را به خاطر داشته باشید، چون یک اتفاق وحشتناک دنیا است که اخیرا کاملا عمومی شده است. یک خانواده اهل ایالت نیوجرسی ایالات متحده آمریکا، از مالک پیشین منزل مسکونی خود بعد از دریافت سه نامه بسیار نگران کننده شکایت کرد، نامه‌هایی که ارسال کننده آن خود را “نگهبان” خطاب کرده بود. در این نامه ناشناس، به طرز وحشتناکی با بازی با لغات، به سه فرزند خانواده برادوس (Broaddus) با عنوان “خون جوانی که شما برای من آورده‌اید” اشاره شده بود. در این نامه سوالات غیرقابل تفسیری نیز همچون “آیا آنان تاکنون پی به چیزی که درون دیوارها است برده‌اند؟” دیده می‌شد. جمله جمله‌ این نامه‌ها لرزه به تن اعضای این خانواده انداخته بود، چون هر لحظه انتظار پدید آمدن یک اتفاق وحشتناک از سوی این فرد ناشناس را داشتند.

اتفاق وحشتناکدر بالا می‌توانید گوشه‌ای از متون ارسال شده توسط این شخص ناشناس را مشاهده کنید که با عمومی شدن، یک اتفاق وحشتناک را در دهه اخیر رقم زد. ارسال کننده نامه که به نظر می‌رسد زمانی مالک خانه بوده، مدعی شده بود که با تمرکز خاصی همواره از خانه دیده بانی می‌کند. گویا در دهه 1920 مسئولیت صیانت از این خانه بر عهده پدربزرگش بوده و در دهه 1960 نیز پدرش این وظیفه را بر عهده داشته است، وظیفه‌ای که اکنون بر گردن او قرار دارد. او از دلیل سکونت این خانواده در این منزل ابراز تعجب کرده و گفته که درصدد است تا دلیل این امر را پیدا کند.

اعضای یک خانواده در چنین شرایطی، هر لحظه انتظار ورود وحشیانه یک نفر یا دسته‌ای از افراد را به منزل خود دارند، یک اتفاق وحشتناک که تصور واقعی شدنش، ترسی همیشگی را به وجود آن‌ها منتقل می‌کند.

اتفاق وحشتناکشکایت خانواده برادوس، که تاکنون پرونده آن بسته نشده است، بعد از ترک کامل خانه بخاطر نگرانی از امنیتی جانی‌شان ثبت شد. پایه این دادخواهی گله از صاحب خانه پیشین بود که به نظر می‌رسد کاملا از جریان “نگهبان” با خبر بوده، اما به خود زحمت اطلاع به خریدار جدید را نداده است. در فوریه سال 2015 (بهمن ماه سال گذشته) این خانه به حراج گذاشته شد، اما بعد از جلب شدن توجه رسانه‌های عمومی به سمت این اتفاق وحشتناک ، از لیست حراج خارج شد. جالب است بدانید از آن جایی که هیچ‌کس حاضر نشده بود تا مبلغ هنگفتی برای خرید چنین خانه خوفناکی پرداخت کند، خانواده برادوس ماه گذشته تصمیم گرفت حال که پرونده هنوز جاری و بلاتکلیف است، خانه کنونی را خراب کرده و دو ساختمان جدید در آن بسازد، اما آیا بعد دریافت نامه‌های تهدیدآمیز از سوی یک فرد “مراقب خانه”، این تصمیم درستی است؟

دزد قبر روسی

در این مورد، یک عکس حتی مات شده، حرف‌های زیادی برای گفتن داشته و حس خوف حادثه را منتقل می‌کند.

اتفاق وحشتناکاین تنها یکی از 29 عروسک ساخته شده از اجساد زنان مومیایی شده‌ای است که در منزل آناتولی مسکوین (Anatoly Moskvin) چهل و پنج ساله به طور اتفاقی پیدا شد. هر کدام از این عروسک‌های شبیه انسان، به صورت ماهرانه‌ای حتی از قسمت دستان و صورت پوشانده شده بودند که برخی از آن‌ها بر روی لوازم خانه و برخی دیگر در قفسه قرار داشتند. یکی از آن‌ها شباهت زیادی به Teddy Bearداشته و با سر یک حیوان بر روی گردن دیده می‌شد.

تا اینجا نمی‌توان این مورد را یک اتفاق وحشتناک خطاب کرد، مگر اینکه در ادامه بگوییم در گزارشات روزنامه انگلیسی میرور (The Mirror) آمده که بدن این عروسک‌ها، متعلق به اجساد دختران 3 تا 12 ساله‌ای بوده که از قبر ربوده شده‌اند. این روزنامه همچنین مدعی شده که این فرد از ساخت و گردآوری چنین مجموعه هراسناکی، هدف مشخصی را در ذهن داشته است:

آناتولی مسکوین، که به 13 زبان زنده دنیا صحبت کرده و توسط برخی یک نابغه خطاب می‌شود، برای هر یک از اجساد مومیایی شده یک نام مشخص کرده و برای آنان جشن تولد تدارک می‌دیده است. وی همچنین اطلاعات خود درباره هر یک از اجسادی که می‌ربود را افزایش داده و مطابق با زندگی‌نامه هر فرد، رویه‌ای متفاوت برای درست کردن بدن عروسک دنبال می‌کرد.

رفتارهای ترسناک وی گویا زمانی که والدینش برای سورپرایز کردن به دیدن وی رفتند، آشکار شد. هر چند در سال 2011 پلیس محلی وی را دستگیر کرد، هرگز دلیل موجهی و روشنی برای نگه داشتن وی در پشت میله‌های زندان پیدا نشد.

حوادث خانه شبح‌وار

در آگوست سال 2006 میلادی، گروهی از دختران پیش از شروع شدن سال آخر دوره دبیرستانشان، به سمت شهر مادری خود در وورتینگتون ایالت اوهایو (Worthington, Ohio) در حرکت بودند. شب خسته کننده بعد از اقامت، تبدیل به یک اتفاق وحشتناک شد، زمانی که آن‌ها تصمیم گرفتند تا به مکانی که کودکان محلی آن را “خانه شبح‌وار” می‌دانستند، سرک بکشند. این مکان دارای یک حیاط بزرگ بسیار سرسبز و درختانی بلند بوده و درست در طرف مقابل یک قبرستان قرار داشت. دختران نوجوان تصور می‌کردند که این منزل متروکه است، اما متاسفانه کاملا در اشتباه بودند.

اتفاق وحشتناکاین اولین دفعه‌ای نبود که الن اس دیویس (Allen S. Davis) منزوی و 41 ساله، که به همراه مادر خود در این خانه زندگی می‌کرد، پذیرای دسته‌ای از مهمانان ناخوانده بود. او یک اسلحه برای محافظت از خود داشت که به محض دیدن دخترها، بد ندانست تا چند تیر هشدار شلیک کند، چون این روش در چنین مواقعی شدیدا کارساز ظاهر شده بود، اما متاسفانه این بار، یکی از تیرهای اسلحه قدیمی خودسر عمل کرده و مستقیما به سر یک دختر 17 ساله در میان این گروه دختران اصابت کرد.

به طور معجزه آسایی این دختر از مرگ حتمی نجات پیدا کرد و عواقب این اتفاق شدیدا در میان مردم محلی تاثیر گذار شد. بسیاری معتقد بودند که دیویس تقریبا مردی بیمار از لحاظ روحی است، اما همچنان به طور هوشیارانه از دارایی خود محافظت می‌کند. در ادامه این حادثه فاکس نیوز در سال 2007 گزارش داد:

پلییس تشخیص داده که این گروه از دختران مقصر این حادثه نبوده‌اند، چون به میزان زیادی به محدوده تحت تملک دیویس نزدیک نشده و به طور واضحی قابل مشاهده نبودند، اما دیویس نیز از طرف دیگر در بازجویی گفته که قصد آسیب رساندن به هیچ شخصی را نداشته است. نهایتا وی در دادگاه به دو مورد حمله تبهکارانه متهم شد تا بیش از این ماجرای یک اتفاق وحشتناک دنیا در سال 2006، به کندوکاش در زندگی مرموز شخصی وی ادامه پیدا نکند.

مادر دیویس در سال 2009، در حالی که فرزندنش مشغول سپری کردن دوران 19 ساله زندان خود بود، از دنیا رفت. همچنین در سال 2013 خانواده دختر 17 ساله تیر خورده از ناحیه سر اعلام کردند که فرزندشان به میزان 90% بهبودی پیدا کرده است. در همان سال، در یک مزایده این خانه به تملک شخصی درآمد که تصمیم داشت به طور کامل محل را بازسازی کند.

سرقت اتوبوس مدرسه در چوچیلا

در جولای سال 1996، 26 کودک در رده سنی 5 تا 14 سال همانند دیگر روزها در اتوبوس مدرسه خود، در مسیر خانه‌هایشان در شهر چوچیلا (Chowchilla، شهری در شهرستان مادرا ایالت کالیفرنیا) قرار داشتند. همه چیز به خوبی و خوشی پیش می‌رفت تا زمانی که توسط یک ون از کار افتاده جاده بسته شده و گروهی از مردان نقاب‌دار سلاح به دست، به سمت درب جلویی اتوبوس یورش بردند. کودکان و راننده اتویوس در یک اتفاق وحشتناک دنیا در قرن بیستم، به تعدادی خودروی ون منتقل شده و طی زمان حدود 11 ساعت در گرمای طاقت فرسایی به محلی دیگر برده شدند. نهایتا خودروها در نزدیکی یک معدن سنگ در نزدیکی لایو مر (Livermore) توقف کردند، مکانی که 100 مایل با چوچیلا فاصله داشت.

کار مشقات بار و وحشتناک درست از این محل آغاز شد. در بازبینی حادثه در سال 2015، سی‌ان‌ان با جمعی از قربانیان حادثه همچون لیندا کارهو (Lynda Carrejo) صحبت کرد که در آن زمان، در سال چهارم ابتدایی مدرسه تحصیل می‌کرد. او در این برنامه گفت:

آدم ربایان از هر کودک نام، سن، آدرس محل زندگی و تلفن منزل را سوال کرده و همچنین بخشی از لباس‌ها و دیگر متعلقاتشان را از آن‌ها گرفتند، اما هرگز در مورد اینکه چرا اقدام به این کار کرده‌اند، صحبتی به میان نیاورند. تنها با داشتن چراغ‌هایی برای روشن کردن معدن تاریک، آدم ربایان به کودکان و همچنین راننده اتوبوس دستور دادند تا وارد چیزی که شبیه یک قبر بزرگ بود شوند، یعنی یک کامیون متحرک مخفی در زیر زمین. این کامیون دفن شده در دل زمین، همانند یک تابوت و سنگ قبر برای ما بود. در واقع آن شبیه یک تابوت بزرگی بود که همه ما را یکجا در دل خود نگه می‌داشت.

هر یک از گروگان‌ها مجبور بودند تا با تجربه کردن یک اتفاق وحشتناک ، از یک نردبان متصل به انتهای خودروی مخفی پایین برود. در این مکان غذای بسیار کمی موجود بود، اما نبود هیچ گونه تهویه هوا برای نفس کشیدن راحت مشکل بزرگ‌تری به شمار می‌آمد. بعد از 16 ساعت، تنها فرد بزرگسال گروه، یعنی راننده ، به همراه تعداد دیگری از کودکان یک ایده برای فرار پیدا کردند. آن‌ها تصمیم گرفتند تا لوازمی را بر روی هم انباشته کرده و ارتفاع بلندی درست کنند تا به سقف خوردو رسیده و با باز کردن درب آن، امکان فرار خود را میسر کنند.

اتفاق وحشتناکخوشبختانه پیدا کردن عاملان این اتفاق وحشتناک در آن زمان برای پلیس پر دردسر تمام نشد، چون یکی از آن‌ها فرزند مالک معدن سنگ بود. هر سه نفر آدم ربایان در خانواده‌هایی ثروتمند بزرگ شده بودند، از همین رو درخواست غرامت 5 میلیون دلاری موضوعی بسیار گیج کننده است که البته توسط وکیل آن‌ها، “حرص و طمع زیاد” عنوان شد. دو نفر از این گروه تبهکار تاکنون توانسته‌اند آزادی مشروط خود را به دست بیاورند و نفر سوم، که خرابکاری‌های زیادی در زندان نیز کرده است، احتمالا در سال 2018 آزادی مشروط خود را کسب خواهد کرد. یکی دیگر از قربانیان این حادثه، برون هاید (Brown Hyde) در گفتگو با سی‌ان‌ان گفته:

برای یک شخص 50 ساله (اشاره به سن کنونی خود)، ترسیدن از تاریکی اتفاقی عادی نیست! (اما متاسفانه وی از آن زمان تاکنون با لامپ روشن اتاق به خواب شبانه رفته و هر از چند گاهی کابوس‌های وحشتناکی می‎بیند). در خواب‌های وحشتناکی که من می‌بینم تقریبا همیشه آماده مرگ هستم و معمولا یک شخص مرا به قتل می‌رساند. در برخی کابوس‌ها شخصا در مراسم تدفین خود حضور داشتم.

دریچه قتل

مرگ‌های کشتی تفریحی، به طور نگران کننده‌ای خبر ساز شد. یکی از نخستین اتفاقاتی که سریعا عمومی شد، قتل بازیگر زن انگلیسی، آیلین گیبسون (Eileen Gibson) بود که بیشتر با نام هنری خود، گی گیبسون، شناخته می‌شد. در سال 1947 دختر 21 ساله در حال بازگشت به انگلیسی از آفریقای جنوبی بود تا در ادامه در محصول “پسر طلایی”، ساخت کلیفورد اودتس (Clifford Odets) بازی کند.

اتفاق وحشتناکاز آنجایی که مباشر کشتی،جیمز کمب (James Camb) به وی علاقه پیدا کرد، او هرگز به خانه بازنگشت. جیمز به خاطر علاقه زیادی که به زنان داشت، لقب دون جیمی (Don Jimmy) را از آن خود کرده بود، اما کسانی که این لقب را به وی داده بودند، به احتمال زیادی نمی‌دانستند که جیمز در جلب توجه زنان تمایل آن‌ها را مد نظر قرار نمی‌دهد. مسبب یکی دیگر از اتفاقات وحشتناک دنیا ، چند باری گیر پلیس افتاد، تا اینکه بالاخره یک مرتبه به پرتاب کردن بدن مرده یک زن جوان از دریچه کابین خود و انداختن وی به دل دریا اعتراف کرد.

حتی بدون جسد، شواهد کافی برای محکوم کردن وی وجود داشت. حکم اعدام نهایتا به زنده نگه داشتن وی تغییر پیدا کرد و او به صورت مشروط از زندان آزاد شد، با وجود این که پیش از آن نیز چند دفعه‌ای متهم به تجاوز به عنف به زنان مسافر شده بود. در سال 1967 او مجددا، این بار به خاطر حمله به یک دختر 13 ساله، دستگیر شد، اما متاسفانه این اقدام بعد از پدید آمدن یک اتفاق وحشتناک دیگر صورت گرفته و جیمز تا آن زمان به سه زن دیگر نیز یورش برده بود. جیمز این دفعه بعد از دستگیری، به حبس ابد محکوم شد.

زنی که زنده زنده دفن شد

به نقل از روزنامه واشینگتن بی (Washington Bee) در چهاردهم جولای سال 1894:

اتفاق وحشتناکالنور مارکهام (Eleanor Markham) زنی بیست و دو ساله بود که از قرار معلوم در روز یکشنبه (زمانی نزدیک به زمان انتشار خبر) از دنیا رفت. در حالی که جسد وی از خانه و محل فوت جا به جا می‌شد، یک ضربه بسیار ضعیف به پوشش قبر توجه‌ها را به سمت خود جلب کرد. بله، جسد مرده النور به آرامی از جا بلند شده و مرگ را پس زد. او برای بهبود وضعیت جسمانی سریعا به خانه منتقل شد. از قرار معلوم النور طی فرآیند انتقال و دفن کاملا آگاه بوده، اما قدرت دادن هرگونه نشان برای خبر کردن دیگران از زنده بودن خود را نداشته است، تا جایی که کار به دفن کامل و ریختن خاک رسیده و این ترس نیرویی برای برخواستن به وی داده است. خبررسانی اندرسون کالیفرنیای جنوبی، چند هفته بعد گزارش واضح‌تری را از این اتفاق، به نقل از النور مارکهام، ارائه کرد:

من در تمامی لحظاتی که شما مشغول به فراهم کردن مقدمات دفن من بودید، کاملا هوشیار بودم. ترسی که من را احاطه کرده بود، غیر قابل تشریح است. من نزد خدا برای گرفتن قدرتی برای تحرک دعا کردم و با تلاش بیشتر توانستم ضربه کوچکی به پوشش قبر وارد کنم. در ابتدا این خوف را داشتم که کسی صدای من را نمی‌شنود، اما زمانی که دیدم پوشش قرار گرفته بر روی قبر در حال محو شدن است، فهمیدم که صدای من شنیده شده است (توسط پروردگار و مردم اطراف)

النور اولین فردی نبود که بعد از صدور حکم فوتی، به زندگی بازگشته است. چه کسی می‌داند چند نفر بعد از گذاشتن سنگ قبر به زندگی بازگشته و چه دوران هراسناکی را در زیر زمین، با کوفتن به سنگ قبر تجریه کرده‌اند، تا زمانی که مرگ آن‌ها را به راستی فرا گرفته است.

 

 

 



جمعه 3 شهريور 1396برچسب:, :: 2:45 ::  نويسنده : مهندس سجاد مولایی

داستان کوتاه جالب ولی ت

داستان کوتاه جالب ولی ترسناک

در این بخش می پردازیم به ترسناک ترین داستان کوتاه روز.پسر عموی بزرگم منزل ای را خرید و همان را بازسازی کرد. همان منزل در سال ۱۸۷۰ ساخته شده بود و از اوایل ۱۹۹۰ تا به حال کسی در همان اقامت نداشت، یعنی درست از آن زمانی که مالکش یک دکتر بود و درگذشت.

 

مطب و داروخانه همان دکتر در پشت منزل واقع شده بود. یک خانه سرایداری هم کنار منزل بود….از قرار معلوم یکی از پسرهای دکتر به دختر جوان سرایدار پیشنهاد ازدواج می دهد، اما دکتر مخالفت نموده و در نتیجه دختر بیچاره خودش را پایین پله های سالن حلق آویز مي نمايد.

 

همان وقت رسم بود که پس از مرگ هر فرد در منزل، تا مدتی روی همه آینه ها و ساعت ها پارچه ای تیره می انداختند تا ارواح مرده ها در آنها گیر نیفتند اما از قرار معلوم دکتر از همان رسم بی خبر بود. پسرعموی من نیز که از دکوراسیون منزل بسیار خوششش آمده بودُ در مدل مبلمان و تابلوها و آینه ها تغییری ایجاد ننمود.

 

زمانی که در ایام عید به همراه داداش کوچکم و پسرعموهای دیگر به دیدن آنجا رفتیم، آینه ای قشنگ مقابل راه پله اعتنای مرا به خود جلب نمود. در حالی که به دقت و از نزدیک همان آینه را تماشا می کردم، متوجه شدم که چند اثر انگشت روی همان به چشم می خورد.

 

من با آستین لباسم تلاش کردم که همان لکه ها را پاک کنم اما در کمال شگفت و ناباوری متوجه شدم که خاصیت انگشت به خورد آینه رفته میباشد و پاک نمی گردد! همین تنها پدیده عجیب و غریب و غیر پیش پا افتاده در آنجا نبود.هنگامی که در سالن می نشستم و تمام کنار هم بودیم،

 

به وضوح صدای آهسته موسیقی و قدم های سبک یک زن و یا مرد را می شنیدیم. اگرچه واضح نبود که چه حرفهایی زده می گردد اما در هر صورت صدایی خشمگین و یا غضبناک نبود، حقیقتا می توانم بگویم که همان سر و صداها بسیار هم دلنشین و خوشایند بوده اند.

 

هر زمان که به سوی صدا می رفتم، ناگهان صداها قطع می شدند. اما در بالای راه پله واقعا حضور نحس و شرارت بار شخصی را احساس می کردم، نه تنها در یک بخش ، بلکه در همه بخش های بالای منزل.اگرچه من هم پسرعمویم را دوست دارم و هم منزل جدیدش را اما تنها زمانی به آنجا می روم که مجبور باشم! راستش از طبقه بالای آنجا وحشت دارم.

 

من یک دختر ۱۶ ساله بی باک و شجاع هستم، هیچ گاه از سواری در ترن های خطرناک هوایی ترسی به خود راه نمی دهم و با رضایت خاطر به تماشای فیلم های جنایی و ترسناک می نشینم اما اعتراف می کنم که از آنجا می ترسم.مادرم همچنان حرفهایم را باور نمی بکند و به نظرش مجنون شده ام، اگرچه خود او هم صدای قدم ها را می شنود و اثرات انگشت را روی همان آینه می بیند!



جمعه 3 شهريور 1396برچسب:, :: 2:37 ::  نويسنده : مهندس سجاد مولایی
مرحوم آیه الله آقای حاج سید جمال الدین گلپایگانی که از اعاظم علما و مراجع تقلید نجف اشرف بودند و سه مقام کرامت نفس و پاکی روح و تزکیه و تهذیب و اجتناب از هواهای نفسانیه رسیده بودند می فرمودند: من در اصفهان که بودم نزد دو استاد بزرگ مرحوم آخوند کاشانی و مرحوم جهانگیرخان درس اخلاق و سیر و سلوک می آموختم و به دستور آنها به قبرستان تخت فولاد می رفتم، عادت من این بود که شب پنجشنبه و جمعه می رفتم و یکی دو ساعت در بین قبر ها حرکت می کردم و در عالم مرگ و ارواح تفکر می نمودم، بعد چند ساعتی استراحت می کردم و سپس برای نماز شب و مناجات بر می خاستم. 
شبی از شبهای زمستان که برف می آمد آمدم و در یکی از حجره ها رفتم، خواستم دستمالم را باز کنم و چند لقمه ای غدا بخورم که در اینحال در مقبره را زدند و جنازه ای را آوردند و گفتند که متصدی آن مقبره تا صبح قرآن بخواند و آنها صبح برای دفن جنازه بیایند. 
همراهیان، جنازه را گذاشتند و رفتند و یکمرتبه دیدم ملائکه عذاب آمدند و چنان گرزهای آتشین بر سر او می زنند که آتش به آسمان زبانه می کشید و فریاد هایی از این مرده بر می خواست که گویی تمام قبرستان متزلزل شده بود. 
من از مشاهده این مناظره از حال رفتم و بدنم به لرزه در آمد، اما آن صاحب مقبره هیچ نمی فهمید، هر چه به او اشاره کردم حال من بد است در را باز کن او نمی فهمید و من هم زبانم قفل شده بود و حرکت نمی کرد بالاخره به او فهماندم می خواهم بروم او گفت کجا می روی، هوا سرد است برف آمده گرگها تو را می درند ولی من نمی توانستم به او بفهمانم طاقت ماندن ندارم، به هر حال از مقبره خارج شدم و خود را به سختی به اصفهان رساندم و در راه چندین بار به زمین خوردم و یک هفته مریض بودم و استادان من از من پذیرایی می کردند تا کم کم قدری نیرو و قوه گرفتم.


جمعه 3 شهريور 1396برچسب:, :: 2:37 ::  نويسنده : مهندس سجاد مولایی

 

 
داستان روح پیرمرد

داستان روح پیرمرد

 

وقتی چهارده سال داشتم پدر و مادرم از یكدیگر جدا شدند و من، مادر، خواهر و برادر كوچكم به خانه ارواح مادربزرگ و پدربزرگ نقل مكان كردیم. از آنجا كه من نوه بزرگ نانا و پدربزرگ بودم اوقات زیادی را در كنار آنها می‌گذراندم ولی آن زمان كه با مادر، خواهر و برادرم به آن جا رفتیم بیش از هر زمان دیگری فعالیت‌های ارواح را احساس می‌كردم.

 

نمی‌دانم درست است یا غلط ولی بارها شنیده‌ام ارواح از بچه‌ها انرژی می‌گیرند و من، در آن زمان كه سه بچه در آن خانه حضور داشت اولین شبح را به چشم دیدم. آن روز روی تختم به خواب عمیقی فرو رفته بودم كه ناگهان بی‌دلیل بیدار شدم.

 

صدای زنگ ساعت طبقه پایین به گوشم خورد و ناخودآگاه به ساعت شماطه‌دار اتاقم نگریستم. دقیقا نیمه‌شب بود. احساس غریبی داشتم. فكر می‌كردم كسی مرا تماشا می‌كند. به پایین تختم نگاه كردم. غباری سپیدرنگ دیده می‌شد. آن غبار یا مه شبیه به یك انسان بود.

 

انسانی كه هیچ قسمت از اندامش قابل دیدن و شناسایی نبود. پیش خودم تجسم كردم كه او یك پیرمرد با ریش سفید است. خیلی ترسیدم، برگشتم و به روی شكم خوابیدم و بالش را روی سرم فشار دادم.

 

لازم به گفتن نیست كه آن شب دیگر خوابم نبرد. در طول این سال‌ها خیلی اتفاقات در آن خانه افتاده است كه همه آنها انسان را به یاد ارواح و اشباح می‌اندازد. خیلی چیزها ناپدید می‌گشتند و بعد از مدتی خود به خود در جایی پیدا می‌شدند كه صدبار گشته بودیم.

 

بوهایی عجیب از عطرهای قدیمی در فضا می‌پیچید یا حتی گاه پیانو نیمه‌های شب به خودی خود آهنگ می‌نواخت.



 
 

پاسخ این پرسش را می‏توان در دو بند بررسی کرد:

یکی این که آیا موجوداتی به نام جن و روح وجود دارند یا نه، و دیگر این که دخالت آن‏ها در زندگی انسان‏ها چگونه و به چه میزانی است.

مسأله وجود جن چیزی است که افزون بر تجربه و اعتراف ادیان گوناگون بشری به آن، آیات فراوانی از قرآن کریم آن را اثبات می‏کند.

در قرآن، بیش از 22 مورد از آن یاد شده است. بر حسب آن چه از آیات قرآن کریم استفاده می‏شود، جن موجودی است که به طور طبیعی با دیدگان ما قابل رؤیت نیست؛ امّا همانند انسان‏ها درک و عقل می‏دارد و نیز دارای شهوت و تمایلات نفسانی است.

این موجودات نیز چون آدمیان به گروه خوب و بد، مسلمان و کافر و ستمگر و عادل تقسیم می‏شوند. جن از آتش خلق شده؛ چنان که انسان از خاک آفریده شده است؛ ولی خلقت جن از آتش به این معنا نیست که هم اکنون نیز او خواص آتش را دارد؛ چنان که انسان خواص خاک را ندارد.

در کتاب قاموس قرآن با استناد به آیات قرآن، خواصّی برای جن ذکر شده که به برخی از آن‏ها اشاره می‏کنیم:

 1. جّن و انس، دو موجود ارزشمند هستند و قرآن آن‏ها را ثقلان نامیده است.

 2. جن از آتش (نیرو و حرارات مخصوص) آفریده شده است؛

 3. جن مانند انسان، مکلّف به انجام دادن اعمال است؛

 4. گنهکاران و کافران جن همچون انسان‏ها اهل جهنّم هستند؛

 5. جن‏ها نیز همچون انسان‏ها می‏میرند و از بین می‏روند؛

 6. جن ما را می‏بیند؛ ولی ما او را نمی‏بینیم؛

 7. آن‏ها مانند آدمیان کار می‏کنند و قدرت کار کردن دارند؛

 8. تکثیر جن به وسیله ازدواج صورت می‏گیرد؛

 9. جنّیان به رسول خدا ایمان آوردند؛

 10. آنان همچون ما سخن می‏گویند و یک‏دیگر را به نیکوکاری دعوت می‏کنند؛

 11. در سوره الرّحمن، 31 بار به جن و انس با لفظ «فبای الأ ربکما تکذبان» خطاب شده است;{1}

امّا روح بر دو معنااطلاق می‏شود: یکی روحی که موجودات ذی روح و زنده دارند که انسان یکی از آن‏ها است و آن واقعیّتی قابل درک است؛ چه این که تمام آثار و حرکات جسم به وسیله روح انجام می‏شود و جسم، ابزاری برای روح است، و جسم بدون روح جمادی بیش نیست و نیز از ضروریات ادیان الهی این است که این روح پس از مرگ تا قیام قیامت حالاتی دارد که همه آن‏ها دقیقاً بر ما آشکار نیست.

امّا بعضی روایات و آیات قرآن کریم، برخی از ابعاد آن را بیان کرده است. و برای اطّلاع بیش‏تر می‏توان به کتاب‏های مربوط به معاد و عالم پس از مرگ مراجعه کرد.

 معنای دیگری که کلمه روح در آن به کار رفته، به ویژه در قرآن مجید، ملک و فرشته‏ای الهی است که گاهی با عنوان روح القدس و گاهی روح الامین از آن یاد شده؛ البتّه در برخی آیات قرآن، جدا از فرشتگان و در عرض آن‏ها ذکر شده است به این صورت که در دو مورد، روح پس از ملائک آمده؛ مانند سوره قدر که می‏فرماید: «تنزل الملائکْ و الروح»;{2} در سوره معارج نیز آمده است: «تعرج الملائکه و الروح الیه»;{3}در سوره نبا، بر عکس آن دو آیه، روح را پیش از ملائکه ذکر کرده است: «یوم یقوم الروح و الملائکه صفا»;{4} که شاید از باب ذکر خاص بعد از عام یا ذکر عام بعد از خاص باشد که این گونه بیان به سبب بیان شرافت و عظمت بیش‏تر آن یک مورد است؛ بنابراین، از آیات پیش گفته به دست می‏آید که روح از سایر ملائکه برتر و گرامی‏تر است و شاید روح موجودی غیر از فرشتگان و برتر و گرامی‏تر از آن‏ها باشد. در پاسخ بخش دوم پرسش که جنّ و روح در زندگی انسان‏ها نقش دارند نیز می‏توان گفت: با توجّه به این که شیاطین گونه‏ای از جنّیان هستند، به تصریح آیات قرآن کار شیطان چیزی جز وسوسه قلبی و نیکو نمایاندن بدی‏ها، زشت جلوه دادن خوبی‏ها و ایجاد غفلت در انسان نیست؛ البتّه آنان نمی‏توانند در انسان تأثیر فیزیکی داشته باشند. در سوره ابراهیم، آیه 22، خداوند مناظره شیطان با جهنّمیان را بیان می‏کند که شیطان به آنان می‏گوید: «ما کان لی علیکم من سلطان الا ان دعوتکم فاستجبتم لی فلا تلومونی و لوموا انفسکم...؛ تسلّطی از جانب من بر شما نبود، جز این که شما را دعوت کردم و شما اجابت کردید؛ پس مرا سرزنش نکنید و خود را سرزنش کنید. در سوره نسا، آیه 120 نیز قرآن می‏فرماید: «یعدهم و یمنیهم و ما یعدهم الشیطان الا غرورا؛ به آن‏ها وعده می‏دهد و آن‏ها را به هوس می‏اندازد و شیطان جز برای فریب، وعده‏ای نمی‏دهد». این قبیل آیات در قرآن بسیار است که گاهی وعده فقر و گاهی نسیان (فراموشاندن) به شیطان نسبت می‏دهد و گاهی او را همنشین کسانی معرّفی می‏کند که از یاد خدا روی برتافته‏اند.

 در این آیات مقصود از شیطان جن‏هایی هستند که به خداوند کافر بوده، و دشمن بشرند. آن‏ها انسان‏ها را می‏بینند؛ ولی انسان‏ها آنها را نمی‏بینند. در سوره اعراف آیه 27 نیز قرآن می‏فرماید: «ای فرزندان آدم! شیطان شما را گول نزند؛ آن گونه که پدر شما را از بهشت خارج کرد و پوشش آن‏ها را کند تا زشتی‏هایشان را نشانشان دهد. به درستی که شیطان چنین است. او و گروهش شما را می‏بینند از جایی که شما آن‏ها را نمی‏بینید. ما شیاطین را دوستان کسانی قرار دادیم که ایمان نمی‏آورند». در سوره کهف نیز پس از آن که به داستان سجده نکردن ابلیساشاره‏ای شده است، می‏فرماید: «او از جن بود؛ پس از امر پروردگارش سرپیچی کرد. آیا او و فرزندانش را به جای من، دوستان خود می‏گیرید، در حالی که او دشمن شما است؟ [او]بد جایگزینی برای ستمگران است»؛ البتّه انسان هر مقدار که بیش‏تر از خدا روی بگرداند، شیطان بر او مسلّطتر می‏شود. در سوره نحل، آیات 98 تا 100 آمده است: «پس آن گاه که قرآن را قرائت کردی، به خداوند از شیطان رانده شده پناه بر؛ زیرا برای او تسلّطی نیست بر کسانی که ایمان آوردند و بر پروردگارشان توکّل کردند. فقط تسلّطش بر کسانی است که او را ولی خود گرفتند و آن‏ها که به خداوند مشرک کند». با توجّه به این آیات و آیات دیگر قرآن، و روایات فراوانی که در این زمینه‏ها آمده است، شیاطین که همان جنّیان کافر و فاسق و دشمن انسان‏ها هستند، فقط از راه وسوسه و نفوذ در دل در کمین نشسته‏اند و ایمان و توکّل به خدا و پناه بردن به او می‏تواند نقشه آن‏ها را نقش بر آب کند؛ ولی جنّیان مؤمن، هیچ گونه آزادی به انسان‏ها نمی‏رسانند؛ البتّه بر حسب آن چه مشهور است، امکان دارد جنّیان در وضع خاصّی برای افراد ویژه‏ای ظاهر شوند و برخی کارها را انجام دهند؛ ولی بیش‏تر قصّه‏هایی که گفته می‏شود، چیزی جز خرافات، افسانه‏ها و تخیّلات نیست بسیاری از افراد ساده درباره تشنّج ها و بیماری‏های مربوط به اعصاب که احیاناً ناشی از کمبود کلسیم و سایر عناصر لازم برای سلامت است، تصوّر می‏کنند که شخص بیمار جن زده شده و به جای معالجه‏های مناسب پزشکی و درمان اعصاب، دنبال افرادی که بسیاری از آن‏ها شیّاد و حقّه‏بازند، می‏روند تا جن را از آنان دور کنند؛ به همین سبب است که این اعتقادات در نقاطی که مردم آن بی‏سوادتر و از فرهنگ دورتر هستند، بیش‏تر رایج است و مردم فهمیده و دانشمندان، کم‏تر اسیر این خرافات می‏شوند. نقش روح در زندگی انسان نیز پر واضح است؛ زیرا هر انسانی به وسیله روح مخصوص به خود زنده است؛ ولی تصرّفات ارواح مرموز و مردگان قبلی در انسان‏های زنده بیش‏تر تخیّلاتی است که درباره به جن وجود دارد. آن چه که گاهی میان مردم به صورت احضار روح مطرح است، حتّی با فرض مشاهده برخی آثار و حرکات، دلیلی بر این که انجام دهنده آن‏ها روح باشد، آن هم روح فلان شخص معیّن وجود ندارد و حداکّثر ثابت می‏شود که عوامل و موجوداتی غیر از آن چه ما با حواسّ پنجگانه خود حس می‏کنیم، وجود دارد که وجود موجودات غیر محسوس از نظر ما قطعی و صد در صد است؛ ولی حضور روح ثابت نمی‏شود؛ بلکه از ادله عقلی و نقلی به دست می‏آید که ارواح مؤمنان و همچنین ارواح کافران پس از مرگ آن چنان رها نیستند که هر شخصی بتواند آن‏ها را احضار کند و به اجبار، آن‏ها را به حرف زدن وادارد. در عین حال، امکان آن را نمی‏توان انکار کرد.

 پاورقی:

 [1].برای اطّلاع بیش‏تر، ر.ک: قاموس قرآن، مادّه جن/

 [2]. قدر، 5/

 [3].معارج،4/

 [4].نبأ،38/



جمعه 3 شهريور 1396برچسب:, :: 2:25 ::  نويسنده : مهندس سجاد مولایی

خانه های محل زندگی ارواح در آمریکا + تصاویر

خانه های ارواح ، خانه ارواح
عکاس معروفی به نام سلف لاولس که متخصص عکس گرفتن از مکان های متروکه در آمریکا است در گزارشی جالب اما ترسناک از خانه های ارواح عکاسی کرده است.
بازدید : 15,976 نفر

خانه های ارواح در آمریکا

از زمان های بسیار دور حرف از روح که به میان می آید یک ترس و وحشتی وجود هر کسی را فرا می گیرد،بسیاری بر این باورند که ارواح فقط در مکان های مخروبه و متروکه حضور دارند با ما همراه باشید چند عکس از مکان هایی مشاهده کنید که ارواح در آنجا زندگی می کنند.خانه های ارواح

خانه های ارواح

«سف لاولس» عکاسی است که متخصص عکس گرفتن از مکان های دور افتاده و خراب شهری در ایالات متحده آمریکا است.در عکس هایی که او گرفته، مراکز خرید، خانه ها و کارخانه های فراوانی دیده می شود که تعصیل و بدون استفاده در گوشه ای متروک و بی استفاده و خالی از سکنه ماده اند.«لاولس» به سراسر ایالات متحده برای پیدا کردن جذاب ترین مکان ها مرتبط با موضوع مورد علاقه اش سفر کرده است.

خانه های ارواح

خانه های مشهور به خانه ارواح

 

 

اما یکی از بهترین مجموعه های او، بی شک عکس هایی است که از خانه هایی ترسناک گرفته است. خانه هایی که مشهور است ارواح در آن ها زندگی می کنند. به همین دلیل هیچ کس ساکن آن ها نیستند و کسی جرئت ندارد به آن ها نزدیک شود.

«لاولس» همزمان با «هالوین»، تعدادی از بهترین عکس هایی را که از این خانه های ارواح گرفته است، در قالب کتابی با نام «13:یک داستان ترسناک آمریکایی»، گرد آوری کرده است.

تعدادی از این عکس های با کیفیت، ایالتی که در آن واقع شده اند و توضیح کوتاهی درباره هرکدام از آن ها، در ادامه آورده شده است. تا به حال هرچه خانه ارواح در فیلم ها دیده اید فراموش کنید. این خانه ها واقعی هستند.

میشیگان

خانه های ارواح

«عمارت هیوت» واقع در پارک «براش» در «میشیگان»

 

در سال 1941، «عمارت هیوت» واقع در پارک «براش» در «میشیگان»، به عنوان فاحشه خانه ای برای افراد رده بالای جامعه مورد استفاده قرار می گرفته است. سال ها بعد، چندین جسد در سرداب های این عمارت پیدا شد. بر روی بدن و سینه هر کدام از این اجساد، دایره ای کامل و بدون کوچکترین عیب و نقصی کشیده شده بود.

کنتاکی

خانه های ارواح

خانه «سیر» در کنتاکی

 

گفته شده، پس از این که پدر و مادر چهار کودک، در این خانه که به خانه «سیر» مشور است همزمان دست به خودکشی زدند، آن ها بیش از یک دهه تنها در این خانه زندگی می کرده اند.

اوهایو

خانه های ارواح

خانه «نووا»، واقع در «یانگستون اوهایو»

 

خانه «نووا»، واقع در «یانگستون اوهایو»، جایی است که «بجامین البرایت»، به شکلی تصادفی پسرش را کشت و بعد نیز از فرط احساس گناه و اندوه، خود و همسرش را نیز در سال 1958 ناکار کرد. خانه از همان زمان به بعد خالی مانده. البته آن جا ساکنین خودش را دارد!!!

میشیگان

خانه های ارواح

عمارت «معبد شکل روح زده»

عمارت «معبد شکل روح زده»، جایی است که در آگوست سال 1942، سه قتل در آن به وقوع پیوسته است.

تگزاس

خانه های ارواح

عمارت روح زده «هولی»

 

عمارت روح زده «هولی»، یک مهمانخانه بین راهی بود که در دهه 70 میلادی، مرگ هایی عجیب و غریب در آن اتفاق افتاد.

اوهایو

خانه های ارواح

«عمارت میلان»، محل زندگی جادوگر ها

 

سال های متمادی گفته می شد که «عمارت میلان»، محل زندگی جادوگر ها است. به مالک آن جا «میلان» جادوگر می گفتند و ظاهرا، زیر ایوان جلویی خانه دفن شده است.

پنسیلوانیا

خانه های ارواح

عمارت «خانه عروسک»، واقع در «فیلادلفیا پنسیلوانیا»

 

در عمارت «خانه عروسک»، واقع در «فیلادلفیا پنسیلوانیا»، هیچ کس زندگی نمی کند و فقط در سرتاسر خانه، عروسک های مختلف به همراه اره هایی که بر روی قفسه های گوناگون، مرتب و تمیز چیده شده اند دیده می شود.

کنکتیکت

خانه های ارواح

عمارت «بیلی» واقع در «هارتفورد کنکتیکت»


عمارت «بیلی» واقع در «هارتفورد کنکتیکت»، خانه ارواحی است که الهام بخش سریال «داستان ترسناک آمریکایی» بوده است.

اوهایو

خانه های ارواح

خانه متروکه واقع در «کلیولند»

 

این خانه واقع در «کلیولند»، جایی است که «مایکل مدیسن»، قاتل زنجیره ای، قربانیانش را شکنجه می کرد و می کشت.

پنسیلوانیا

خانه های ارواح

عمارت خانواده «الیور» واقع در «چستر اوهایو»

 

این جا عمارت خانواده «الیور» واقع در «چستر اوهایو» است. خانواده «الیور» در سال 1898 گم شدند. آن چه داستان این خانواده را ترسناک می کند این است که با وجود این که هیچ گاه پیدا نشدند، اما افراد محلی زیادی ادعا کرده اند که آن ها را پشت پنجره عمارت شان دیده اند.

اوهایو

خانه های ارواح

خانه متروکه «اکرون اوهایو»، محل زندگی دوران کودکی یکی از بدنام ترین قاتلان زنجیره ای تاریخ آمریکا


این خانه واقع در «اکرون اوهایو»، محل زندگی دوران کودکی یکی از بدنام ترین قاتلان زنجیره ای تاریخ آمریکا، «رابرت بردلا» است که به «قصاب شهر کانزاس» مشهور بود.

او در زندان، درباره دوران سخت و بدی که در کودکی در «اوهایو» داشته صحبت کرده است. او به خصوص به ماجرای مورد تجاوز قرار گرفتنش در سن 16 الگی در این خانه اشاره می کند که باعث شد پس از نقل مکان به «کانزاس»، از سایرین انتقام بگیرد.

نیویورک

خانه های ارواح

خانه «کیتر» واقع در «بوفالو نیویورک»


در این خانه واقع در «بوفالو نیویورک»، که به خانه «کیتر» مشهور است، کلانتر «دونالد کیتر»، خو را به ضرب گلوله کشت. در سال 1968، این خانه به تصرف بانک در آمد و از آن زمان به بعد خالی از سکنه باقی ماند. اما همسایگان گفته اند که به گوش خود، صداهای وحشتناکی را که از داخل این خانه بلند می شود ، شنیده اند.

اوهایو

خانه های ارواح

خانه متروک در شق کلیولند

 

این خانه متروک در شق :کلیولند»، مکانی است که «آتونی سول»، قاتل زنجیره ای، جنازه های قربانیانش را پنهان می کرده است. این خانه در حال حاضر ویران شده اما کسانی که برای میان بر زدن از میان این خانه رد می شوند، ادعا می کنند که صداهایی در داخل خانه می شنوند.

ویسکانسین

خانه های ارواح

خانه «تیلمور»



یک شنبه 20 دی 1399برچسب:, :: 9:28 ::  نويسنده : مهندس سجاد مولایی

درد عشقی دارم از شب و وفا نیست

جام زهریست روزها فراق نیست

یادم است لبخند پاک دختری را

عاشقانه هایم را به پایش داده ام یار نیست

هجر ما نیست ای دنیا چرا لیک این عذاب

درد ما از درد نیست از ریاست

کاش روزی باشد اشک چشم اش خود ببینم

شاید آن روز فهمد نیست در کار ما ریا

دیر نیست تنها بماند همچون خورشید و بسوزد خود را

ما مهتاب آن روزیم خواهیم دید این رواست

دردهایم همه پیش خداست این حواله پس دار

روزی گیرد انتقام و این بخشش نیست

رفتن اش همچون زهر بود و کین اش به قلبم زخم تر

اوج لذت برد روزی که از هوس کرد قلب ما نیشتر

این چه ظلمی ایست که تنهایند از عشق دم زنند

تا که یار جدید اما دیگری را از دم تیغ بگزرند

حرف های آخرش همچون نیشتر زهرآلود تا اخر بماند

دیر نباشد نیشتر پس زد اینبار قلب او

ما دیگر بار و بن بسته ایم از سفر اماده اشتریم

زندگانی نی هوس و درد و رنج است بشمری

تا روزی شد همه ترس ها اینبار در میان

نیست اشک غفلت ای هوس اینبار ببار

ما بر عهدی که بستیم همچنان ایستاده ایم

کاش بشماری روزها تا روزی که برگردی به باغ

زندگی این نبود که در آغوش کس راحت شوی

زندگی آن بود که عشقی را سر بر نیزه و در شهر نببری

ما از اول می دانستیم که روزی خواهی روی

بی وجدانی بود که روز رفتن نمکدان بشکنی

روزها غم روزها آزار و تفریحت برای این بود

نی به رویت این همه تقصیر بود

این هوس آخر تو را در چاه کرد

ظالمان باشد ولی تشنه کنار آب کرد

حال بگذر و روزها در رنج برون از این زمین

تا که باز رسی روزی بر سر چاه ای چاه کن

عشق مقدس بود و خواهد بماند و معجزه نزدیک تر

خواست بدانی که بود در تنهایی هزار و یک دلسوز تر

حال که با اصرار خود در چاه او داخل شدی

این بدان که خود از نور خدا غافل شدی

این چه دنیایی ایست ای خدا که تقدیر را نیست هیچ دوا

حال باید نشست و ماند در انتظار




دو شنبه 13 دی 1399برچسب:, :: 16:55 ::  نويسنده : مهندس سجاد مولایی

 

HM-5460(www.asheganeh.ir)

دوست داشـتن را در چشمـی بجــوی

که حتـــــی وقتی بستـــــــه است

رویــــــای تو را در خواب بیند

با چشمـــــان بستــــه بیـادتــــم….


جمعه 10 دی 1399برچسب:, :: 10:44 ::  نويسنده : مهندس سجاد مولایی

 

دختر : عشقم؟؟
پسر : جونم...
دختر : خستم ..
پسر : خب
دختر : بیام ؟
پسر : کجا؟
دختر : هیچی اصلا...
پسر : باشه
دختر : خب آخه خستـــــــــ ـــــــــــــــــم..
پسر : برو استراحت کن گلم..من چیکار کنم آخه ؟
دختر : بیام پیش تو ؟ کنارت دراز بکشم ؟
پسر : نه..
دختر : لطفا...
پسر : گفتم نه ، باز عصبیم نکن..عه!!
دختر : خیلی سنگدلی...اصلا قهرم...
پسر : قربون قهرت برم نبینم اشکاتو...من غلط کردم...
دختر : دیگه نمی خوام دوستت داشته باشم...تو بدی..
پسر : میدونم
دختر : (بغض)
 
پسر : از همون روز اول دارم بهت میگم دیگه نباید دوسم داشته باشی تو سرت نمیره
دختر : از اون روز بیشتر عاشقت شدم.
پسر : می خوای تا آخر عمر تنها زندگی کنی؟
دختر : پس تو چی هستی؟ کشکی؟
پسر : من 2 سال پیش به خاطر تو خودکشی کردم و رفتم پیش خدا.
دختر : میدونم بذار بیام پیشت دو تایی آروم توی خاک بخوابیم (گریه)
پسر : ....
 


 

جمله های عاشقانه,جمله های عاشقانه برای همسر,جمله های عاشقانه برای عشقم

سایت تفریحی و سرگرمی نمکستان namakstan.ir

جمله های عاشقانه

“عزیز بودن” جرم نیست

امتیازیست که “تو” در قلب من داری و “خیلی ها” ندارند

سایت تفریحی و سرگرمی نمکستان namakstan.ir

جمله های عاشقانه انگلیسی

روزهایم را خیابان های شهر می گیرند

شب هایم را ، خواب های تو

“بیولوژی” هم نخوانده باشی ، می فهمی چه مرگم شده است !

سایت تفریحی و سرگرمی نمکستان namakstan.ir

جمله های عاشقانه برای همسر

تا گرمی آغوش تو هست

ایمان نمی آورم ، به آغاز فصل سرد . . .

سایت تفریحی و سرگرمی نمکستان namakstan.ir

جمله های عاشقانه کوتاه

گفتم به کام وصلت خواهم رسید روزی

گفتا که نیک بنگر ، شاید رسیده باشی . . .

سایت تفریحی و سرگرمی نمکستان namakstan.ir

جمله های عاشقانه برای عشقم

بهونه براگریه زیادهس!

اما؛امان ازگریه های بی بهونه…

سایت تفریحی و سرگرمی نمکستان namakstan.ir

جمله های عاشقانه و زیبا

یک درآغوش کشیدن بیصدا

میتواند براى قلبى محزون هزاران کلمه معنى داشته باشد…

سایت تفریحی و سرگرمی نمکستان namakstan.ir

جمله های عاشقانه

بسکه لبریزم ازتو میخواهم

چون غباری زخود فرو ریزم

سایت تفریحی و سرگرمی نمکستان namakstan.ir

جمله های عاشقانه

رفته است و مهرش از دلم نرود

ای ستاره ها، چه شد که او مرا نخواست

ای ستاره ها، ستاره ها، ستاره ها

پس دیار عاشقان جاودان کجاست

فروغ فرخزاد

سایت تفریحی و سرگرمی نمکستان namakstan.ir

جمله های عاشقانه

هدیه ای که برای تولد من آورده بود

یک تابلو بود که با خط درشت رویش نوشته بود :

زندگی پوچ و بی معناست

در صورتی که او همیشه به من می گفت :

تو تموم زندگی منی !

سایت تفریحی و سرگرمی نمکستان namakstan.ir

جمله های عاشقانه

تا دنیا دنیاست بمون کنارم

من هیچ کی رو غیر تو دوست ندارم

تا دنیا دنیاست دل من فداته

اون دلی که عاشقه خنده هاته

سایت تفریحی و سرگرمی نمکستان namakstan.ir

جمله های عاشقانه

یادمه که همیشه میگفتی :

برو من همیشه پشتت هستم

ولی هیچ وقت فکر اون خنجری که

پشتت قایم کرده بودی رو نمی کردم !

سایت تفریحی و سرگرمی نمکستان namakstan.ir

جمله های عاشقانه

اگر تو نبودی زمین یک زیر سیگاری گلی بود

جایی برای خاموش کردن بی حوصلگی ها

سایت تفریحی و سرگرمی نمکستان namakstan.ir

جمله های عاشقانه

شکسته های دلت را به بازار خدا نبر

خدا خود بهای شکسته دلان است

سایت تفریحی و سرگرمی نمکستان namakstan.ir

جمله های عاشقانه

رنگ گل لاله رو لباته

دل در پی توست و چشم براته

من دوست دارم قد یه دنیا

روی سر ما عزیز تو جاته

سایت تفریحی و سرگرمی نمکستان namakstan.ir

جمله های عاشقانه

دلت آیینه ی ایثار عشق است

نگاهت معنی بیدار عشق است

تو در آبادی دل خانه داری

تو را دیدن همان دیدار عشق

سایت تفریحی و سرگرمی نمکستان namakstan.ir

جمله های عاشقانه

خیلی وقتها آدما برای اینکه رو قولشون وایسند

قولشون رو زیر پا میزارند تا بتونند روش وایسند !

سایت تفریحی و سرگرمی نمکستان namakstan.ir

جمله های عاشقانه

آنکه دلی برای دوست داشتن به ما داد

کاش دلی هم برای تحمل دوری ها می داد

سایت تفریحی و سرگرمی نمکستان namakstan.ir

جمله های عاشقانه

غریبه در حال عبور از جاده ای بی انتها بود

و زیر لب با خود می گفت :

جاده ی بیچاره

تو هیچوقت معنای عشق را نخواهی فهمید

و جاده در دل خود می گفت :

لعنت به این عشق

سال هاست که با التماس زیر پای تو افتاده ام

و برای برگشتت جاده شدم ولی تو هرگز نفهمیدی

سایت تفریحی و سرگرمی نمکستان namakstan.ir

جمله های عاشقانه

میگن به کسی اس ام اس بده که راهش دور باشه

من به تو چی بدم که تو قلبمی ؟

سایت تفریحی و سرگرمی نمکستان namakstan.ir

جمله های عاشقانه

ستاره در آسمان نقش زمینه

خودم انگشتر و یارم نگینه

خداوندا نگینم را نگهدار

که یار آخر و اول همینه

سایت تفریحی و سرگرمی نمکستان namakstan.ir

جمله های عاشقانه

میگویم سلام ، هیچکس جوابم را نمیدهد

پس خدانگهدار می گویم شاید از سر اتفاق

یک نفر دست هایش تکان بخورد

سایت تفریحی و سرگرمی نمکستان namakstan.ir

جمله های عاشقانه

جای خالیت تو دلم مرگ رو بهونه میکنه

تو نباشی روزگار منو دیوونه میکنه

سایت تفریحی و سرگرمی نمکستان namakstan.ir

جمله های عاشقانه

بر آن سریم کزین قصه دست برداریم

مگر عزیز من ، عشق دست بردار است

کسی بجز خودم ای خوب من چه می داند

که از تو ، از تو بریدن چقدر دشوار است

مخواه مصلحت اندیش و منطقی باشم

نمی شود به خدا ، پای عشق در کار است

سایت تفریحی و سرگرمی نمکستان namakstan.ir

جمله های عاشقانه

هر دیده که عاشق است خوابش ندهید

هر دل که در آتش است آبش ندهید

دل از بر من رمید ، از بهر خدای

گر آید و در زند جوابش ندهید

سایت تفریحی و سرگرمی نمکستان namakstan.ir

 

دیده در هجر تو شرمنده ی احسانم کرد

بس که شب ها گهر اشک بدامانم کرد

ماجرای دل دیوانه بگفتم با شمع

آنقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد

سایت تفریحی و سرگرمی نمکستان namakstan.ir

جمله های عاشقانه

ما هرچی تلخی بود امتحان کردیم

ولی دیدم هیچ چیز تلخ تر از ندیدنت نیست !

سایت تفریحی و سرگرمی نمکستان namakstan.ir

جمله های عاشقانه

صدایت برایم از عاشق بودنت می گوید

نگاهت برایم از محبت و دوست داشتن می گوید

اما بودنت گویا بهشت ماست

سایت تفریحی و سرگرمی نمکستان namakstan.ir

جمله های عاشقانه

تو را من چشم در راهم شبان هنگام

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم

تو را من چشم در راهم

گرم یاد آوری یا نه

من از یادت نمی کاهم

تو را من چشم در راهم

سایت تفریحی و سرگرمی نمکستان namakstan.ir

جمله های عاشقانه

زندگی نیست به جز عشق ، به جز حرف محبت به کسی

ورنه هر خار و خسی زندگی کرده بسی

سایت تفریحی و سرگرمی نمکستان namakstan.ir

جمله های عاشقانه

قلب تو هرجا باشد گنج تو هم همان است

پائولو کوئیلیو

سایت تفریحی و سرگرمی نمکستان namakstan.ir

 

به سلام ها دل نمی بندم

از خداحافظی ها غمگین نمی شوم

دیگر عادت کرده ام به تکرار یکنواخت دوری و دوستی خورشید و ماه

سایت تفریحی و سرگرمی نمکستان namakstan.ir

جمله های عاشقانه

خدایا اگر سوزم سزا باشد

اگر دردم دوا باشد

ازین بدتر کجا باشد

که یار از من جدا باشد

 



سه شنبه 14 آذر 1399برچسب:, :: 7:38 ::  نويسنده : مهندس سجاد مولایی

راست می گفت شبان شهر ما
نیست جز عشق راهی به دنیای ما
راهها بسته و سر خفته در این مسیر
کاش باشد یادی از این عشق نزد ما
عشق او عشقی ایست بی مثال تسلیم دار
کان این نیست راه ما مخلوق دار
این که نامش قلب باشد جای یک نیست
یک هزار عشق باید تا پر شود این بدان
در درون قلب هزاران باب و هر باب هزار باب دیگری
این همان جاست که شیطان گم گشت و تنها بماند
ما که امروز بی کسیم بر همه باب ها نام یکی
نام زدیم بر درها با گل سرخی تنها بماند
اینک امروز خواهیم گذشت از این باب ها
کین گذشت ما بود از یادها
عشق لیلی و مجنون پاک بود
نی که اکنون لیلی ما بی باک بود
از هوس له له زنان مجنون بکش
این همان مجنون ساده دل تنها بود
دور نباشد روزی  لیلی کشان
این همان باشد که منتقم خدا خواهد بدان
اشک امروز و فرداهای ما اشک خداست
کی نفهمید این اشک عشق است نزد خداست
تا نباشد پروردگار عشقی مباد
هر باشد حیوانیست و زود هم تباست
چند روزی چو حیوانات ناله و تفریح کنند
بعد از ان روز هی  دیگری تسلیم کنند
آن که جاوید ماند حتی به نیشترها عشق خود است
عشق یعنی گذشتن از خود و تنها بمان



دو شنبه 10 فروردين 1399برچسب:, :: 17:19 ::  نويسنده : مهندس سجاد مولایی

 

دو دلم اول خط نام خدا بنویسم
یا که رندی کنم و نام تو را بنویسم

همه یک گفتم و دینم همه یکتایی بود
با کدامین قلم امروز دوتا بنویسم

 

ای که با حرف تو هر مسئله ای حل شدنیست 
به خدا خود تو بگو نام که را بنویسم

صاحب قبله و قبله دو عزیزاند ولی
خوشتر آن است من از قبله نما بنویسم

آسمان مثل تو احساس مرا درک نکرد
باز غم نامه به بیگانه چرا بنویسم

تا به کی زیر چنین سقف سیاه و سنگین
قصه ی درد به امید دوا بنویسم

قلمم جوهرش از جوش و جراحت باقیست
پست باشم که پی نان و نوا بنویسم

بارها قصد خطر کردم و گفتی ننویس
پس من این بغض فرو خورده کجا بنویسم

بعد یک عمر ببین دست و دلم می لرزد
که من و تو به هم آمیزم و ما بنویسم

من و تو چون تن و جانند مخواه و مگذار
این دو را باز همین طور جدا بنویسم

شعر من با تو پر از شادی و شیرین کامیست
باز حتی اگر از سوگ و عزا بنویسم

با تو از حرکت دستم برکت می بارد
فرق هم نیست چه نفرین چه دعا بنویسم

از نگاهت به رویم پنجره ای را بگشای
تا درآن منظره ی روح گشا بنویسم

عشق آن روز که این لوح وقلم دستم داد
گفت هر شب غزل چشم شما بنویسم



دو شنبه 10 فروردين 1399برچسب:, :: 17:18 ::  نويسنده : مهندس سجاد مولایی

یه احساس تازه

یه احساسی به تو دارم یه حس تازه و مبهم
یه جوری توی دنیامی که تنها با تو خوشحالم

یه احساسی به تو دارم شبیه شوق و بیخوابی
تو چشمات طرح خورشیده تو این شبهای مردابی

 

تا دستای تو راهی نیست دارم از گریه کم میشم
تو مرز بین من با تو دارم شکل خودم میشم

مث گلهای بی گلدون هنوزم مات بارونی
تو از دلتنگی دریا توی توفان چی می دونی؟

نمی دونم کجا بودم که رویاهامو گم کردم
که می سوزم که می میرم اگر که از تو برگردم

خودم بودم که می خواستم همه دنیای من باشی
ببین غرق توام اما هنوز می ترسی تنها شی

یه احساسی به تو دارم یه جوری از تو سرشارم
یه کم این حسّو باور کن که بی وقفه دوست دارم

یه احساسی به تو دارم شبیه عشق و دل بستن
تو هم مثل منی اما یه کم عاشق تری از من

 



دو شنبه 10 فروردين 1399برچسب:, :: 17:17 ::  نويسنده : مهندس سجاد مولایی

 

خدا ما رو برای هم نمی‌خواست .. فقط می‌خواست همو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه‌ی ما مال ما نیست .. فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم

تموم لحظه های این تب تلخ .. خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو برای هم نمی‌خواست .. خودت دیدی دعامون بی‌اثر بود

 

چه سخته مال هم باشیم و بی‌هم .. می‌بینم میری و می‌بینی میرم
تو وقتی هستی اما دوری از من .. نه میشه زنده باشم نه بمیرم

 نمیگم دلخور از تقدیرم اما .. تو میدونی چقدر دلگیره این عشق
فقط چون دیر باید می‌رسیدیم .. داره رو دست ما می‌میره این عشق

دکتر افشین یداللهی

احسان خواجه امیری تب تلخ تنهایی خدا عشق


دو شنبه 10 فروردين 1399برچسب:, :: 17:17 ::  نويسنده : مهندس سجاد مولایی

هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق

هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق
هم دعا کن گره تازه نیفزاید عشق

قایقی در طلب موج به دریا زد و رفت
باید از مرگ نترسید، اگر باید عشق

 

عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم
شاید این بوسه به نفرت برسد، شاید عشق

شمع روشن شد و پروانه به آتش پیوست
می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق

پیله رنج من ابریشم پیراهن شد
شمع حق داشت، به پروانه نمی آید عشق



صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 40 صفحه بعد

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
آخرین مطالب
پيوندها

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان تنهاترین تنهاها و آدرس loverose.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.








نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 57
بازدید دیروز : 106
بازدید هفته : 163
بازدید ماه : 2845
بازدید کل : 229423
تعداد مطالب : 1179
تعداد نظرات : 38
تعداد آنلاین : 1



قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ